بـی پـايـان

مسلمانانِ ايران، نام و ننگ را نمی‌ شناسند و از حاکميت ِ دشمنانِ ايران هم شرمسار نمی شوند. مسلمان ِ ايرانی، در ولايت فقيه، موالی است و ايران ستيزان مولای او هستند

Wednesday, January 21, 2009

میراث‌خواران یک تاریخ عَصَبی

ما میراث‌خوار ِ یک تاریخ عَصَبی و عصبانی هستیم!

گفت‌وگوی مسعود لقمان «روزنامک» با علی میرفطروس





داستایوسکی می‌گوید:

«قدمی تازه برداشتن
کلامی تازه گفتن
این است آنچه که عوام از آن می‌هراسند.»


علی میرفطروس با حضوری چهل ساله در فضای روشنفکری ایران، کوشیده است تا در حدِ توان خود، رسالت روشنفکرانه‌اش را در ارتقای آگاهی و انتقال تجربیّات تاریخیِ گذشتگان، ایفا کند. از نشریه‌ی دانشجوئیِ «سهند» (تبریز، بهار 1349) و کتاب معروفِ «حلّاج» (تهران، اردیبهشت 1357) ... تا آخرین کتاب او: «دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب‌شناسی یک شکست» (کانادا، 2008)، میرفطروس - اساساً - در هیأت یک نویسنده و محقّقِ «متفاوت» جلوه می‌کند.

ویژگی دیگری که سلوکِ فرهنگی میرفطروس را ممتاز می‌کند، گوشه‌گیری یا انزوای آگاهانه‌ی وی است. گوئی که او در «خلوت اُنسِ» خویش به آینده می‌نگرد و هنوز این شعرِ نیما را از مقدّمه‌ی کوتاه کتاب «حلّاج» (اردیبهشت 1357)، زمزمه می‌کند:

«صبح وقتی که هوا روشن شد

همه کس خواهند دانست و بجا خواهند آوَرد مرا

که در این پهنه‌ور آب

به چه ره رفتم و از بهرِ چه‌ام بود عذاب؟»

میرفطروس بدنبال یک «تاریخ ملّی» است و کوشش می کند تا نقاط خاکستریِ تاریخ و شخصیّت‌های تاریخی را نیز به‌دیده بگیرد. در متن چنین چشم‌اندازی است که او با عموم بازیگران اصلی تاریخ معاصر ایران، «همدلی و مرافقت» دارد (از رضاشاه و محمد رضا شاه و قوام‌السلطنه و دکتر مصدّق تا آیت الله کاشانی و حسین مکّی و دکتر مظفّر بقائی و سرلشکر زاهدی و ...). کتاب «دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب‌شناسی یک شکست» نمونه‌ی برجسته‌ای از این «همدلی و مرافقت» است.

ادامــه اين جستار را در «روزنامک» بخوانيــد

بیست و هشتم مرداد ماه؛ خیزش مردمی یا کودتا!
نگاهی به کتاب تازه علی میرفطروس!


نگاهی به کتاب دکتر محمد مصدق؛ «آسیب‌شناسی یک شکست» _
مرتضی ثاقب‌فر [+]



Labels: ,

Sunday, August 17, 2008

آسيب شنـاسی يک شکست

28مرداد 32: از افسانه تا واقعیّت
علی ميرفطروس


Mirfetros


*با توجـّه به اينكه: «در تيره‌ترين روزهای رابطــهء شاه و مصدّق، شاه با روی كار آوردن زاهدی از راه كودتای نظامی مخالفت می‌نمود»، آيا می‌توان رويدادهای منجر به سقوط دولت مصدّق را يك «كودتا» ناميد؟

*علّت ممنوعيـّت تظاهرات ضدسلطنتی توسط مصدّق يا فراخواندن هوادارانش برای تَرك شهر يا ماندن در خانه‌های شان در روز 28 مرداد و يا ـ خصوصاً ـ علّت پاكسازی خيابان‌ها از هواداران حزب توده از شامگاه 27 مرداد چه بود؟

*اين كتاب، همدلی با دولتمرد يا دولتمردان برجسته‌ای است كه با همــهء ضعف‌ها و ظرفيـّت‌های خويش، ايران را آزاد و سربلند می‌خواستند.

*پس از گذشت بيش از 50 سال، «28 مرداد 32» را (به هر نامی ‌كه بناميم) بعنوان يك «گذشته»، بايد به «تاريخ» تبديل كرد و آن را «موضوع» مطالعات و تحقيقات منصفانه قرار داد.


نويسنــده با استناد به نظرات دکتر سنجابی و دیگران تأکید می کند که «در 28 مرداد 32 عموم تیپ های ارتش در تهران،به دکتر مصدّق وفادار بودند» و «برای روز 28 مرداد،نه کودتائی برنامه ریزی شده بود و نه – اساساً - مخالفان مصدّق،قادر به اجرای چنین برنامه ای بودند. »، نویسنده سپس، در بخش ِ «نقش و نقشهء دیگر ِ مصدّق در 28 مرداد »، نشان می دهد که دکتر مصدّق - با هوشیاری، خِرَدمندی و وطن پرستی بسیار - ضمن انتصاب خواهر زادهء خود (سرتیپ محمّد دفتری) به سِمتِ رئیس شهربانی کل کشور و نیز فرماندار نظامی تهران، و با فراخواندن هواداران خود برای تَرک تهران یا ماندن در خانه های شان در روز 28 مرداد، و یا با عدم درخواست کمکِ مردمی از طریق رادیو (با وجود اصرار و پافشاری دکتر فاطمی و دیگر یاران مصدّق)، کوشید تا ایران را از یک جنگ داخلی برَهانَد و یا از افتادن ایران به چنگ ِ«سپاه عظیم و رزم دیدهء توده ای ها» (بقول بابک امیر خسروی) جلوگیری کند
و.......

در زیر، بخش پایانی دیباچهء کتاب «دکتر مصدّق؛آسیب شناسی یک شکست» را می خوانیم[+].






Labels:

Thursday, July 05, 2007

دکتـر مـصــدّق - 10


دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست


علی میرفطروس
(بخش دهُـم)



*مهمترين تأثير تظاهرات نهم اسفند، قطع کامل رابطهء دکتر مصدق با شاه بود.

*با آغاز حکومت مصدق، کمکهای مالی آمريکا به ايران از 500 هزار دلار به 23 ميليون دلار افزايش يافت.

*خليل ملکی: «آقای دکتر مصدق! اين راهی که شما می رويد به جهنم است، ولی ما تا جهنم هم به دنبال شما خواهيم آمد».

اشـاره:
«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»
، بخشی از کتابی است که بهمین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع - بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.
به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما در استقرار آزادی و جامعهء مدنی - کمک و یاری نماید.
مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است.

* * *
تظاهرات نهم اسفند 31، ردّ آخرین پیشنهادات مناسب آمریکا و انگلیس - بعنوان ردّ «تحقّق ممکنات» - و قطع کمک های مالی آمریکا به دولت مصدّق و در نتیجه: بحران مالی، وجود تورّم، بیکاری و رشد نارضایتی های عمومی، نه تنها به موقعیّت و اعتبار دکتر مصدّق آسیب رساند، بلکه باعث سرخوردگی های مردم و صف بندی های علنی نیروها و شخصیّت های مهم سیاسی علیه مصدّق گردید: اینک دکتر مصدّق و یارانش (حسین فاطمی، علی شایگان، سنجابی، مهندس زیرک زاده، مهندس احمد رضوی و ...) در یکطرف، و آیت الله کاشانی، دکتر بقائی، حسین مکّی، حائری زاده، قوام السلطنه، سرلشگر زاهدی و دیگران در طرف دیگر، آخرین حرکت ها را در شطرنج سیاست ایران برای «مات» کردن یکدیگر آغاز کرده بودند، و شاه که ضمن مخالفت با کودتا به هندرسون گفته بود که: «گذشت زمان، مصدق را بی اعتبار خواهد ساخت ...... و برکنار کردن مصدق از راه قانونی در آيندهء نه چندان دور عملی خواهد شد» (گزارش 14 مه 1953 = 24 ارديبهشت 1332) اینک با اطمینان به احساسات شاهدوستی مردم، اعتمادِ به نفس خود را باز می یافت.
Mosadegh
با ردّ آخرین پیشنهادات آمریکا و انگلیس توسط مصدّق، مهمترین تکیه گاه مالی و سیاسی دکتر مصدّق در سطح بین المللی (یعنی دولت آمریکا) نیز فروریخت و اگر بدانیم که از آغاز حکومت مصدّق، کمک های مالی آمریکا به ایران از 500 هزار دلار به 23 میلیون دلار افزايش يافت، باید پذیرفت که در طول حکومت دو سال و نيمهِ دکتر مصدّق، اگر کمک های مالی آمریکا نمی بود چه بسا که دولت مصدّق در برابر نارضایتی های مردم، مدّت ها پیش از 28 مرداد 32 سقوط کرده بود. بنابراین: در اوايل خرداد 1332 با ردّ آخرین تقاضای کمک مالی فوری دکتر مصدّق توسط آیزنهاور، مصدّق، هم در جبههء داخلی و هم در جبههء خارجی، تنها و منزوی ماند.
ربودن و قتل ناخواستهء سرتیپ افشارطوس - رئیس شهربانی دکتر مصدّق و هوادار پرشور ِ وی - در اول اردیبهشت 1332- ضمن اینکه فضای سیاسی و پارلمانی ایران را - بار دیگر- به خشونت و عصبیّت آغشته ساخت، باعث ترس و تشویش بسیاری از افسران و ارتشیان گردید (1)
اینک کسانی که در قتل هژیر و رزم آرا، شادمانی و پایکوبی کرده بودند، در زنجیرهء عصبیّت های تازه، در برابر یکدیگر صف آرائی می کردند.
هر چند که ساختار سُنّتی ارتش - اساساً - در حمایت از شاه و شاهدوستی شکل گرفته بود، امّا باید دانست که با قبضه کردن وزارت جنگ و فرماندهی وزارت دفاع توسط مصدّق (بعد از 30 تیر 1331) نیروهای ارتشی - خصوصاً سران و فرماندهان ارتش - در آستانهء 28 مرداد 32 به سه بخش تقسیم شده بودند:
1- طرفداران شاه 2- طرفداران مصدّق 3- بی طرف ها
فخرالدین عظیمی - بدرستی- تأکید کرده که: «برای اولین بار در تاریخ ایران و به رغم موانع متعدّد، یک دولت غیرنظامی موفق شده بود چنان کنترلی بر ارتش اِعمال نماید که نه تنها زاهدی بلکه شاه نیز نمی توانست بر حمایت آشکار ارتش تکیه کند» (مصدّق، کودتا، ص 106).
چنین شرایطی - البته - بهترین زمینه برای رشد و گسترش سازمان نظامی حزب توده بود بطوریکه در آستانهء 28 مرداد 32، شاخهء نظامی حزب توده حدود 600 عضو رسمی و صدها افسر ِ هوادار داشت. بابک امير خسروی (عضو کميتهء مرکزی حزب توده) در نقد خاطرات کيانوری در اين باره می نويسد:
«تقسيم بندی افسران حزب توده به رسته هائی چون هوائی، توپخانه، سوار، پياده، ژاندارمری، شهربانی، دانشجوی افسری و ... بيانگر آنست که حزب توده در همهء ارکان و زوايای ارتش – حتی گارد جاويدان شاهی – رخنه کرده بود ... با اطمينان می توان گفت که در تاريخ جنبش های سياسی در جهان، هرگز هيچ حزب و سازمان سياسی سراغ نداريم که توانسته باشد آن همه افسر را در يک حزب غير قانونی با ايدئولوژی کمونيستی گرد آورده باشد» (2)
مهم ترین تأثیر تظاهرات نهم اسفند، قطع کامل رابطهء دکتر مصدّق با شاه و دربار بود بطوریکه به تصریح دکتر مصدّق:
«از نُه اسفند به بعد، به دربار نرفتم و چند مرتبه هم که آقای ابوالقاسم امینی (کفیل وزارت دربار) مذاکره نمود تا شرفیاب شوم یا اعلیحضرت همایون شاهنشاهی به خانهء دکتر غلامحسین (پسرم) که بین خانهء من و کاخ اختصاصی واقع شده بود، تشریف بیاورند، موافقت ننمودم» (خاطرات، ص 267).
مصدّق، حتّی بر خلاف سنّت همه ساله، از حضور در سلام نوروزی 1332 نیز به عذر کسالت، خودداری کرد (موّحد، ج 2، ص 719-721).

چنانکه گزارشات هندرسون نشان می دهند، با توجّه به تظاهرات 9 اسفند و جرأت و جسارت مخالفان شاه، هنوز شاه بدنبال برکناری مصدّق از طریق پارلمان بود، بسیاری از سیاستمداران نیز امیدوار بودند که دکتر مصدّق - که در طول حیات سیاسی خویش، آنهمـه در راه ارزش های مبارزهء پارلمانی سخن گفته بود، اینک به قواعد بازی دموکراسی ، گردن نهد و از طریق پارلمانی که زیر نظر دولت او تشکیل شده بود و خودِ مصدّق، 80% نمایندگان آن را «نمایندگان حقیقی مردم» نامیده بود، با کسب رأی اعتماد یا عدم اعتماد، به آشفتگی ها و بحران های موجود خاتمه دهد، امّا اختلاف تازهء مصدق با شاه - دربارهء تفسیر موادی از قانون اساسی (ناظر بر فرماندهی کلّ قوا و اعلان جنگ و عقد صلح) – به بحران سياسی موجود، بُعد تازه ای داد. مصدّق می خواست تا بار دیگر به فرماندهان ارتش تفهیم کند که در انجام وظایف خود، باید نه به شاه، بلکه باید به دولت او گوش کنند (موّحد، ج 2، صص 735-737)



هندرسون از قول شـاه (گزارش 14 مارس 1953= 23 اسفند 1332) تأکيد می کنــد:
« ... روز به روز روشن تر می شود که دکتر مصدّق توان ِ رهـائی از ورطه ای که کشور را به آن کشانيده است نـدارد. مصدّق با همهء انتقادهائی که در گذشته از دیکتاتوری کرده بود، اینک ناگزیر است که به روش دیکتاتورمآبانه متوّسل شود»
همانطور که گفته ایم: در همین زمان دولت آمریکا بهترین دوست ایران و کشور آمریکا، مهد آزادی و قبله گاه دموکراسی برای ملیّون ایران بشمار می رفت و از این رو: اکثر رهبران سیاسی ایران (از دکتر مصدّق و دکتر فاطمی تا دکتر بقائی و علاء و زاهدی و مکّی و ...) با سفارت آمریکا رابطه ای نزدیک داشتند و گاه حتّی مذاکرات خصوصی خویش را با سفیر آمریکا در میان می گذاشتند.
در واقع آمریکا – بعنوان یک کشور جوان و آزادیخواه- تا سال 1950، پشتیبان و حامی کشورهائی بود که برای رهائی خود از چنگ استعمار انگلیس مبارزه می کردند، بهمین جهت در جریان قرارداد 1919 ایران و انگلیس (معروف به قرارداد وثوق الدوله) آمریکا علیه دولت انگلیس، در کنار آزادیخواهان و ملیّون ایران قرار گرفت. با آنکه این قرارداد ننگین توسط احمدشاه قاجار تأئید و امضاء شد و شخصِ شاه از مزایا و مقرّری های ماهانهء دولت انگلیس برخوردار گردید، امّا دکتر مصدّق بخاطر علاقهء خود به خاندان قاجار، ضمن ستایش از احمدشاه – بعنوان «آن پادشاه جوانبخت» و «شاه ایران پرست» - معتقد بود که: سلطان احمد با آنکه می دانست مخالفت با قرارداد 1919 موجبات خلع او را از سلطنت فراهم می سازد، با اینحال «تن به اسارت نداد و از سلطنت گذشت و موجبات خلع خود از سلطنت را فراهم آورد» (کی استوان، ج 1، ص 30) (3).
با چنان گذشته ای از روابط آمریکا و ایران، در طول اختلافات نفتی بین ایران و انگلیس، عموم سیاستمداران دولت آمریکا در کنار خواست های مردم ایران بودند و مک گی ( وزیر امور خارجهء آمریکا ) بقول دکتر مصدّق: «مانند یک برادر صمیمی» در 80 ساعت مذاکره با مصدّق، کوشید تا نسبت به استیفای حقوق حقّهء ایران اقدام کند، امّا با ردّ آخرین پیشنهادات آمریکا و انگلیس – که عموم کارشناسان نفتی و سیاسی، آنرا «معقول، مناسب، ممکن و منصفانه» دانستند، دولت آمریکا به این نتیجه رسید:
«تا زمانی که مصدّق در قدرت است، هیچ امیدی برای حلّ مسئلهء نفت وجود ندارد» (هندرسون، گزارش 10 مارس 1953 = 21 اسفند 1331).
در چنان موقعيتی، دکتر مصدّق در ورطهء شرایط دشوار اقتصادی، سیاسی و رشد نارضايتی های عمومی و خصوصاً با حضور روزافزون حزب توده، جامعه را از بحرانی به بحرانی دیگر پرتاب نمود، در حالیکه دولت های آمریکا و انگلیس در یک وحدت نظر مشترک، طرح برکناری دولت مصدّق را تدارک می دیدند.
اینک باید سخن درخشان پوپر را - بار دیگر- بیاد آورد:

«وظیفهء یک سیاستمدار صدیق، خوشبخت کردن جامعه یا تقلیل بدبختی هایش می باشد و در آنجا که سیاستمدار از تحقّق این وظایف باز می مانَد، با صداقت و شهامت اخلاقی باید از کار کناره گیرد تا از سوق دادن جامعه به آشوب و انقلاب جلوگیری گردد.»

چنانکه گفتيم: در شرایطی که مصدّق، سیاست «همه چیز یا هیچ چیز» را در پیش گرفته بود، شاه توسط حسین علاء (وزیر دربار) به مصدّق پیغام داد که: «با توجه به حسّاسیّت انگلیسی ها و بن بست مذاکرات، بهتر است از کار کناره گیرد و هر کس را که او (مصدّق) صلاح بداند (مانند الهیار صالح یا حسين مکّی) به نخست وزیری انتخاب کند تا مذاکرات نفت از حالت بن بست، خارج گردد و جامعهء ایران نيز از حالت التهاب و آشفتگی بیرون آید و ...» امّا مصدّق، ضمن ردّ این پیشنهاد، جواب داد:
- «حالا می خواهید برای من، نخست وزیر هم تعیین کنید؟
!»
(میرفطروس، برخی منظره ها ... ، ص 149)



« خليـل ملکــی » انـديشمنــد تنـهــا


Kalil Maleki

خلیل ملکی - اندیشمندترین، صدیق ترین و شریف ترین یار ِ وفادار دکتر مصدّق – یازده ماه قبل از وقایع 25-28 مرداد 32، با تحلیل و پیش بینی شگفتی از تحولات آینده، یادآور شده بود:
« رهبری زمانی واقع بین است که اوّلاً تابع احساسات نباشد، نيـروهای فعّال و ذخیرهء خود را بتواند خوب حساب و برآورد کند و نیروهای رقیب یا دشمن را نیز آنطوری که هست، حساب کند و هیچ اقدام بی موردی که نتیجه اش حتماً شکست است، به عمل نیاورد.
ثانیاً: رهبری ِ واقع بین باید تقاضاها و خواسته های خود را نیز نه مطابق آخرین و بالاترین آمال و آرزوها، بلکه متناسب با نیروی خویش و نیروی دشمن در دستور روز قرار دهد ... رهبری ِ واقع بین در هدف و ایدئولوژی نباید سازشکار باشد، امّا در سیاستِ روز، «سازشکاری» برای رسیدن به قسمتی از هدف های اعلام شده نه تنها مجاز، بلکه ضروری است ... بدور انداختن شعار ِ «یا همه چیز یا هیچ چیز» ضروری است. (زيـرا) دنيای مـا، دنيای نسبی است، باید در مراحل چند به هدف نزدیک شویم ... به امید ایده آل مطلق ِ «همه چیز یا هیچ چیز»، همه چیز را از دست دادن اگر هم ارزش اخلاقی داشته باشد، ارزش سیاسی و اجتماعی ندارد». (4)

دکتر مصدّق در برابر این انتقاد، به خلیل ملکی پاسخ داد:
« اگر وضعیّت به گونه ای است که ملکـی بیان می کنـد، او هم اکنون آماده است از جای خود برخیزد و از سمتِ خویش کنار رَوَد و سُکّان دولت را بدست ملکی و یاران او بسپارد» ...
با توجّه به ارائهء همين پیشنهاد از طرف شاه، روشن است که سخن مصدّق به خلیل ملکی تعارفی بیش نبود و به همين جهت، ملکی در روز 31 تیر ماه 1332 – حدود یک ماه پیش از وقایع 25-28 مرداد 1332- در جلسه ای در خانهء مصدّق، با شهامت و صمیمانه به مصدّق گفت:
- «آقای مصدّق! این راهی که شما می روید به جهّنم است، ولی ما تا جهّنم هم بدنبال شما خواهیم آمد!».(5)
ادامه دارد

[+]mirfetros.com

زیر نویس ها:
1- بنا به گفتهء داربی شر (رئیس شعبهء اطلاعاتی انگلیس در تهران)، تمایل به قتل افشارطوس وجود نداشت، امّا، دشنام ها و عبارات توهین آمیز سرتیپ افشارطوس بــه شاه، یکی از افسران را مجبور کرد تا به وی شلیک کند. (فخرالدین عظیمی، مصدّق و کودتا، صص 103 و 324)
2 – نگاه کنيد به: بابک امير خسروی، صص 707 – 721؛ مازيار بهروز، صص 124 – 125. برای بحث ارزشمندی در بارهء سازمان افسران حزب توده، نگاه کنيد به: محمد حسين خسروپناه، تاريخچهء ظهور و سقوط سازمان افسران حزب تودهء ايران، در: نگاه نـو، شمارهء 33، صص 25 – 72.
3 - دربارهء قرارداد 1919 و موضع احمدشاه، نگاه کنید به کتاب ارزشمند محمد جواد شیخ الاسلامی: سیمای احمدشاه قاجار، 2 جلد، خصوصاً صفحات 23-28، 30-31، 207-214 و 219-227 و ... ؛ متینی، پیوست شمارهء 2، صص 408-422.
4 - ماهنامهء علم و زندگی، شمارهء 7، شهریور 1331، چاپ شده در: خليل ملکی، نهضت ملی ايران و عدالت اجتماعی (مجموعهء مقالات) به کوشش عبدالله برهان، صص 150 – 152.
5 – خاطرات سياسی خليل ملکی، با مقدمهء محمد علی کاتوزيان، ص 104.


Labels:

Friday, June 29, 2007

دکتـر مـصــدّق - 9


دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست


علی میرفطروس
(بخش نـُهـم)


* رهبران پوپولیست، در بستر بیسوادی فرهنگی و بی نوائی های سیاسی – اجتماعیِ جامعه رشد می کنند و با ترکیبی از شعار و هیجان و عصبیّت و عوام زدگی و عظمت طلبی، بصورت «پیشوا» ظاهر می شوند.

* در تمامت این دوران، نه فرزانگی سیاسی کسانی مانند محمد علی فروغی برای مصدّق، جلوه و جذبه ای داشت و نه فرهیختگیِ فرهنگی آنان در حمایت از اصلاحات اجتماعی رضاشاه.

* تظاهرات نهم اسفند 1331، نقطهء آغازی بود برای پایان حکومت دکتر مصدّق!



اشـاره:
«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»، بخشی از کتابی است که بهمین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع- بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.
به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما در استقرار آزادی و جامعة مدنی - کمک و یاری نماید.
مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است.


* * *


دکتر مصدّق- بعنوان یکی از بازماندگان خاندان قاجار- هیچگاه رضاشاه را بخاطر نقش قاطع او در انقراض سلسلهء بی لیاقت قاجارها، نبخشیده بود و بهمین جهت،برخلاف اصل یازدهم قانون اساسی مشروطیت و برخلاف همهء نمایندگان مجلس، نه تنها در وفاداری «به اساس سلطنت و حقوق ملّت» سوگند نخورده بود، بلکه از آغاز تا پایان پادشاهی رضاشاه - و سپس محمّد رضا شاه - مصدّق بعنوان یک «سیاستمدار ِ همیشه مخالف» باقی ماند. (21)
هندرسون (سفیر آمریکا در ایران) که با مصدّق روابط بسیار دوستانه و صمیمانه داشت، ضمن گزارش 10 مارس 1953 = 19 اسفند 1331، دربارهء مصدّق می نویسد:
«مصدّق - اساساً- آدم منفی بافی است که در تمام دوران حیات سیاسی خود، جز اقدامات منفی و دادن شعار، کار ِ دیگری نکرده و در دورهء نخست وزیری خود نیز، اقدام سازنده ای انجام نداده است. کوشش برای تحلیل اَعمال و اقدامات او بر پایهء عقل و منطق، امکان پذیر نیست. او در هر قدم که با شکست مواجه شود، بدنبال دشمن تازه ای می گردد تا مسئولیّت شکست خویش را بر گردن وی اندازد».
در تمامت این دوران، نه فرزانگی سیاسی کسانی مانند محمد علی فروغی برای مصدّق، جلوه و جذبه ای داشت و نه فرهیختگیِ فرهنگی آنان در حمایت از اصلاحات اجتماعی رضاشاه برای پی ریزی مهندسی اجتماعی جهتِ خارج کردنِ ایران از قرون وسطای تاریخ خویش.
مصدّق در سراسر دوران رضا شاه و محمّد رضا شاه بعنوان یک منتقد شجاع و شریف درخشید، امّا آن زمان که بعنوان سخنگوی خواست ها و آرزو های یک ملّت، محبوب ترین و مقتدرترین شخصیّت سیاسی ایران گردید، در اسارت «وجاهت ملّی» و یا در حصار محدودیّت ها و سوداهای سیاسی دیگر، نتوانست آنچه را که او «آزادی»، «رفاه ملّی»، «ترقّی و توسعه» و «حکومت قانون» می نامید، تحقّق بخشد و لذا کوشید تا در یک شرایط هیجانی، جامعهء ایران را از بحرانی به بحرانی دیگر و از عصبیّتی به عصبیّتی دیگر پرتاب کند، و این- چنانکه گفته ایم- یکی از مشخصّه های رهبران پوپولیست در «جامعهء توده وار» (Société de Masse) می باشد.
رهبران پوپولیست، در توسعه نیافتگیِ جامعه رشد می کنند، در بستر بیسوادی های فرهنگی و بی نوائی های سیاسی- اجتماعی مردم، قوام می یابند و با ترکیبی از شعار و هیجان و عصبیّت و عوام زدگی و عظمت طلبی، بصورت «پیشوا» یا «پدر ملّت» ظاهر می شوند. خاستگاه و پایگاه سُنـّتی «پیشوا» باعث می شود تا در اوج جنبش، رهبران قدرتمند مذهبی (مانند آیت الله کاشانی) نیز با وی، همدل و همراه گردند، هم از این روست که عموم جنبش های پوپولیستی در کشورهای خاورمیانه و آمریکای لاتین، دارای مؤلّفهء قدرتمند مذهبی می باشند.
بخاطر خصلت عَصَبی و آنارشیکِ خود، «پیشوا» نمی تواند به مشکلات مشخّص سیاسی- اجتماعی، پاسخی مشخص دهد و لذا، با عمده کردن «توطئه» یا «دست بیگانگان»، کوشش می کند تا ضعف ها و ناتوانی های خویش را پنهان کند. به عبارت دیگر: رهبر پوپولیست، هم، «آشوب زا» ست، و هم، «آشوب زی». او تنها در آشوب و آشفتگی و عصبیّت و بحران است که می تواند ادامهء حکومت خود را تضمین کند. بررسی عملکردهای دو سال و نیمهء حکومت دکتر مصدّق - متأسفانه - مصداق عینی چنین رهبری است. به جرأت می توان گفت که در میان رهبران سیاسی ایران - از مشروطیت تا سال 1332 - هیچ رهبر یا شخصیّت سیاسی را نمی توان یافت که مانند دکتر مصدّق، اینهمه، دچار «توّهم توطئه» بوده باشد!



تهـران: روبروی کاخ مرمر - تظاهرات مردم در نـُهم اسفنـد 1331


Mosadegh_Mirfetros_28 Mordad_Iran_ Tudeh Party




نهم اسفند 1331:
نقطهء آغاز برای پایان حکومت دکتر مصدّق؟!


با قیام 30 تیر 1331 و بازگشت مصدّق به حکومت، بادِ قدرت مطلقه بر پرچم دولت مصدّق وزید و او محبوب ترین و قدرتمندترین شخصیّتِ سیاسیِ زمان شده بود و لذا بقول محمد علی موحّد: کوشید «تا تنور داغ است، عرصه را بر فتنه انگیزان تنگ گردانَـد» (موحّد، ج 2، ص 562). مصدّق ابتداء نمایندگان مخالف مجلس را مرعوب و منکوب ساخت و در فضائی از ارعاب و توهین و تهدید نمایندگان مجلس با کسب اختیارات 6 ماهه و سپس 1 ساله، به تحکیم قدرت و موقعیّت خود پرداخت و سپس، مبارزه با شاه و دربار را در صدر مبارزات سیاسی خویش قرار داد. مصدّق که ضمن بستن دفاتر شاهپورها و شاهدخت ها، مادر و خواهر شاه (اشرف) را نیز به خارج روانه کرده بود و معاونان خود در وزارت دفاع را از ارتباط مستقیم با شاه و دادن گزارش امور ارتش به او، منع نموده بود، اینک به توصیهء دکتر فاطمی به این نتیجه رسیده بود که «بایستی کاری کرد که شاه مجبور به مسافرت شود». (موحّد، ج 2، صص 683-684، به نقل از یادداشت اول اسفند 1331، مهندس حسیبی).

به گزارش هندرسون:
«در تابستان گذشته (پس از 30 تیر و برکناری قوام السلطنه)، مصدّق بر اساس شرایط خود، موقتاً با شاه آشتی نمود و قرار شد که شاه از او پشتیبانی نماید و مصدّق نیز در اختیارات شاه دخالتی نکند. برای مدتی، مصدّق این قول و قرار را به نفع خویش تلقّی و تعبیر می کرد که بر اساس آن، وی امیدوار بود که کنترل کامل بر همهء نیروهای ارتش و از جمله نیروهای پلیس و انتظامی را بدست آوَرَد تا سپس، تمام اختیارات سیاسی و استقلال اقتصادی شاه را از وی سلب نماید.». (از گزارش 10 مارس 1953 = 19 اسفند 1331).
همانطور که گفته ایم: دکتر مصدّق- بعنوان تجسّم آرمان ها و آرزوهای ملّت ایران در مقابله با تحقیرها و اجحافات درازمدّت استعمار انگلیس - گوهر عزّت و استقلال ایران را در نگین ارادهء خود داشت، امّا – متأسفانه - او در هیاهوها و جنجال ها و عصبیّت های سیاسی، این «بار ِ امانت» یا گوهر عزّت و استقلال را چونان «مِلک شخصی» یا بسان یک «گروگان»، در نهانخانهء ضعف ها و سوداهای سیاسی خویش، محبوس ساخته بود.


محمـد مصـدق و هنـدرسـون سفير آمريکا در ايـران


Mosadegh_Henderson
هندرسون که روحیه و روان دکتر مصدّق را بخوبی می شناخت، در یک پیش بینی دقیق (بتاریخ 10 مارس 1953= 19 اسفند 1331) رَوَ ند حرکت های آیندهء دکتر مصدّق را - پس از دریافت آخرین پیشنهادات مناسب آمریکا و انگلیس - چنین توصیف می کند:
«زمانی همه امیدوار بودند که مصدّق می تواند مشکل نفت را حل و فصل کند و مصدّق نیز مخالفان خود را با این حربه می کوبید که: آنان در راه او سنگ اندازی و مانع تراشی می کنند، ولی اینک (با آخرین پیشنهادات آمریکا و انگلیس) برای خودِ مصدّق روشن شده که راهِ فرار ندارد. پیشنهادهای اخیر انگلیس دربارهء غرامت - چه در صورتِ ردّ و چه در صورتِ قبول - به سقوط مصدّق منجر خواهد شد. پرحرارت ترین اعضاء جبههء ملّی که جزو نزدیکان دکتر مصدّق اند، با این پیشنهادها مخالفت می کنند و مصدّق ناچار است که با آنان همدل و همراه باشد. در چنین شرایطی، مطمئن ترین راه این است که او ابتداء به دربار بپردازد و کانون تمرکز مخالفان خویش را برچیند و آنگاه شکست مذاکرات نفت را اعلام کند».
مصدّق معتقد بود که «شاه باید مانند سلاطین انگلیس و سوئیس، سلطنت کند نه حکومت»، این اعتقاد، نه با فلسفهء سیاسی مصدّق نسبتی داشت و نه - اساساً - با ساختار سیاسی - اجتماعی ایران، پیوندی. به راستی! کدام ساختار سیاسی- اجتماعی ایران شبیه به انگلیس یا سوئیس بود تا پادشاه آن باشد؟ از این گذشته، عملکردهای شخص ِ دکتر مصدّق در مقابله با شاه و مجلس، کسب فرماندهی کلّ قوا و سرانجام، انحلال مجلس شورای ملّی، به عملکردهای کدامیک از نخست وزیران انگلیس و سوئیس شباهت داشت؟
با توجّه به مخالفت های پایدار دکتر مصدّق با رضا شاه، (بخاطر نقش وی در برکناری احمد شاه و انقراض سلسلهء قاجار) و با توجّه به مجموعهء عملکردهای مصدّق در طول سلطنت محمدرضا شاه، آیا مصدّق در سودای سیاسی دیگری بود؟
مصدّق که احمدشاه را بعنوان «پادشاه جوانبخت» و «شاهِ وطن پرست» بارها مورد ستایش و تمجید قرار داده بود، چه بسا که در سودای بازگشت و استقرار مجدّد سلطنت قاجارها بود، در این باره، حسین مکّی می نویسد:
« دکتر مصدّق، می خواست شاه را برکنار کند و مطمئناً چنین بود. از اوایل مرداد ماه 1331، اکبر میرزای صارم الدوله را فرستادند به اروپا تا با بچّه های محمد حسن میرزا - ولیعهد احمد شاه - ملاقات کند. دکتر صحّت که طبیب مخصوص محمد حسن میرزا بود، گفت: بچّه های محمد حسن میرزا قبول نکردند» (مکّی، ج 1، ص 191؛ متینی، ص 348).
در اوّل اسفند ماه 1331 (= 20 فوریه 1953)آخرین پیشنهادات نفتی آمریکا و انگلیس مورد توجّهء دکتر مصدّق قرار گرفته بود و بقول فؤاد روحانی (کارشناس ارشد و مشاور نفتی دکتر مصدّق): «موضوع 80% خاتمه یافته تصوّر می شد» امّا – ناگهان - مصدّق تصمیم گرفت تا شاه را برای مدتی از ایران دور کند! با توجّه به موافقت ضمنی یا کُلّی مصدّق با آخرین پیشنهادات نفتی، آیا او می خواست که در پرتو جشن ها و هیجاناتِ ناشی از این «پیـروزی» در جامعه، بر مخالفان سیاسی خود فائق آید و با طرد محمد رضا شاه از کشور، از وی یک «احمد شاه قاجار» بسازد؟ با توجّه به قبضه کردن فرماندهی ارتش و نیروهای انتظامی توسط مصدّق، آیا مصدّق، در غیبت شاه، می خواست که با نوعی «کودتای سفید»، مقدّمات تغییر رژیم پهلوی را فراهم نماید؟
پاسخ قطعی به این سئوالات، دشوار است. هندرسون در گزارش خود (بتاریخ 10 مارس 1953 = 19 اسفند 1331) می نویسد:
«مصدّق که انگلیسی ها را بیرون رانده، مجلس شورای ملّی را فلج کرده و مجلس سنا را نیز منحل نموده، همهء سیاستمداران معروف را تارو و مار کرده و صاحب منصبان ارشد لشگری و کشوری را از کار برکنار نموده و چندین عضو خاندان سلطنتی را به تبعید فرستاده، اینک به سراغ شاه رفته است. شاید بعد از شاه، نوبت مجلس باشد که بخواهد خود را از شرّ ِ آن نیز برهاند ... مصدّق، مردی است که مقهور احساسات و پیشداوری ها و بدگمانی های خویش است و مانند بسیاری از اعضاء خاندان قاجار، کینه ای پنهانی نسبت به شاه دارد. او شاه را به چشم «فرزند آن شیّاد و ستمکار» (رضا شاه) می نگرد که همواره در تضعیف قدرت و اعتبار او می کوشد ...».
چنانکه خواهیم دید، حوادث بعدی (خصوصاً در 25 مرداد 32) تمایلات پنهان مصدّق یا انگیزه های درونی یاران نزدیک او (خصوصاً دکتر حسین فاطمی) را آشکار ساخت.
در چنان شرایطی، با متهم کردن شاه و درباریان به «مداخله و تحریک مخالفان»، مصدّق اعلام کرد که بزودی استعفاء خواهد داد و به مردم خواهد گفت که در برابر تحریکات شاه و دربار از اجرای وظایف خود بازمانده است. شاه از علاء (وزیر دربار) خواست تا پادرمیانی کند و مصدّق را از این کار بازدارد. علاء در روز دوم اسفند ماه 1331 به نزد مصدّق رفت و در برابر اعتراضات مصدّق دربارهء تحریکات شاه، گفت: « که شاه همواره با نظر مخالفان مصدّق برای برکنار ساختن او مخالفت کرده است». ... این سخنِ علاء با آنچه که در گزارش های هندرسون دیده ایم، کاملاً درست و صادقانه بود.
در هر حال، با کوشش کمیتهء هفت نفرهء مجلس در ملاقات های متعدّد با شاه و مصدّق از جمله، قرار شد:
اوّلاً: شاه، افسران ارتش را آگاه سازد که از این پس، دستور از نخست وزیر خواهند گرفت.
ثانیاً: شاه باید دشمنان مصدّق را به دربار راه ندهد و از ملاقات با آنان خودداری کند،
ثالثاً: شاه از تقسیم اراضی سلطنتی در میان رعایا دست بردارد ... شاه به نمایندگان گفته بود که شرط اوّل و دوّم را به کار خواهد بست، امّا فکر می کند که تقسیم اراضی بین رعایا به لحاظ آیندهء کشور، ضرورت دارد و حاضرست که در این باره با دکتر مصدّق مذاکره کند. (موّحد، ج 2، صص 689-690)
این توافق، موجب نارضایتی آیت الله کاشانی، حسین مکّی و بسیاری از سیاستمداران دیگر شد. مکّی که «شاه را مثل موم در دست مصدّق» می دانست، توافق شاه با مصدّق را باعث زیاده خواهی و تقویت روحیهء قدرت طلبی مصدّق و زمینه ای برای سرنگونی سلطنت شاه ارزیابی می کرد.
در شرایط روحی بسیار دشوار - که شاه از سلب حقوق قانونی خود توسط مصدّق و بی حرمتی افسران نسبت به خویش، افسرده و پریشان است و بقول همسرش - ثریا اسفندیاری - «فضای کاخ اختصاصی برای ما غیرقابل تحمّل شده بود و شاه، نیمه شبان مرا از خواب بیدار می کرد تا محض احتیاط، اتاق مان را عوض کنیم. شب ها در حالیکه اسلحه ای زیر بالشِ خود گذاشته ایم به رختخواب می رویم و هر بار که بر سرِ میز غذا می نشینیم، یک دست مان قبضهء اسلحه را می فشارد و محمدرضا از خوردن غذایی که در برابرش می گذارند پرهیز می کند، چون ممکن است بخواهند مسمومش کنند....» (22) در چنین شرایطی (با توجّه به وجود پیشنهادات مربوط به نفت)، مصدّق در ملاقاتی با شاه، پیشنهاد می کند که «شاید بهتر باشد اعلیحضرت مدتی در خارج ازکشور بمانند تا اوضاع آرام گیرد. شاه از پیشنهاد مصدّق استقبال نمود و پرسید: کی می تواند از کشور خارج شود؟ مصدّق گفته بود: همین شنبه 9 اسفند ماه 1331.
هندرسون در گزارش خود به تاریخ 25 فوریه 1953 (6 اسفند 1331) می نویسد:
«امروز صبح، شاه به علاء (وزیر دربار) گفته است که اعصابش چنان خراب است که نمی تواند تا 28 فوریه (9 اسفند) در تهران بماند و می خواهد، صبحِ 7 اسفند با اتوموبیل روانهء بغداد شود و از آنجا به اروپا عزیمت نماید. مصدّق نیز گفته که بهتر است شاه همین فردا روانه شود، امّا به اصرار علاء، قانع شده که حرکت شاه تا روز شنبه به تأخیر افتد».
با آگاهی آیت الله کاشانی، آیت الله بهبهانی، دکتر بقائی، حسین مکّی، قوام السلطنه و دیگران از خروج شاه و مخالفت آنان با سفرِ وی، در فضائی از بیم و توطئه و بی اعتمادی و تشویش، جمع کثیری از مردم تهران در برابر کاخ سلطنتی ازدحام می کنند تا مانع مسافرت شاه شوند. به گزارش خبرنگار روزنامهء کیهان:
«تا نزدیکی ظهر، کُلیّهء دکّاکین تعطیل شدند. (مردم) به منزل آیت الله بهبهانی رفتند و از ایشان خواستند به دربار بروند و مانع حرکت شاهنشاه شوند ... عده ای با صدای بلند گریه می کردند ... عده ای در بازار فریاد می زدند: بجنبید! مملکت از دست رفت ... در نزدیک کاخ مرمر، زنان، تظاهرات می کردند و خطاب به سربازان و مردم می گفتند: غیرت کجاست؟ حمیّت کجاست؟ مملکت از دست رفت ...» (موحّد، ج 2، ص 693).
در حاليکه نشريات و روزنامه های حزب توده تظاهرات نهـم اسفند را «تظاهرات مشتی ارازل و اوباش» و «زنان بدکاره» ناميدند، خبرنگار روزنامهء شاهد گزارش داد:
«... ساعت از 14 گذشته بود، ناگهان صدای فریاد جمعیّتی که به دستور کاشانی و بهبهانی در بیرون کاخ گردآمده بودند و شماری کفن پوش هم در میان آنان دیده می شد و پسر کاشانی و چند روحانی در پیشاپیش آنان بودند، در داخل کاخ سلطنتی به گوش رسید. به جز جمعیّت بازاری، افراد وابسته به حزب زحمتکشان که خودِ بقائی - رهبر حزب - پیشاپیش آنان بود، و گروهی از افسران بازنشسته و تیمساران بلندپایه - چون امیراحمدی و شاه بختی و گَرزن و گیلانشاه و جمعی از درجه داران و نیز گروه ورزشکاران باشگاه تاج، همراه سرگرد خسروانی – مدیر باشگاه – در جلوی کاخ سلطنتی گرد آمده، فریاد آنان به طرفداری از شاه در فضا طنین افکند. در بیرون کاخ، یک گروه چند صد نفری از بانوان نیز دیده می شدند. در پیشاپیش آنان خانمی جوان بنام ملکهء اعتضادی در اتوموبیل روباز، ایستاده و با میکروفُنی در دست، پیام می فرستاد و به طرفداری شاه شعار می داد و فریاد می زد: «شاه نباید کشور را ترک کند». (ابراهیم صفائی، ص 247 به نقل از: متینی، ص 336).
در این هنگام، مصدّق که برای مشایعت و خداحافظی با شاه به کاخ رفته بود، با تظاهرات خشمگینانهء مردم، دچار ترس و تشویش گردید و لذا توسط رانندهء شاه از یکی از درهای فرعی کاخ، به بیرون هدایت شد.

Iran coup 1953

به گزارش هندرسون از ساعات 5 تا 7 شبِ نهم اسفند 1331:
«هزاران نفر از مردم در خیابان کاخ، راه را بر مصدّق بسته و به تظاهرات و پشتیبانی از شاه پرداختند ... بهنگام مراجعت مصدّق، جیپ های پر از سربازان به سوی خانهء مصدّق در حرکت بودند. تظاهرکنندگان با جیپ به در ِِ خانهء مصدّق کوبیدند و بر محافظین خانه غلبه یافتند. مصدّق با پیژامه به بالکن خانه رفت تا جماعت را آرام کند، ولی با هو و جنجالِ آنان روبرو گردید، بناچار مصدّق برای مقابله با تحریکات عُمّال انگلیسی، توسط علاء از نیروهای گاردِ شاهنشاهی کمک خواست و سرانجام، با همان پیژامه از دیوارِ پشتِ خانه، بالا رفته و همراه با فاطمی با اتوموبیل به سوی مقصدی نامعلوم حرکت کرد. در ساعت 5 بعد از ظهر، هنوز هزاران نفر در اطراف خانهء مصدّق و شاه جمع بودند و تظاهرات به نفع شاه، ادامه داشت. شاه از بالکن کاخ، با مردم سخن گفت و انصراف خود را از مسافرت اعلام کرد».
بدنبال این تظاهرات، در عصر روز نهم اسفند، اعلامیه ای دربارهء مسافرت شاه از طرف دربار صادر شد که در آن آمده بود:
« ... این تصمیم شاهانه، موجب نگرانی و بروز احساسات میهن پرستانه از طرف قاطبهء مردم محترم گردید و با اجتماع و تظاهرات شایستهء تقدیری، خواهان انصراف اعلیحضرت همایون شاهنشاهی از مسافرت شدند. چون خاطر خطیر شاهانه، پیوسته معطوف به رعایت افکار عامّه می باشد، با سپاسگزاری و قدردانی از احساسات پاک مردم، فعلاً از مسافرت انصراف حاصل فرمودند.» (فاتح، ص 651، به نقل از متینی، ص 336)
تظاهرات نهم اسفند بر عزّت و اعتبار دکتر مصدّق، ضربهء سنگینی وارد کرد و بر اعتمادِ به نفس ِ شاه و اطمینان او از «حسّ شاهدوستی مردم»، افزود.
در چنان شرایطی است که دکتر مصدّق ضمن اینکه تظاهرات مردم را یک «غائله» و «توطئه ای برای قتل او» نامید، در زنجیرهء عصبیّت ها و عصبانیّت ها، آخرین پیشنهادات مناسب آمریکا و انگلیس را در 29 اسفند 1331 رد کرد ... و بدین ترتیب: همهء تلاش ها و امیدها و آرزوهای ملّی بر باد رفت ...
ادامه دارد

[+]mirfetros.com

زیر نویس ها:
21- برای نمونه هائی از مخالفت های دکتر مصدّق در این دوران نگاه به: متینی، صص 85-111
22-Le Palais des Solitudes, P 148

یک تصحیح
در بخش ششم، جملهء درست چنین است:
بقول هندرسون (سفیر آمریکا در ایران): «ایران، کشوری بیمار، و مصدّق، یکی از بیمارترین رهبران آن است» (تلگراف 4 ژانویهء 1952 به وزارت امورخارجه، به شمارهء 2462).

Labels:

Thursday, June 21, 2007

دکتـر مـصــدّق - 8


اشـاره:
«دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست»، بخشی از کتابی است که بهمین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع- بخشی از تأمّلات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی - فرهنگی ما از انقلاب مشروطیّت تا انقلاب اسلامی 57 می باشد.
به نظر نویسنده، دکتر محمد مصدّق، پُل انتقال یا ارتباط تجربیّات تاریخی ملّت ما از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی است، هم از این روست که پرداختن به عقاید و عملکردهای سیاسی دکتر مصدّق می تواند به ما - برای درک علل و عواملِ تاریخی شکست ما در استقرار آزادی و جامعة مدنی - کمک و یاری نماید.
مفهوم «آسیب شناسی» - اساساً - ناظر بر ضعف ها و نارسائی ها و اشتباهات است، از این رو، نویسنده ضمن احترام عمیق به شخصیّت های ممتاز تاریخ معاصر ایران، در تحلیل خود، از مدح و ثناهای رایج سیاسی پرهیز کرده است.




دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست


علی میرفطروس
(بخش هشتـم)


* شاه، خطاب به هندرسون (سفیر وقت آمریکا در ایران): «من هرقدر که بخواهم قوی و قاطع باشم، نمی توانم برخلاف قانون اساسی و بر ضد جریان نیرومند احساسات ملّی، حرکت کنم».

* گزارش هندرسون: «شاه مایل نیست اقدامی برخلاف قانون اساسی انجام دهد. شاه در یک کودتا شرکت نمی کند».

* شاه: «حلّ مسئلهء نفت با خودِ دکتر مصدّق آسان تر خواهد بود تا با جانشین او. چنین راه حلّی – حتّی اگر به ادامهء حکومت مصدّق منجر شود – باز، ارزش ِ آنرا دارد که حداکثرِ تلاش در این راه بکار رود».


دکتر محمّد مصدّق، سخنگوی خشم و خروش تاریخی ملّت ایران علیه تحقیرها و اجحافات درازمدّت استعمار انگلیس بود و در این راه، عموم طبقات و اقشار اجتماعی ایران در کنار وی بودند و محمّدرضا شاه نیز - که هنوز شهریور 1320 و تبعید خفّت بار ِ پدرش توسط انگلیسی ها را بخاطر داشت - با وجود همهء کدورت ها و اختلافاتش با دکتر مصدّق، می توانست نسبت به مبارزات وی، همدل و همراه باشد بطوریکه هندرسون (سفیر آمریکا در ایران) در گفتگوی خصوصی خود با شاه (به تاریخ 30 سپتامبر 1951/8 مهرماه 1330) گزارش می دهد:

Mosadegh_Mirfetros_28 Mordad_Iran_ Tudeh Party

« ... شاه تأکید کرد که احساسات ملّی علیه انگلیس و به حمایت از مصدّق - به عنوان یک مدافع شجاع منافع ایران - برانگیخته شده است. به دلیل رواج شایعاتی مبنی بر تجاوز احتمالی انگلیس در جنوب ایران و پیاده کردن نیرو، موقعیّت مصدّق به میزان زیادی تقویت شده است ... در مورد نفت، احساسات ملّی ایرانیان علیه انگلستان است. این احساسات را عوامفریبان شعله ورتر ساخته اند. من هرقدر که بخواهم قوی و قاطع باشم، نمی توانم برخلاف قانون اساسی و بر ضد جریان نیرومند احساسات ملّی حرکت کنم ...» (آرشیو ملّی آمریکا: شمارهء پیام: 1215، گزارش گفتگوی خصوصی هندرسون با شاه، 30 سپتامبر 1951 [8 مهرماه 1330]، 5 بعد از ظهر، تلگراف: 888.2553/9-3051

***

گفتیم که بر اساس طرح «ت . پ. آژاکس»، موافقت و همکاری شاه، محور اساسی کودتا علیه دولت مصدّق بود، امّا با مخالفت آشکار شاه، طرّاحان کودتا در سازمان سیا کوشیدند تا با «افزایش فشار بر شاه» موافقت و همکاری وی با طرح کودتا را بدست آورند (گزارش ویلبر، بخش 5).
گزارش های متعدد هندرسون (سفیر وقت آمریکا در ایران) نیز شواهد گویائی در مخالفت شاه با کودتا می باشند. نمونه هائی از این گزارش ها را مرور می کنیم (20):


دونالد ويلبــر مـأمـور سازمان سيـا

Donald wilber



* * *
شمارهء پیام: 3771، بیستم مارس 1953 [29 اسفند ماه 1331] تلگراف: 788.00/3-2053
از: تهران به: وزیر خارجه
.................................

2- ... علا (وزیر دربار) می گوید که با وجود همهء توصیه ها، شاه ایستادگی منفعلانه ای دارد. علاء تردید دارد که بتوان شاه را به کاربُردِ اقدامی فعّال بر ضد مصدّق ترغیب کرد حتّی اگر مصدق علناً شاه را بر کرسی اتهام بنشاند.
.................................

6- بنظر ما بعید می نماید که شاه تقاضای استعفای مصدّق را بکُند ...
امضاء: هندرسون
* * *

شمارهء پیام: 3153، تهران، 31 مارس 1953 [11 فروردین 1332]، ساعت یک بعد از ظهر، تلگراف 788.00/3-3153
.....................................

3- علاء می گوید که در هفتهء گذشته گروهی از سیاستمداران با وی تماس گرفته و اصرار داشتند تا وی به شاه بگوید که تعلّل بیشتر در اقدام علیه مصدّق ممکن است برای نجات ایران بسیار دیر باشد. به عقیدهء علاء: اکثر این افراد معتقد بودند که تنها فردی که می تواند جانشین مصدّق باشد، تیمسار زاهدی است. زاهدی از حمایت رهبران سیاسی مانند کاشانی، حائری زاده، بقائی و برادران ذوالفقاری و سایر محافظه کاران و ارتش برخوردار است. مکّی نیز ممکن است که از او پشتیبانی نماید ... علاء به زاهدی گفته بود که وی اطمینان دارد که شاه مایل نیست اقدامی برخلاف قانون اساسی انجام دهد. شاه در یک کودتا شرکت نمی کند ...
امضاء: هندرسون
* * *

شمارهء پیام: 3994، تهران، 11 آوریل 1953، [23 فروردین 1332]، تلگراف: 788.00/4-1153
بکلّی سرّی
از: تهران به: وزیر خارجه
.....................................

3- علاء گفت که هر چند او مرتّب به شاه توصیه می کند تا با قدرت در برابر مصدّق بایستد ولی تردید دارد که شاه شخص دیگری را بجای مصدّق منصوب کند، یا حتّی تمایل به شخص دیگری جهت نخست وزیری را، پیش از اینکه مجلس رأی تمایل به آن شخص داده باشد، ابراز نماید.
......................................
امضاء: هندرسون
* * *

شمارهء پیام: 4027، تاریخ 15 آوریل 1953 [26 فروردین 1332]
وزارت خارجه، تلگراف دریافتی از سفیر آمریکا در تهران، تلگراف: 788.00/4-1553
1- علاء(وزیر دربار) امروز صبح زود به دیدار من آمد. وی اظهار داشت که دیروز طی یک
گفتگوی طولانی با شاه سعی کرده بود شاه را متقاعد کند تا نسبت به حوادث داخل کشور اقدامات مثبتی انجام دهد.

Hossein Ala

شاه در پاسخ گفته بود که او موضع خود را قطعی کرده است، تا زمانیکه مجلس رأی عدم اعتماد به مصدّق ندهد و تمایلی به جانشین وی ابراز نکند، شاه پیشگام نخواهد شد.
شاه دو دلیل کلّی برای اتّخاذ چنین موضعی ابراز کرده است:
الف- شاه گفت که وی به انگلیسی ها مظنون است و معتقد است که آنها مسئول اختلاف فعلی بین دولت و دربار هستند و قصد دارند تا با ایجاد یک جنگ داخلی، ایران را تجزیه و بین خود و روس ها تقسیم کنند ...
ب- او (شاه) نمی خواهد آلت دست سیاستمداران جاه طلب و بی صفت ایرانی شود. نمایندگان مجلس از یک در، نزدِ او می آیند و داستانی می بافند و از درِ دیگر، نزد مصدّق می روند و دروغ دیگری می سازند.
...............................
3- ... به عقیدهء علاء: بدبختانه به نظر می رسید که قانع کردن و قبولاندن به شاه در گزینش و انتصاب یک نخست وزیر، بدون کسب رأی تمایل مجلس، غیر ممکن است.
امضاء: هندرسون
* * *

شمارهء پیام: 4093
از: تهران به: وزیر خارجه. تاریخ 19 آوریل 1953 [30 فروردین 1332] تلگراف: 788.00/4-1953
بکُلّی سرّی
1- علاء وزیر دربار، امروز صبح به دیدار من آمد. وی گفت با وجود همهء تلاش های او و دوستان دیگر شاه، اعلیحضرت نسبت به رویدادهای داخل کشور همچنان در یک حالت انفعالی و تقریباً وازده مانده است. ترس علاء این است که مبادا آن دسته از نمایندگان مجلس که سعی در حفظ اختیارات قانونی شاه، داشته اند در برابر تاخت و تاز مصدّق و نیز بخاطر سستی شاه سرخورده شده و تسلیم شوند.
2- علاء گفت که شاه هر روز دیدار با زاهدی را به عقب می اندازد. علاء فکر نمی کند که شاه آنطوریکه شایع است نسبت به زاهدی بی تفاوت و سرد باشد، ولی فعلاً برای انتخاب زاهدی به نخست وزیری حرارتی نشان نمی دهد. ....
...............................

3- علاء گفت که شاه از مجاریِ مختلف با رایزنی های متضاد روبرو است. و در چنین شرایطی بجای تصمیم گیری ترجیح می دهد که دست روی دست بگذارد و کاری نکند.
این عدم تحّرکِ شاه باعث سرخوردگی و نگرانی دوستان اوست که بدون رهبری و دستورالعمل شاه برای حفظ تعادل و نظم در کشور در تلاش اند.
امضاء: هندرسون
* * *

شمارهء پیام: 4192، 25 آوریل 1953 [پنجم اردیبهشت 1332]، تلگراف: 788.00/4-2553
بکُلّی سرّی
از سفیر آمریکا در تهران به وزیر خارجه
..............................

علاء مرتب به شاه توصیه می کرد که در برابر مصدّق قاطعیت بخرج دهد و ضمناً شروع به اقداماتی بکند که منجر به تغییر دولت شود. هر چند علاء زاهدی را چندان نمی پسندد با این همه معتقد است که در شرایط فعلی، زاهدی تنها شخصی است که می تواند جای مصدّق را بگیرد. در این پنج شش هفتهء گذشته، علاء دائماً تلاش کرده بود تا شاه را متقاعد کند که گامهایی بردارد و علاقهء خود را نسبت به زاهدی نشان دهد.
شاه چنین وانمود می کرد که از این نصیحت ها دلخور شده است.
......................................

علاء بسختی کوشیده بود شاه را متقاعد کند که به او اجازه دهد تا بعنوان وزیر دربار به اتهامات مصدّق نسبت به شاه و دربار پاسخ دهد. شاه قسمت های اساسی متن را حذف کرده بود و بعد به علاء گفته بود که دیگر مسئول پاسخ دادن به مصدّق نباشد. وقتی مصدّق و اطرافیانش فهمیدند که ستون اصلی مقاومت شاه، خودِ علاء است نیروهای خود را برای کوبیدن او بسیج کردند.
.......................................

اوج فشار بر شاه، زمانی بود که دکتر فاطمی وزیر خارجه در روز 19 آوریل (30 فروردین 1332) به دیدار شاه رفت.

Dr.Fatami

این دیدار بدون صلاحدید علاء و بدون اطلاع وی انجام گرفت و دو ساعت طول کشید. فاطمی در این دیدار با مداهنه از شاه، به او گفته بود که رایزنی های علاء به ضرر شاه است و اگر او از سرِ کار برداشته شود تمام اختلافات شاه و مصدّق قابل حل خواهد بود. بعد از شرفیابی فاطمی، شاه نسبت به علاء ناراحت بود و از گفتگو با وی پرهیز می کرد. امضاء: هندرسون
* * *

شمارهء پیام: 953
گزارش گفتگوی سفیر و اعضاء برجستهء سفارت آمریکا با محرم شاه
14 مه 1953 [24 اردیبهشت 1332]، تلگراف: 788.00/5-1953
.................................................

شاه معتقد است که گذشت زمان، مصدّق را بی اعتبار خواهد ساخت ... بنابراین برکنار کردن مصدّق از راه قانونی در آیندهء نه چندان دور، عملی خواهد شد. خودِ شاه این شیوه را ترجیح می دهد تا مثلاً یک کودتای نظامی یا فرمانِ دلبخواه شاه مبنی بر عزل مصدّق و انتصاب شخص دیگری به نخست وزیری، یا زندانی کردن مصدّق یا تبعید وی یا حتّی مرگ او بدست بلوائیان تهران. در هر یک از این موارد، از مصدّق یک شهید ساخته خواهد شد و سرچشمهء دردسرهای جدّی در آینده خواهد شد ...
شاه ترجیح می دهد که خود هیچ ابتکاری علیه مصدّق بخرج ندهد و احساس می کرد که مصدّق چون از طریق پارلمان به قدرت رسیده، باید از همان طریق سرنگون شود و بهتر است که از طرف شاه هیچگونه مداخلهء آشکاری صورت نگیرد ... امضاء: هندرسون
* * *
.................................................
شمارهء پیام: 4573
گزارش گفتگوی هندرسون با محمدرضا شاه
تاریخ 30 مه 1953 [9 خرداد 1332] ساعت 1 بعد از ظهر، تلگراف: 788.11/5-3053
...............................

2- شاه اظهار کرد: انگلیسی ها در گذشته کوشیده بودند که وی را قانع کنندتا مانند یک پادشاه مشروطه بر اساس قانون اساسی به مفهوم اروپائی رفتار نموده و از مشارکت در زندگی سیاسی ایران خودداری نماید. شاه گفت که بنظر می رسد سیاست انگلیسی ها در این باره، اینک در حال تغییر است. شاه، شخصاً متقاعد شده است که اگر وی فقط نقش محدود و معیّنی در زندگی سیاسی و بویژه حیات نظامی کشور ایفاء کند، کشور دچار آشوب و آشفتگی و هرج و مرج خواهد شد.
شاه گفت: باید صادقانه و صریح اعتراف کند که تاکنون نتوانسته مطابق سوگند خود دربارهء حراست از قانون اساسی رفتار نماید. مصدّق در یکسال گذشته، قانون اساسی را زیر پا گذاشته است و او (شاه) متأسفانه در موقعیّتی نبوده که دخالت کند.
3- به شاه گفتم که مایلم نظرش را بی پرده و صریح دربارهء سرلشگر زاهدی بیان کند. شاه گفت که بنظر او سرلشگر زاهدی مرد فَـکوری نیست (not intellectual giant)، با این وجود، برای شاه، زاهدی به سه شرط قابل قبول می باشد:

Gerenal Zahedi
الف: زاهدی باید از راه قانونی و پارلمانی به قدرت نشانده شود، نه از راه کودتا.
ب: زاهدی باید با پشتیبانی گستردهء سیاسی به قدرت برسد ...
ج: دولت زاهدی باید برای آمریکا ودولت بریتانیا مقبول باشد ...
4- ... شاه گفت که (دربارهء زاهدی) تغییر عقیده نخواهد داد، ولی مهم این است که شرایطی که قبلاً به آن ها اشاره کرده به روشنی درک و رعایت گردد. اگر زاهدی با یک کودتا سرِ کار بیاید، شاه در حمایت از او دو دل خواهد بود، مگر اینکه مطمئن باشد پشت سرِ او طیفی نیرومند از رهبران سیاسی قرار دارد و نیز وی از حمایت گستردهء مردم برخوردار است.
5- شاه افزود که بهر حال فکر نمی کند که زاهدی بتواند از راه کودتا قدرت را بدست گیرد.
به شاه گفتم که مایلم، شاه بار دیگر موضع خودش را دربارهء سرلشگر زاهدی اعلان کند. چون برای دولت آمریکا لازم و ضروری است، زیرا به تصمیماتی که باید گرفته شود مربوط است. اعلیحضرت گفت به دولت متبوع خود، آمریکا بگویم که شاه نخست وزیری زاهدی را خواهد پذیرفت منوط به اینکه شرایطی که قبلاً در این مورد برای من عنوان کرده بود رعایت شود.
..................................

6- شاه گفت: هنوز بر این عقیده است که حل مسئلهء نفت با خودِ دکتر مصدّق آسان تر خواهد بود تا با جانشین وی. شاه همچنین معتقد است که اگر حل مسئلهء نفت با خودِ مصدّق صورت بگیرد، وی امتیازات بیشتری برای انگلیسی ها ملحوظ خواهد داشت تا هر کس دیگری که به جای او بیاید. البته شاه متوجّه است که معامله کردن با مصدّق کار بسیار دشواری است، با این وصف، بنظر شاه اگر راه و مفرّی برای حل مشاجرهء نفت با مصدّق پیدا شود، غنیمت خواهد بود. چنین راهی حتّی اگر به ادامهء حکومت دکتر مصدّق منجر شود، باز، ارزش ِ آنرا دارد که حداکثر ِ تلاش در این راه بکار رود.
7- شاه همچنین گفت که وضع مالی و اقتصادی ایران آنقدر خراب است که نیاز فراوان به کمک آمریکا دارد حتّی با حضور دکتر مصدّق در قدرت و حتی اگر چنین کمک هایی از جانب آمریکا به حمایت از دولت مصدّق تلقّی شود.
...................................
9- .... شاه سپس پرسید که آیا من قبول ندارم که نفع همه در این است که دعوای نفت به صورتی با دکتر مصدّق فیصله یابد؟ گفتم که: نظر من همیشه همین بوده، ولی بتدریج احساس می کنم که تا زمانی که مصدّق، نخست وزیر است این ماجرا حل شدنی نباشد.
Mohamad Reza Shah
انگلیسی ها دیگر به این نتیجه رسیده اند که هرگونه معامله ای با مصدّق بی ثمر است.
بنابراین اگر قرار است دولت مصدّق بماند و مسئلهء نفت هم حل شود باید مصدّق پیشگام شود و پیشنهاداتی به انگلیسی ها بکند که آنها را متقاعد کند که او مسئله را جدّی گرفته است. با تجربهء دو سال گذشته، مشکل است مصدّق بتواند انگلیسی ها را قانع کند که او واقعاً طرفِ آنها برای حل منصفانه و معقولِ مسئلهء نفت می باشد ...
امضاء: هندرسون
ادامه دارد

[+]mirfetros.com

پانویس:
20 – علامت .......... نشانهء حذف جملات یا عباراتی از گزارش ها توسط نویسندهء این مقال است.

Labels:

Tuesday, June 12, 2007

دکتـر مـصــدّق - 7


دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست


علی میرفطروس
(بخش هفتـم)




* در بررسی علل و عوامل سقوط دولت دکتر مصدّق، بجای تأکید اغراق آمیز بر «توطئهءانگلیس و آمریکا»، باید به ضعف های درونی جبههء ملّی واشتباهات اساسی دکتر مصدّق و خصوصاً به واکنش نهائی مردمی توجّه کرد که خسته و سرخورده و بی تفاوت، سرانجام به صفِ مخالفان مصدّق پیوستند.
* افسانه سازی ها و لاف و گزاف های کرمیت روزولت (فرماندهء عملیّات سیا در تهران) امروزه حتّی برای دوستداران صدیق مصدّق نیز ارزش و اعتباری ندارند!
* با توجّه به اینکه در سال های اخیر، اسناد بسیاری از کودتاهای معروف، منتشر شده اند، چرا سازمان «سیا» تمام پرونده های مربوط به سرنگونی دولت دکتر مصدّق را نابود ساخته است؟



کودتا؟ ضد کودتا ؟ یا خیزش مردمی؟


دکتر متینی در چند صفحه، به وقایع 25 تا 28 مرداد 32 اشاره کرده است. به نظر من، کمبود اساسی کتاب وی، در همین بخش چهره می نماید: با توجه به این رویداد بسیار مهم و حتّی سرنوشت ساز، شایسته بود که دکتر متینی درنگ و تحقیق بیشتری دراین باره می نمود. لازم بود که مؤلف محترم، اسناد و مدارک جدید دربارهء «کودتا» را بررسی می کرد و خصوصاً با بررسی گزارش سازمان سیا و اسناد سرّی وزارت امورخارجهء آمریکا (در آرشیو ملّی آمریکا) به ابهامات و افسانه های رایج در این باره، نقطهء پایان می گذاشت.


نيـورک تـايمـز، گزارش "دونالد ويلبــر" مـأمور سازمان سيـا را منتشر کرد.

Mosadegh_Mirfetros_28 Mordad_Iran_ Tudeh Party_Shah



از این گذشته، چاپ عکس های مختلف از وقایع مهم این دوره (از جمله چاپ عکس های مربوط به ملّی شدن صنعت نفت، فرمان عزل دکتر مصدّق توسط شاه و نخست وزیری سرلشگر زاهدی و یا چاپ عکس های مربوط به روز رفراندوم برای انحلال مجلس شورای ملّی) نیز می توانست به غنای تاریخی کتاب بیفزاید و به رویدادهای گذشته – خصوصاً برای جوانان و دانشجویان - عینیّت بیشتری دهد.

تحلیل های سُنّتی دربارهء 28 مرداد و سقوط دولت دکتر مصدّق، عموماً، با بزرگ نمائی و تأکید اغراق آمیز و افسانه ای دربارهء نقش آمریکا و انگلیس همراه اند و از درک ضعف ها و تضادهای ساختاری جبههء ملّی و اشتباهات اساسی دکتر مصدّق غافل اند، در حالیکه به نظر نگارنده: در بررسی رویداد مهمّی که «آسان ترین و ارزان ترین کودتای جهان» نامیده شده، بجای تأکید اغراق آمیز بر «توطئهء انگلیس و آمریکا»، نخست باید به ضعف های درونی جبههء ملّی و اشتباهات اساسی شخص دکتر مصدّق و خصوصاً باید به واکنش نهائی مردمی توجّه کرد که خسته و سرخورده و ناامید و بی تفاوت، سرانجام، به صف مخالفان مصدّق پیوستند.


سنـد سازمان سيـا:
افزايش فشار بر شاه برای قبول طرح کـودتـا



Mosadegh_Mirfetros_28 Mordad_Iran_ Tudeh Party_Shah


خوشبختانه در سال های اخیر، محقّقانی مانند مارک گازیوروسکی (Mark Gasiorowski)، مالکولم برن (Malcolm Byrne)، استفن دوریل (Stephen Dorril)، دکتر فخرالدین عظیمی و دیگران به این ضعف ها و اشتباهات و خصوصاً به «نقش کلیدی ایرانیان که به صورتی روزافزون در مقابل دکتر مصدّق صف آرائی کردند» اشاره کرده و نیز مخالفت ها و تردیدهای شاه در دست زدن به کودتا و تأکید وی بر «برکناری مصدّق از طریق مجلس» را یادآور شده اند. (11)
امروزه، اسناد سرّی وزارت امورخارجهء آمریکا (در آرشیو ملّی آمریکا) و نیز انتشار گزارش سرّی سازمان سیا دربارهء چگونگی سرنگونی حکومت دکتر مصدّق، افسانه سازی ها ولاف و گزاف های کرمیت روزولت (فرماندهء اصلی عملیات سیا در ایران) را آشکار ساخته است بطوریکه نوشته های وی در کتاب «ضدکودتا» (Countercoup) - که تظاهرات خودجوش مردم در 28 مرداد را به حساب عوامل خود واریز کرده - حتّی برای دوستداران صدیق دکتر مصدّق نیز ارزش و اعتباری ندارند، آنچنانکه سرهنگ غلامرضا نجاتی – که در شناخت و شناساندن نهضت ملّی دکتر مصدّق، همت فراوان کرده - کتاب روزولت را یک نوشتهء تبلیغاتی به توصیهء گردانندگان سیاست خارجی آمریکا می داند که هدف آن، دفاع از خدمات سازمان «سیا» پس از شکست آمريکا در حمله به کوبا (خليج خوک ها) بوده است. (12)
اردشیر زاهدی نيز که در طول وقایع منجر به 28 مرداد 32 – خود- از بازیگران اصلی بوده، در اين باره می نويسد:
«ریچارد هلمز (R. Helms) که مدت ها ریاست سیا را بر عهده داشت - در مصاحبهء تلویزیونی با B.B.C، اظهار داشت که سیا تصمیم گرفت «پیروزی» خود در ایران را تکذیب نکند زیرا تبلیغات خوبی بود. سیا در 1961 متحمّل ناکامی در عملیّات «خلیج خوک» ها علیه کوبا شده بود و می خواست به نوعی «پیروزی» خود را نشان دهد تا بتواند بودجه اش را - که موجودیتش به آن بستگی داشت - توجیه کند. این سازمان به نقش ناچیزی که در ایران ایفاء کرده بود، برای این مقصود، توسّل جُست. سیا با این اقدام، تاریخ را جعل کرد. افکار عمومی آمریکا را منحرف ساخت و زمینهء دشمنی بین مردم ایران و آمریکا را - که دوستان نزدیک و برای دو نسل، متحّد هم بودند - فراهم آورد ...» (13)


نيـورک تـايمـز، گزارش "دونالد ويلبــر" مـأمور سازمان سيـا را منتشر کرد.


Mosadegh_Mirfetros_28 Mordad_Iran_ Tudeh Party_Shah


به روایت روزنامه نگار و محقّق انگلیسی در امور سرويس های جاسوسی و اطلاعاتی، استفن دوریل (Stephan Dorril): آیزنهاور پس از مطالعهء گزارش روزولت چنین نوشت: «گزارش او بیشتر به داستان شباهت داشت، تا به یک واقعیت تاریخی!» (14)
گزارش سازمان «سیا» - با نام «تاریخچهء عملیّات سرّی سیا برای سرنگونی مصدّق در 1953» - ابتداء در 80 صفحه در روزنامهء نیویورک تایمز (16 آوریل و 18 ژوئن 2000) منتشر شد (15) و سپس متن کامل آن - در 169 صفحه- انتشار یافت (16) و به عنوان «سند بسیار مهّم»، مورد توجّهء عمموم پژوهشگران قرار گرفت و در ایران نیز بازتاب گسترده یافت (17). نویسندهء گزارش، دونالد ویلبر (Donald Wilber)، یکی از مسئولین اجرائی عملیات سیا در ایران، در این گزارش، روند تهیّهء طرح و تدارک عملیّات برای تضعیف و سرنگونی دولت مصدّق و چگونگی شکست عملیات 25 مرداد، ناامیدی مطلق عوامل سازمان سیا در تهران و تصمیم به توقّف عملیّات را بازگو می کند و علّت اصلی طرح کودتا را نه منافع اقتصادی بلکه «ترس از کمونیسم و سُلطهء حزب توده بر ایران» می داند. ویلبر به تاریخ، زبان و ادبیات فارسی آشنائی کامل داشت و کتاب هائی دربارهء باغ های ایران و آثار و ابنیهء تاریخی ایران تألیف کرده بود.
او در طرح ت. پ. آژاکس، مسئولیّت امور تبلیغاتی را بر عهده داشت.
با توجه به اینکه در سال های اخیر، اسناد بسیاری از کودتاهای معروف (از جمله کودتای گواتمالا، شیلی، اندونزی، آرژانتین و ...) منتشر شده اند و با توجه به اینکه C.I.A تمام پرونده های مربوط به کودتا را نابود ساخته است (18) ارزش و اهمیّت گزارش ویلبر چقدر می تواند باشد؟
چرا سازمان C.I.A اوّلین، مهم ترین و «شاهکار» تجربهء کودتائی خود را نابود کرده است؟ آیا این اسناد و مدارک دارای چنان جعل و لاف و گزافی بوده که می توانست افسانهء «پیروزی C.I.A» را برباد دهد؟ آیا مسئولان سازمان C.I.A با آتش زدن و نابود کردن این اسناد خواسته اند تا هم این پروندهء «پُر از خالی» یا «کوهی که موش زائیده بود» را از نظر جهانیان پنهان کنند؛ و هم – بعنوان فرمانده و برندهء عملیات - در برابر رقیب خود (سازمان اطلاعاتی انگلیس)، سهم بیشتری را طلب نمایند؟
با وجود لحن محتاطانهء ویلبر، گزارش او – به روشنی – شتابزدگی در تنظیم طرحِ ت. پ .آژاکس و عدم پیش بینی های لازم در تدارکات اساسی کودتا را آشکار می سازد:
- اینکه: ویلبر و همکار انگلیسی او، داربی شر (Darbyshire) به مدت 17 روز (از 13 مه 1953 تا 30 مه 1953 = 23 اردیبهشت تا 9 خرداد 1332) بر روی طرح، مطالعه و کار کردند (بخش 2، ص5)
- اینکه سازمان سیا در آن زمان برای کمک به طرح ت. پ. آژاکس، هیچ عامل نظامی در ایران نداشت و سرهنگ بازنشسته، عباس فرزانگان (افسر سابق مخابرات) نیز پیش از آن در هیچ عملیات نظامی شرکت نکرده بود و در مورد وقایع پیش رو، هیچ چیز نمی دانست، (پيوست د، ص3)
- اینکه سرلشگر زاهدی، فاقد هرگونه طرح دقیق یا سازمان و نفرات نظامی بود و هیچ یک از افسران مذکور در طرح کودتا را نمی شناخت و لذا «نمی شد روی سرلشگر زاهدی حساب کرد» (پيوست د، ص3)
- اینکه سرلشگر زاهدی
تا ساعت 5/4 بعد از ظهر روز 28 مرداد، در یک خانه امـن، مخفی بوده، (بخش 8، ص69)

Mosadegh_Mirfetros_28 Mordad_Iran_ Tudeh Party_Shah_Zahedi


- اینکه برخلاف پیش بینی های طرح
– که شاه را کانون محوری عملیّات می دانست - در سراسر مذاکرات، شاه از همکاری با طرّاحان کودتا خودداری کرد بطوریکه «فشار بی امان بر شاه» ضرورت یافت؛
(بخش 5؛ پيوست ب، ص 2 ؛ بخش 10، ص 88)
- اینکه برخلاف پیش بینی های طرح، هیچ یک ازعلمای معروف مذهبی (بروجردی و کاشانی) به درخواست های طرّاحان کودتا، پاسخ مثبت ندادند (بخش 10 ، ص 91)
- اینکه بیشتر شرکت کنندگان در عملیّات، در لحظهء حسّاس، دچار تردید و بی تصمیمی بودند و سرانجام، بی احتیاطی یا خیانت یکی از افسران - به آسانی - باعث لو رفتن و شکست کودتا گردید (بخش 6 ، ص 1 ؛ بخش 7 ، ص 47)
- اینکه در آغاز عملیّات، معلوم شد که «همه چیز به اِشکال برخورد کرده است». (بخش 7 ، ص 44)
- اینکه با توجّه به قطع کامل روابط دیپلماتیک بین ایران و انگلیس، سازمان اطلاعاتی انگلیس (MI6) غیر از چهار- پنج تَن (برادران رشیدیان و دو خبرنگار روزنامهء اطلاعات: علی جلالی و فرّخ کیوانی) فاقد نفرات، امکانات و اطلاعات لازم در ایران بود،
- اینکه تعداد مأموران در مقرّ فرماندهی عملیات (نیکوزیا) فقط 2 مأمور و 2 ماشین نویس بودند که در نگاه اول، بسیار شگفت انگیز می نمود و ارتباط مرکز فرماندهی کودتا (نیکوزیا) با تهران، با تأخیرهای فراوان همراه بودT (بخش 10 ، ص 85)... همه و همه نشان می دهند که طرح سازمان سیا، بیشتر به یک طرح ساده لوحانه یا خیالپردازانه شبیه بود تا به یک طرح کودتا، و بهمین جهت، شکست آن – در 25 مرداد 32 – محتوم و مقدّر بود.
با این وجود، گزارش ویلبر دارای آگاهی ها و اطلاعاتی است که ما را با چگونگی جنبش خودبخودی مردم تهران در روز 28 مرداد 32 آشنا می کند. این آگاهی ها و اطلاعات اگر با دیگر گزارشات (خصوصاً با گزارشات هندرسون، سفیر آمریکا در ایران) تلفیق شوند، می توانند در ترسیم واقعی رویداد مهّمی که - به نادرستی - «کودتای 28 مرداد 32» نامیده شده، کمک نمایند.


سنـد سازمان سيـا:
افزايش فشار بر شاه برای قبول طرح کـودتـا



Iran Coup 1953



اسناد سرّی وزارت امور خارجهء آمریکا (در آرشیو ملّی آمریکا) نیز با ارائهء آگاهی های دقیقی از مخالفت شاه با کودتا و علاقهء وی به برکناری مصدّق از طریق مجلس، چگونگی شکست عملیّات 25 مرداد، ناامیدی مطلق عوامل سیا در تهران و تصمیم به توقّف عملیّات به اصطلاح «کودتا» را بازگو می کنند. این اسناد، خصوصاً علل اجتماعی و روانی جنبش خودبخودی مردم تهران در روز 28 مرداد 32 و «سقوط آسان و شگفت انگیز دولت مصدّق» را بخوبی نشان می دهند.(19)

ادامه دارد

[+]mirfetros.com

زیرنویس ها

11- نگاه کنید به: مصدّق و کودتا (مجموعهء مقالات)، صص 15، 16، 110-115، 293، 297 و ...
12- غلامرضا نجاتی، جنبش ملّی شدن صنعت نفت ایران، صص 317-321
13- اردشیر زاهدی، خاطرات، ص 269؛ رازهای ناگفته، ص 165
14- تاریخ معاصر ایران (فصلنامهء تخصّصی)، شمارهء 35، ص 68
15- http://www.nytimes.com/library/world/mideast/041600iran-cia-index.html_[+]
16- The secret CIA History of the Iran coup, 1953: www.crytome.org/cia-iran/all.html or: http://www.gwu.edu/~nsarchiv/NSAEBB/NSAEBB28/index.html_[+]
17- بخش هائی از این گزارش در روزنامهء «اطلاعات سیاسی- اقتصادی»، شماره های 1 و 2، مهر و آبان 1379 و ماهنامهء «پیام امروز»، شمارهء 41، مهرماه 1379 انتشار یافت و سپس، حداقل سه ترجمه از متن کامل این گزارش منتشر گردید:
اسناد سازمان سیا دربارهء کودتای 28 مرداد و سرنگونی دکتر مصدّق، ترجمهء غلامرضا وطن دوست، با مقدمهء همایون کاتوزیان، مؤسسهء فرهنگی رسا، تهران، 1379؛ اسرار کودتا: اسناد سیا دربارهء سرنگونی دولت مصدّق، ترجمهء حمید احمدی، نشر نی، تهران، 1379؛ آمریکا و تحوّلات ایران: اسناد و مدارک آزاد شدهء دولت ایالات متحدهء آمریکا دربارهء جنبش ملّی شدن صنعت نفت، ترجمه سید صادق خرّازی، وزارت امور خارجه، تهران، 1380.
18- New York Times, May 29. 1997, p 19
19- U.S. National Archives Building, Washington, D. C
بسياری از اين اسناد و گزارش ها را در کتاب های: خواب آشفتهء نفت (محمد علی موحّـد) ؛ نظر از درون به نقش حزب تودهء ايران (بابک امير خسروی) ؛ خاطرات اردشير زاهدی؛ و اسناد سخن می گوينــد (شامل 508 سند رسمی بکلی سرّی و سرّی) ، در 2 جلــد، می توان يافت. در نقل اسناد و گزارش ها، ما به اين ترجمه ها نيز نظر داشته ايم هر چند که هميشه مقيّد به آنها نبوده ايم.

Labels: