بـی پـايـان

کنـدوکاوی در تاريـخ و ادبيات ايـران

Saturday, November 14, 2009

ما مردم ایـران، بـه اسـلامـزدگـی خـو گرفتـه ایم


آزادی، در شریعت، برای سرکوب آزادی است


مردو آناهید

• هر حکمی، که در شریعت به مسلمانان امر شود، نشان از آن دارد که، از دیدگاه اسلامی انسان مخلوقی نادان است، بدون احکام شریعت اجازه ندارد خودش، خوب یا بد را، شناسایی کند. برابر گذاردن زن و مرد، در شریعت اسلام، یعنی برابر گذاردن بندهای انسان ستیزی برای بشریت‌ ...



در شریعت اسلام انسان بنده ی الله است، اطاعت از اوامر خالق وظیفه ی مخلوق است، آزاد بودن انسان در بندهای شریعت مفهومی ندارد. کسانی، که این بندگی را پذیرا شده اند، آنها خواهان آزادی در مرزهای همین شریعت هستند. آزادی هایی هم که به مسلمانان داده می شوند در تنگنای شریعت و برای سرکوب آزادی ی دگراندیشان هستند.
انسان در این شریعت، در بندهای احکام گرفتار است، رفتار و کردار مسلمان به او امر می‌ شود، کسی آزاد نیست که به آزادی بیندیشد.
آزادیخواهان برآنند، که خود را از زنجیرهای بردگی رها سازند، تا بتوانند، برون از شریعت، آزادانه اندیشه ی خود را بازگو و پدیده ی آزادی را از دیدگاه خرد انسان شناسایی کنند.
آرمان آزادیخواهان این است که سازمان‌های کشور بر اندیشه هایی سامان بگیرند که از خرد مردم ترواش کرده اند. زن و مردم، در فرهنگ ایران، دو پیکر به هم پیوسته و همزاد هستند و در سامان شهروندی نمی توان آنها را بریده از یکدیگر بشمار آورد.
آزادیخواهان، آگاهانه و خردمندانه، نخواهند پذیرفت، که احکام پسمانده ی شریعت، جایگزین خرد انسان و میزان سنجش "خوبی و بدی" در اجتماع باشند. انسان به خرد آراسته و از آگاهی و آزمون‌های هزاره ها برخوردار است. از این روی اندیشه ای، که از خرد انسان تراوش کند، می‌ تواند دشواری های زندگانی را آسان سازد.
انسانی که از خرد بهره مند است، او برون از شریعت آزاد است، نیازی ندارد که آزادی خود را از والیان اسلام درخواست کند. فرهنگ ایران، که از ژرفای بینش چندین هزار ساله ی مردمان ایران جوشیده است، به درستی با نخستین ماده ی منشور جهانی ی حقوق بشر همخوانی دارد. (*)
ماده ۱ از منشور جهانی حقوق بشر (برگردان از آلمانی)
«همه ی آدمها آزاد و به شایستگی با حقوق یکسان زاییده شده اند. همه به خرد و جدان آراسته هستند و بایست با منشی برادرانه با یکدیگر برخورد کنند.»

این ماده از حقوقی سخن می‌گوید که با انسان زاییده می‌شوند و در سرشت انسان آمیخته شده اند. ولی حکومت اسلامی، که مشروعیت خود را از الله( نه از مردم ایران) گرفته است، آزادی و آزادگی ی انسان را گناه می‌ شمارد. انسانی که در بندهای ایمانش گرفتار است، خرد او آزاد نیست که اندیشه ای، بدون آلودگی از درون او بجوشد، خرد او تنها، در پهنه ای که الله امر کرده است، در تاریکخانه ی شریعت کارآیی دارد.
مسلمان با ایمان، از آزاداندیشی می ‌ترسد، او خود را بدون رهنمون ناتوان و گمراه می‌ پندارد. از این روی یک مسلمان آزادی ی خود را تنها، در درون شریعت، جستجو می‌ کند. او پهنه ی آزادی ی خود را از نگهبان شریعت، شریعتمداران، می‌ پرسد.
کسی که، به برده بودن( به عبد الله بودن) خود ایمان دارد، در دیدگاه او مفهوم "آزادی" و مفهوم "انسان آزاد" دیده نمی شوند. بردگان آزادی را در درازای زنجیر بردگی می‌ شناسند. از این روی مسلمانان از برده دار خود، یعنی از فقیه، درخواست دارند، که او اندکی در بردگی ی آنها گشایش ایجاد کند، نه این که او زنجیرهای بردگی ی آنها را بگشاید.
اسلامزدگان، که هزار و چهارسد سال، در بردگی پروده شده اند، با مفهوم آزادی بیگانه اند. آنها پدیده ی آزادی را در اجتماعی می‌ پندارند که مردمانش اندکی فراتر و آسان‌تر از آنها گام می‌ گذارند . آرزوی که این اسلامزدگان این است که آنها بتوانند مانند مردمانی باشند که به آنها رشک می‌ برند.
برخی از روشنفکران ایران، که مسلمان یعنی عبد الله پرورده شده اند، با توان خرد انسان آشنایی ندارند، آنها خواهان "مانندهایی" هستند که مردمان، کشورهای دیگر، از آن پدیده ها برخوردارند. این کسان گمان می‌ برند، آن چه را که آنها نیاز دارند، مانند همان است که برخی از دیگران دارند، آنها نیازی نمی‌ بینند که ساختار آن پدیده ها را بشناسند. از این روی آنها برآنند که شیوه ای هم برای فرمانروایی، مانند کشوری دیگر، که به گمان آنها بهترین است، داشته باشند.
عقیده ی این کسان بر اندیشه ی آنها حاکم شده است، آنها آنچه را که در عقیده ی خود می‌ بینند، یا چیزی را که بتوان در عقیده ی خود وارد کنند، دوست دارد. دیدگاه یک اسلامزده، حتا اگر او خود را مسلمان نداند، تنگ‌تر از پهنه ی شریعت است. این است، هنگامی که، او دیدگاه آخوندی را فراختر از دیدگاه خود می‌ بیند، از شگفتی و خشنودی مرید همان آخوند می‌ شود.
می‌ بینیم: چگونه مردمانی، که نخستین کشورآرایی را در جهان بنیان گذاشته اند، به بیماری ی اسلامزدگی دچار شده اند، چشم به دست دیگران دوخته اند، که بتوانند به گونه ای با مانندهایی، که دیگران اندیشیده اند، از بدبختی ی خود بکاهند. این کسان از کوراندیشی، گستره ی گوهر جام جم را در بینش ایرانی نمی‌بینند، آزادی و میزان سنجش نیکی را از گمشدگان بیابان‌های حجاز خواستار هستند.

« گوهر جام جم از کان و مکانی دگر است
تو تمنا ز گِل کوزه گران می‌ داری؟ »
(سپاس از حافظ)

بخشی خواهان این بوده اند که حکومتی، برای ایران، داشته باشند، که مانند انگلیس، مانند روسیه (شوروی)، مانند چین، مانند آمریکا، مانند آلمان و مانند .... باشد . این روشنفکران، که از هویت ایرانی بودن خود بیگانه شده اند، کمتر خواسته اند که کشور ایران را، با خرد ایرانیان، برای ایرانی، در فرهنگی که از بینش ایرانی برخاسته باشد، بیآرایند.
بخشی دیگر که پست‌ترین و پُرشمارترین آنها هستند خواهان آن بوده اند و هنوز هم خواهان هستند که از کشور ایران مملکتی اسلامی، مانند عربستان، ولی در زیر حکومت امامان شیعه، داشته باشند. از شوربختی پسمانده ترین آنها هم، که حکومت اسلامی است، با احکام هزارسال پوسیده، بر مردمان ایران حاکم شده است.
این بخش، که خرد آنها در زندان ایمان خشکیده است، خود را عبد الله و غلام مردگان هزارساله می‌ دانند. این نابخردان، که به درستی ی گفتار رسول الله ایمان دارند، زن را "ناقص العقل" می‌ پندارند. در این شریعت زنان و مردان "عاقل" ولی نابخرد هستند. عاقل کسی است، که کورکوران اوامر الله را با "عقل اسلامی" بپذیرد. عاقل با همان احکامی، که او به نابخردی پذیرفته است، "درستی و راستی" را می‌ سنجند.
یعنی زنان و مردم مسلمان پذیرفته اند که، "عاقل" هستند، آنها نمی‌ توانند (حتا مردان با عقل کامل) به حکمتِ اوامر الهی پی ببرند.
برتری ی این مسلمانان بر یکدیگر به زهد و ایمان آنها بستگی دارد. در حکومت اسلامی، هر اندازه کسی بیشتر به اوامر قرآن ایمان داشته باشند، یعنی نابخردتر باشند، ارجمندتر هستند. الله در قرآن امر می‌ کند:

سوره‌ ی النساء(آیه‌ ی ٣۴):
مردان به سروری بر زنان گماشته شده‌اند، آنها از دارایی خود خرج می‌کنند، الله به مردان بزرگی و نیرومندی داده است، این است که الله برخی را بر برخی برتری می‌دهد. زن باید فرمانبردار و راز دار او باشد. چنانچه نافرمانی کند او را بترسانید و سپس از او را از خوابگاه دور کنید و پس‌آنگاه او را بزنید تا فرمانبرار شود، پس از آن چاره جویی نکنید که الله بالاتر و بزرگ است.
هر زنی که، عاقل پرورده شود، به اسلام ایمان داشته باشد، باید این خفت و پستی را پذیرفته باشد که او برای ستایش و کامجویی مردان خلق شده است.
یک انسان خردمند نمی پذیرد که او، از مادر "ناقص العقل" زاییده شده است، با پذیرفتن خرافات، "عاقل" می شود. درست است که هر انسانی، پیش آن که آخوندها او را که مغزشویی کنند، به خرد آراسته است. ولی اگر زنی، به آیات زیر ایمان داشته باشد، این همه خفت و پستی را بپذیرد، نمی توان پذیرفت که او از خردِ، یک انسان آزاد، برخوردار است.

سوره‌ ی البقره(آیه ‌ی ۲۲٣):
زنان شما کشتزار شما هستند، پس وارد شوید بر آنها هرآنگاه که خواهید و با هر روشی که خواهید.

سوره‌ ی البقره(آیه ‌ی ۲۲۹):
پس از طلاق دادن (بار سوم) دیگر این مرد را با این زن اجازه نکاح نیست مگر اینکه این زن به نکاح مرد دیگری درآید، پس اگر این شوهر او را طلاق داد، دیگر برآنها گناهی نیست که آن زن به نکاح مرد( پیشین) درآید، اگر بتوانند احکام الله را رعایت کنند، این حدود را الله بیان می‌کند، حدود الله برای مردمی که او می‌داند.

سوره ‌ی النسآء (آیه‌ ی ۴):
با میل مهریه‌ی زنان را بپردازید، اگر زنان بخشی از مهریه را ببخشند، آن بخش را با خوشی نوش جان کنید.

سوره ‌ی النسآء (آیه‌ ی ۱۵):
آنانی که از زنان شما زنا کنند، پس بخوانید چهار مرد از خودی‌ها، اگر گواهی دادند پس محبوس کنید این زنان را تا زمان مرگ یا الله برای ایشان راهی مقرر کند.

سوره ‌ی النسآء (آیه ‌ی ۲۰)
و اگر بخواهید زنی را به جای زنی دیگر تبدیل کنید، پس چیزیکه پیش‌تر به او داده‌اید، با دروغ و ستم باز نستانید.

سوره ‌ی النسآء (آیه ‌ی ۲۴)
بر شما حرام شدند زنان شوهر دار مگر آنانکه مالک آنها شده‌اید......

با همیاری ی زنان در کارهای کشوری، لشکری، حقوقی، علمی، سیاسی و دینی از ننگی، که الله بر زنان نهاده است، کاسته نمی‌ شود. هر زنی، که در مکتب اسلام پروده می شود، در هر پیشه ای که گماشته شده است، سخنان رسول الله پوشش ایمان او هستند.
نمونه ی آشگار از یک زن، حقوقدان مکتبی، زنی است که به جایزه ی نوبل هم مفت خر شده است. خشکیدگی ی خرد این زن، در یاوه گویی او، آشگار است: او تضادی در احکام پسمانده ی اسلام با منشور جهانی حقوق بشر نمی‌ بیند. حتا او از اسلامزدگی نمی تواند بفهمد که « الله انسان را تاریک و بی خرد از هیچ یا از "علق" خلق کرده است »
در اسلام انسان عبد الله، ذلیل و محکوم به اطاعت از اوامر رسول الله، است ولی در منشور حقوق بشر:
همه ی آدمها آزاد و به شایستگی با حقوق یکسان زاییده شده اند.
به هر روی، زنان ایرانی هم مانند مردان، که در زیر ستم و فشار اسلام پروده شده اند، از خود ببگانه هستند. همان گونه مردانی، که از همین زنان زاییده شده اند، پروردگار یا مادران خودشان را "ناقص العقل" می‌ دانند؛ این مادران هم مردانی را، که خود آنها زاییده و پروده اند، برتر از خود می‌ پندارند.
(بانوان آزاده، که آزاداندیش هستند، با همه ی بندها و زن ستیزی های حکومت اسلامی، پیشتاز مردان پیشرو هستند. گوهرهای درخشانی که، از ژرفای اندیشه ی این بانوان ایرانی، تراواش می‌ کنند، بهبود آیندگان را مژده می‌ دهند.)
زنان که همسان مردان اسلامزده هستند، از پس مردان خردسوخته گام می‌ گذارند و خواسته های آنها هم پیشرفته تر از خواسته های این مردان نیستند. این زنان خواستار هستند، که در شریعت اسلام، مانند همین مردان "عاقل" باشند.
در این زمان، که به همیاری و نیروی زنان در همه ی بخش‌های اجتماع نیاز است، حکومت اسلامی هم خواهان است که زنان ابزار سرکوب، نماد ترس، نماد سرافکندگی در برابر الله، نماد ایمان، نماد اطاعت، نماد زهد، نماد خفت پذیری در جامعه باشند.
مگر از شرم و اندوه ایرانیان می‌ کاهد، که در مجلس شورای اسلامی یا در وزارتخانه ای، زنی هم فرمانبر احکام انسان ستیزِ ولایت فقیه باشد؟
آیا با همکاری زنان مسلمان، در برنامه های نمایشی حکومت اسلامی، سیمای فریبنده تری از اسلام کشیده نمی‌ شود؟
مگر زنان نمی توانند مانند مردان، در شریعت اسلام، در وزارتخانه ها، در دانشگاه ها، در زندان‌ها به انسان ستیزی بپردازند؟
مگر از ستم، بر مردم، کاسته می ‌شود که بسیجی، پاسدار، وکیل، وزیر، آخوند، روضه خوان، آدمکش، بازپرس یا هر انسان ستیزی دیگر، در شریعت اسلام، زن باشد.
زنان اسلامزده هم، مانند مردان اسلامزده، خواهان آن هستند که آنها کمتر ستمکش باشند ولی آنها از ستمکاری پرهیزی ندارند. زیرا در اسلام مردم آزاری، شکنجه دادن، کشتن، سوختن، بی خانمان ساختن از رنج‌هایی هستند که الله خودش به دگراندیشان وعده می‌ دهد. هر چند، که گماشتگان حکومت اسلامی، چه زن و چه مرد، بیشتر بر دگراندیشان ستم وارد کنند بیشتر خشنودی ی الله و خشنودی ی خود را فراهم می‌کنند.
ما مردم ایران، از آن روی، پریشان روزگار هستیم که از شناخت درون مایه ی پدیده ها پرهیز می‌کنیم زیرا به اسلامزدگی خو گرفته ایم و پذیرفته ایم که تنها پیشوایان می‌ توانند برای ما اندیشه کنند. این است که به دنبال مانند خواهی و مانند سازی می‌ گردیم. ما خواستار آن هستیم کشورمان مانند فلان کشور بشود زیرا گمان می‌بریم که ما چیزی را یافته ایم که می‌ توانیم به آسانی از آن رونوشت برداریم.
درست است که ما ابزارهای سازندگی را، که نداشتیم، از دیگران برداشت کرده ایم ولی ما خودمان فرهنگی داشتیم که خرد انسان، در آن فرهنگ، گرانیگاه هستی بوده است. به نشانه هایی از نگرش فرهنگ ایرانیان، از یافته های پروفسور منوچهر جمالی، اشاره می کنم:

گزند ناپذیر داشتن جان، زیر بنای، سامان کشورآرایی است
شهروندان در داشتن جان با یکدیگر برابر هستند.
جهان بینی ی هر کس، که از خرد و اندیشه ی آزاد و نوشونده ی او برمی‌خیزد، دین اوست.
(اندیشه ای آزاد است که از چشمه ی بینش خود انسان تراوش کرده باشد)
خرد و وجدان هر آزاداندیش رهنمای کردار اوست.
رنگارنگی، در بینش، پهنه ی نگرش فرهنگی ی، مردم را نشان می‌دهد.


ایرانی به شریعت اسلام نیازی ندارد. ما نیازی نداریم که مانندهایی را از دیگران برداریم یا از دیگران وام بگیریم و آنها را بدان گونه پاره کنیم که در شریعت اسلام بگنجند.
در شریعت اسلام بر زنان، سخت‌تر از مردان، ستم وارد می‌ آید، که آنها را می‌خرند و می‌فروشند و به اجاره می‌دهند، از همین شریعت است: مردانی، که به نابخردی پروده شده اند، زنان خود را می‌خرند، دختران خود را می‌فروشند یا برای پول آنها را واگذار می کنند. نامهایی مانند ازدواج، عقد نکاح، مَهر، صیغه، نفقه، شیربها از زشتی ی زن فروشی نمی‌ کاهد.
مردان مسلمان، خود برده اند و ستمگر، آنان هم در این شریعت آزادی ندارند که زنان بخواهند مانند این مردان باشند.
اگر دیه زن برابر با دیه مرد بشود از زشتی ی این حکم و از ننگی، که بر مسلمانان وارد شده است، کاسته نمی‌ شود.
اگر در این شریعت مردان هم اجازه نداشته باشند که بیش‌تر از یک زن بخرند، یا زنان بتوانند به تصرف چند مرد درآیند، آیا این دگرگونی در احکام به مفهوم آزادی ی انسان شمرده می‌ شود؟
هر حکمی، که در شریعت به مسلمانان امر شود، نشان از آن دارد که، از دیدگاه اسلامی انسان مخلوقی نادان است، بدون احکام شریعت اجازه ندارد خودش، خوب یا بد را، شناسایی کند. برابر گذاردن زن و مرد، در شریعت اسلام، یعنی برابر گذاردن بندهای انسان ستیزی برای بشریت‌.

اسلامزدگان آزادی ی مسلمانان را در شریعت مرزبندی می‌کنند، آنها انسان را، حتا خودشان را، آزاد نمی‌ دانند که در اندیشه ی رهایی از شریعت باشند.
انسان زمانی آزاد است که او بتواند با نیروی خرد و بر پایه ی آزمون‌های خودش کرانه های آزادی را شناسایی کند.
آزادی را نمی‌ توان به بندهای شریعت چسپانید، ولی ما می‌ توانیم خود را از بندهای شریعت آزاد سازیم.


مردو آناهید
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان:
MarduAnahid@yahoo.de


Labels:

Wednesday, November 11, 2009

اســلام دين مردارخوارهاست

رستاخیز ایرانیان و دشمنانش

سیامک مهر


اسلام دين مردارخوارهاست. اسلام از مرگ تغذيه می کند. مرگ انديشه ها، مرگ باورهای رنگارنگ انسانی.

اسلام از مرگ زندگی های خدايی، از مرگ خدايان و جان های خدايی و خداگونه تغذيه می کند.

اسلام در واژه واژه اش، در يک کلام کوتاهش، در الله اکبرش، در لا اله الا الله اش و در هر نماد و نشانه اش يعنی مرگ آزادی، مرگ برابری.

اسلام ايمان نيست، عبوديت است. بردگی و بندگی و خفت و خواری است.

اسلام دين نيست، ديوانگی است. اسلام دين مردم نيست، اسلام دکان آخوند است. همانطور که دکان قتل و غارت محمد، علی، عمر، حسن، حسين بود.




بيانيه های ميرحسين موسوی و افاضات عطاء الله مهاجرانی، محسن کديور، سروش، يوسفی اشکوری، حبيب الله پيمان و ساير اسلافروشان کهنه کار و نيز فتواهای آخوند حسينعلی منتظری که پيوسته و بی وقفه از کانال فاضلاب ايشان تخليه می شود، جملگی به هدف منحرف ساختن و فرسودن و مصادرهء قيام ايرانيان بر عليه حکومت هزاروچهارصدسالهء اسلام پرداخته می گردد. جالب اينجاست که آخوند منتظری که همواره به جای ايران از جغرافيايی به اسم، بلاد اسلامی(؟) نام می برد!؟

ماهيت ضدبشر و نابودگر، ضد آزادی و برابري، زن ستيز و زن آزار، انديشه سوز و روانپريش و در يک کلام گوهر و ذات ضد فرهنگ و ضد تمدن اسلام آشکار است.

اصلاح طلبان و خاتمی چی ها و عوامل و آدم های هاشمی رفسنجانی و شريکان سه دهه دزدی و جنايت و شکنجه و ترور و تجاوز حکومت اسلام، فرياد کودتا- کودتا برآوردند! هيچکس هم نپرسيد کدام کودتا؟
اصل انقلاب 57 کودتايی بر ضد مردم ايران بود. کودتايی بود که مافيای روحانيت هزارساله در کنف حمايت ائتلاف استعمارگران بر مردمی جن زده و اسلامباره آوار کرد.
اصلاً تمامی تاريخ اسلام، تاريخ کودتا بر عليه انسان بوده است.
آنچه به بعثت محمدتازی و ظهور اسلام شناخته شده، کودتای قطاع الطريق ها؛ محمد، علی، عمر و ساير دزد های مدينه برضد برابری و آزادی و حقوق طبيعی نوع بشر بوده است.

واقعاً اصلاح طلبان گمان گرده اند که زنان و مردان و جوانان ايرانی به خيابان ها می ريزند، باتوم می خورند، گلوله می خورند، خون می دهند، شکنجه می شوند و تجاوز می بينند که آخوندها و قاتلان و بازجوها و اطلاعاتی ها و پاسدارهايی نظير خاتمی و کروبی و موسوی و ابطحی و حجاريان و مهاجرانی و گنجی و تاج زاده و محسن آرمين به قدرت برسند؟ عجب خواب شيرينی!
تمامی تلاش اسلامگرايان و حاميان بين المللی ايشان به جهت نگه داشتن جامعهء ايران در اسارت و قفس اسلام بکار می رود.

نود و هشت در صد مردم ايران مسلمانند؟!
آمار نود و چند درصدی مسلمانان ايران از انبان انگليس و استعمارگران و کارگزاران آنان در رژيم اسلامی استخراج شده است.
اساساً آنکس که می گويد نود و هشت درصد از مردم ايران مسلمانند، بطور وقيحانه ای به ايرانيان توهين می کند. اين سخن بی اساس و پوچ بدين معنی است که اکثريت مردم ايران عقب مانده و خرافاتی و عرب پرست و تروريست و جن زده و منگل و خل و چل و عبدالله و گوسفند هستند و راه علاج و درمانی هم برايشان متصور نيست.
نود و هشت در صد مردم مسلمانند يعنی اينکه اکثريت ملت ايران سربرند، قاتلند، يکديگر را سنگسار می کنند، دست و پای همديگر را می برند و در جهل و جنون و جنايت غوطه ورند و از بام تا شام پيوسته به حقوق و آزادی های يکديگر تجاوز می کنند. چنين سخن ياوه ای را پس از افاضات تکراری آخوند محسن کديور و برخی ديگر از اسلامباره ها، آخرين بار از دهان اجاره ای احمد کريمی حکاک در مصاحبه با تلويزيون صدای آمريکا شنيديم. بدون ترديد چنين آماری حداقل سه قرن تجربهء بريتانيای کبير و اروپای استعمارگر و حافظان اصلی بيضهء اسلام در خاورميانه و آفريقا و کشورهای موسوم به اسلامی را پشت سر خود دارد.

می بايد اسلام را از همهء گفتمان های آزادی و دموکراسی و حقوق بشری حذف کنيم. پيراستن جامعهء انسانی و ايرانی از اسلام و آخوند خويشکاری هر فرد صاحب هويت و خردورز و روشنگر است. نگران ايمان مردم نباشيم. اسلام ايمان نيست، عبوديت است. بردگی و بندگی و خفت و خواری است. اسلام دين نيست، ديوانگی است. اسلام دين مردم نيست، اسلام دکان آخوند است. همانطور که دکان قتل و غارت محمد، علی، عمر، حسن، حسين بود.

ادامــــه اين نوشتار «سيامک مهــر - November 09, 2009» را در سایت «گزارش به خاک ايـران» بخوانيـد



Labels:

Monday, July 20, 2009

شـال سبــز و مانـدگاری رژيـم

سـگ سبــز بـرادر شغـالــه

بـابک خنــدانــی[+]


برای پاره کردن زنجيـر بردگی، نهـاد بردگی را بايـد برچيــد.
نمی توان انديشـه –ی ستمگــر را پـذيـرفت و گمـان کرد می شـود با او جنگيـد.
با او همباور بود و بر او پيروز گشت.
چون او رفتار کرد و سر افراز شــد.



“…از هواداران موسوی، هیچکدام به دنبال رهائی ایران از چنگال حکومت اسلامی نیستند. می گوئیم «مرگ بر جمهوری اسلامی»، می گویند «حق نداری این را بگوئی!». می گوئیم «مرگ بر روحانیت»، می گویند «خفه شو!». پرچم شیر و خورشید تکان می دهیم، به سویمان می تازند تا کتکمان بزنند. سیصد دیکتاتور سرکوبگر همصدا فریاد می زنند «مرگ بر دیکتاتور» وُ بی گمان در دل می گویند «زنده باد حاج آقا» وُ یک آرزو دارند آن هم پایداری حکومت ارباب وُ رعیتی که در آن، گروهی کوچک وُ بی مایه، بر انبوهی شایسته ولی افسرده وُ شکست خورده حکومتی پر ستم داشته باشند…“

برای پاره کردن زنجيـر بردگی، نهـاد بردگی را برچينيـم.
نمی توان انديشـه –ی ستمگــر را پـذيـرفت و گمـان کرد می شـود با او جنگيـد.
با او همباور بود و بر او پيروز گشت.
چون او رفتار کرد و سر افراز شــد.
برای قربانی نشدن به دست سودجويان، خط بطلان بر حکومت اسلامی بايد کشيـد.

آنکـه می گويـد «اللهُ اکبــر» تنهـا بـه بردگی شما دوام می بخشــد! خود را از اين دام رهـا سازيـد و آزاده باشيــد.
برای نابودی بيداد برخواسته ايد، پس بیــدادگـر را بزنيـد.
اما بيـدادگر را نخواهيد توانست زدن اگر به جنگ پشتيبانان آنان نرويــد. اينهــا، در هر کوشه ای در کميـن نشستـه اند تا با دروغ های چرب و نرمشان، شما را در دام اهريمن بکشاننـــد. اشک تمساح آنهــا را باور مداشته باشيد و جز به ندای درونتان، به کسی گوش مدهيــد.
ادامــــه جستـار «بابک خنــدانـی»[+]

* * * * *

چه باید کرد؟ چه نباید کرد؟


اعتصاب غذای گروهی از روشنفکران ایران در برابر مقر سازمان ملل متحد، یکی، فقط یکی، از مصادیق عمل جمعی مسالمت آمیز است. همین که گروهی از روشنفکران با شکستن دیوارهای بتونی مذهبی- غیرمذهبی، لیبرال- مارکسیست، و غیره، بتواند در یک اقدام جمعی مشترک مشارکت کنند، یک گام به پیش است. البته این اقدام، فقط و فقط،، معطوف به: "اعتراض به سرکوب سیستماتیک" و "درخواست آزادی زندانیان سیاسی - عقیدتی [اصلاح طلب های حکومتی - خجالتی]" است.
هیچ پرچم و بیرقی بالا نخواهد رفت، هیچ شعاری که به معنای تائید یا نفی گروهی خاص باشد، سر داده نخواهد شد.
شرکت کنندگان در این عمل جمعی، در این خصوص که گامی عملی در اعتراض به بازداشت های سرکوبگرانه ی اخیر بردارند، توافق دارند. در این خصوص هم که کلیه ی زندانیان سیاسی- عقیدتی [اصلاح طلب های حکومتی - خجالتی] باید آزاد شوند، اجماع دارند. مشارکت در این عمل جمعی، به روی همگان گشوده است. عملی که می خواهد "مسأله ی ایران" را در حوزه ی عمومی نگاه دارد.
۲۰ تیرماه ۱٣٨٨ - اکبر گنجی[+]
سعيــد حجـاريـان، نمـاد زندانيـان سيـاسی


متن کامل فرمان، چه باید کرد؟ چه نباید کرد؟ «پاسدار، بازجوی امنيتی "اکبــر گنجــی"»[+]

* * * * *

دیدار موسوی با خانواده ی زندانیان اصلاح طلب

اخبار روز - دوشنبه ۲۹ تير ۱٣٨٨ - ۲۰ ژوئيه ۲۰۰۹
میر حسین موسوی صبح روز دوشنبه به مناسب عید مبعث در جمع خانواده زندانیان سیاسی اصلاح طلب، بسیاری از این زندانیان چهره‌های شناخته‌شده‌ای هستند که سال ها برای این کشور و این نظام زحمت کشیده‌اند.


Labels:

Saturday, July 11, 2009

تــولّــدى ديگــر

رستاخيز ملّی: ضعف ها و ضرورت ها

علی میرفطروس
بخش پایانی




* از پسِ پشتِ 30 سال خرافه و خفّتِ حاكميّت اسلامى، اينك سيماى مدرن، مدنى و مسالمت جوى ملّت ما و «ندا»هاى آزاديخوانه آن براى جهانيان آشكار شده است، اين رستاخيز را مى توان «تولدى ديگر» در حيات ملّى ما ناميد.

* «موج سبز» چالشی است عميق و دوران ساز بین یک جنبش مدنی مدرن و مسالمت آمیز با رژیمی قهّار، قرون وسطايى و غیرمدنی. میلیون ها دختر و پسر جوانی که در کارناوال های انتخاباتی – دست در دست هم - پایکوبی ها و دست افشانی ها کرده اند، رنگ سبز را نشانه ی نشاط و سمبلِ سبز شدن جوانه های جوانی خویش دانسته و با این رنگ، عجوزه های عاجز در «بیت رهبری» و شورای نگهبان رژیم را هراسان ساخته اند.

* شرایط حسّاس کنونی، مسئولیّت تاریخی بسیار خطیری را در برابر رهبران سیاسی و روشنفکران ما قرار داده است و اینک چشمانِ بازِ «ندا» های میهن، منتظر اقدامات میهن پرستانه ی آنان است.

***


گوبینو، سیّاح و سیاستمدار معروف فرانسوی در قرن نوزدهم میلادی، ایران را بسان «سنگ خارا» ئی دانسته که موج های دریا آن را به اعماق رانده و طوفان ها و تلاطم های تاریخی، آن را به ساحل پرتاب کرده، در مسیر رودها و فرودها و فرسودگی ها، صیقل یافته و صبور و سنگین و با وقار - بی توجه به رفت و آمدِ حکومت ها و کشاکش ها و کشمکش های اقوام مهاجم – به هستی تاریخی خویش ادامه می دهد. این «سنگ خارا» (ایران) بر هر نیروئی که بخواهد اندک آسیبی بر او وارد کند، چیره خواهد گشت و
«از باد و باران نیابد گزند»[1]

حرکتی که از 22 خرداد آغاز شده، چه از نظر گستردگی حضور نیروهای داخلی و چه از نظر تنوّع شرکت ایرانیان خارج کشور و نیز از جهت جذب و جلب شگفت انگیز افکار عمومی جهانیان، آنچنان عظیم و عمیق و گسترده است که واژگانی مانند «جنبش»، «قیام» و غیره، قادر به تبیین کم و کیف آن نیستند و بنابراین، قیاس آن با «جنبش دوم خرداد» و یا «جنبش دانشجوئی 18 تیر» نادرست می باشد. این حرکت مدنی و مسالمت آمیز – بدرستی- انفجار دانائی ها و توانائی های انباشته شده ی ایرانیان در پُشتِ سـدِّ 30 ساله ی حکومت اسلامی است. از این نظر، من واژه ی «رستاخیز ملّی» (Résurrection Nationale= National Resurgence) را در این باره مناسبت تر می دانم. اين رستاخيز ملّى، از پسِ پشتِ 30 سال خرافه و خفّتِ حاكميّت اسلامى، اينك سيماى مدرن، مدنى و مسالمت جوى ملّت ما و«ندا» هاى آزاديخوانه آن را به جهانيان نشان مى دهد، اين رستاخيز را مى توان «تولّدى ديگر» درحيات ملّى ما ناميد: «سنگ خارای ایران» بارِ دیگر به گردش در آمده و بر همه ی نیروهای قهر و تباهی، چیره خواهد شد.

«موج سبز»؟ یا گرداب؟
«موج سبز» چالشی است عميق و دوران ساز بین یک جنبش مدنی، مدرن و مسالمت آمیز با رژیمی قهّار، غیرمدنی و قرون وسطايی. روشن است که میرحسین موسوی نه گاندی است، نه نلسون ماندلا و نه مارتین لوترکینگ. او یک «اصول گرای اصلاح طلب» برآمده و بالیده ی در یک سُنّت سیاسی - مذهبی است و لذا به محدودیّت های مذهبی و ممکنات سیاسی وی درچهارچوب قوانین رژيم اسلامى باید توجّه اساسی داشت.
بنابراین: بگذاریم تا مير حسين موسوى «رنگ سبز» را سمبلی از «اهل بیت پیغمبر» بداند، مهم اینست كه میلیون ها دختر و پسر جوانی که در کارناوال های انتخاباتی – دست در دست هم - پایکوبی ها و دست افشانی ها کرده اند، رنگ سبز را نشانه ی نشاط و سمبلِ سبز شدن جوانه های جوانی خویش دانسته و با این رنگ، عجوزه های عاجز در «بیت رهبری» و شورای نگهبان رژیم را هراسان ساخته اند. [2]
درک اینکه آیا این، «موج سبز» است؟ یا گرداب؟ چندان دشوار نیست به این شرط که محدودیّت ها و ممکنات عاملان این «موج» را بدانیم و بشناسیم و امیال و آرزوهای مان را با امیال و آرزوهای موسوی یا کروبی، یکی نگیریم.

ضعف ها و ضرورت ها :

رستاخیز ملّی ایرانیان بخاطر ترکیب متفاوت و گاه متضاد نیروهای آن، بسیار شکننده و حسّاس است، اما جوهر جوان، پويا و مدرن اين رستاخيز چنان است كه ساختار نظام اسلامى را مى شكند و نفى و تغيير تماميت رژيم را درچشم انداز خود دارد، لذا لازم است تا همه ی ایرانیان آزاديخواه – با حسّ مسئولیت -در مراقبت، محافظت و ارتقای آن بکوشند.

1- ضعف ها:
مهندس موسوى در بیانیه ی شماره ی 5 خود خطاب به هوادارانش مى گويد: «نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه ی مبارزات تاریخی دویست‌ ساله ی شما با استبداد و عقب ‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌ است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخـه ی‌ اصیلش به اجرا درآید، تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورَد… در اين مدت [سی سال] و به خصوص در زمان حيات امامِ روشن ضميرِ ما، دست‌آوردهای ارزشمندی حاصل آمد.

نورانيّتی که تا پيش از آن تجربه نکرده بوديم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حياتی نو رسيدند که به‌رغم سخت ‌ترين شدايد برايشان شيرين بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طليعه‌هايی از حيات طيّبه بود. اطمينان دارم کسانی که آن روزها را ديده‌اند به چيزی کمتر از آن راضی نمی‌شوند».
كسانى كه «زمان حيات امامِ روشن ضمير» را ديده و يا نسل هايى كه در اين «دوزخ سياه 30 ساله» سوخته و مى سوزند،> هنوز دچار «آلزايمر سياسى» نشده اند تا به آن دوران خونين و «انقلاب فرهنگى»اش راضى شوند.

برخلاف ادعاى مهندس موسوى، نه در زمان «امام روشن ضمير» و نه درهمه سال هاى بعد از آن، ما – اساساً - «جمهوريت» ى نداشته ايم تا آقاى موسوى بخواهد اينك آن را به اصطلاح «اعاده» نمايد! «انتخابات» اخير نيز فاقد اصول اوليه ی يك انتخابات آزاد و عادلانه بوده چرا كه مردم، ناگزير بوده اند كه بين «بد» و «بدتر»، يكى را به اصطلاح «انتخاب» كنند.
بنابراين: هم از نظر فلسفه ی سياسى و هم از نظر قدرت عملى و اجرايى، در صورت رسيدن به قدرت، مهندس موسوى نيز رئيس جمهوريى خواهد بود همانند سيدمحمد خاتمى و حتّى ضعيف تر از او.
خوشبختانه تا کنون و تا این لحظه، هم مهندس موسوی و هم شیخ کروبی با غیر قانونی خواندن دولت احمدی نژاد بعنوان یک «دولت نامشروع و کودتائی» وايستادگى آنان در برابر «حُكم حكومتى رهبر» و تأكيد بر «ادامه ی مبارزه تاسقوط دولت كودتا»، به مسئولیت های سیاسی خویش عمل کرده اند، اما آیا آنان براى حفظ و «مصلحت نظام»، به كنترل سيلاب عظيمى خواهند پرداخت كه اينك كليّت رژيم اسلامى را تهديد مى كند؟ دريغا كه چنين خواهد بود!

٢- ضرورت ها:
با سرفرازى مى توان گفت كه درهفته هاى اخير، ملّت ما - و خصوصاً زنان و جوانان ما - آنچه كه در جان و توان داشته اند، ارائه و ايثار كرده اند آنچنانكه باعث سربلندى همه ی ايرانيان و موجب شگفتى و همبستگى عموم جهانيان شده اند: یافتن امید و اعتماد بنفس، مشروعيت زدايى از نظام اسلامى و روحانيّت حاكم و نيز همبستگى شگفت انگيز ايرانيان در سراسر جهان و نوعى «ساختارشكنى» براى تغيير نظام اسلامى، دستآوردهاى بسيار بزرگ هفته هاى اخير است. اينك بر رهبران سياسى برجسته و فرهيختگان فروتن ايران (در داخل و خارج كشور) است كه بدور از جداسرى هاى 30 ساله ی اخير، با اتحاد و همبستگى ملّى، در راه اعتلا و پيروزى مبارزات ملت ما بكوشند. در اين باره مى توان به ضرورت هاى زيرتوجه كرد:
1- تلاش ایرانیان خارج از کشور برای زنده نگهداشتن خواست ها و «ندا»های عادلانه و مبارزات آزادیخواهانه ی مردم ایران از طريق برگزارى متينگ ها، تظاهرات خيابانى، همايش هاى سياسى و نمايش هاى فرهنگى - هنرى.
2- ائتلاف گسترده ی نیروهای آزادیخواه برای ابطال انتخابات یا استعفای دولت کودتائی محمود احمدی نژاد و آزادی همه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی.
3- تشکیل «شورای موقّت نجات ملّی» برای انعکاس مبارزات مردم در محافل و سازمان های بین المللی و تدارك انجام یک رفراندوم آزاد (زیر نظر سازمان های ملّی و بین المللی) برای تعیین نوع نظام سیاسی در ایران.

شرایط حسّاس کنونی، مسئولیّت تاریخی بسیار خطیری را در برابر رهبران سیاسی و روشنفکران ما قرار داده است و اینک چشمانِ بازِ «ندا»های میهن، منتظر اقدامات میهن پرستانه ی آنان است.


زیرنویس ها:

1- Gobineau, A: Trois ans en Asie, Paris, 1859, P307

2- جدا از سابقه ی «رنگ سبز» در فرهنگ ايران باستان، جالب است که برخی از ورزشکاران خارجی و نیز بعضى از گروه های معروف هنری و سازمان هاى كمونيستى جهان با استفاده از «رنگ سبز»، از جنبش آزادیخواهی مردم ایران حمایت کرده اند، بى آنكه تعلّقى به اسلام يا توجهى به «رنگ سبزِ اهل بیت پیغمبر» داشته باشند!
علی میرفطروس[+]

رستاخیز ملّی: ضعف ها و ضرورت ها - بخش نخست[+]

* * * * *

* * * * *

Labels:

Sunday, July 05, 2009

نسـل کُشـی اسـلامـی در ايــران

خــرداد خـونيــن در ايـران اسـلامــزده




اسامی تعدادی از جان باختگان خـرداد خونيـن در ايـران

1. حسين طهماسبی، 25 ساله، در جريان تجمعات اعتراضي روز دوشنبه 25 خرداد ماه در خيابان نوبهار كرمانشاه مورد حمله‌ی مأموران مسلح وابسته به دولت قرار گرفته و در اثر ضربات وارده جان خود را از دست داد.

2. بهمن جنابی، 20 ساله، 25 خردادماه، شاغل در مغازه نصب و تعمیرات شوفاژ - در تهران کشتـه شــد.

3. مهدی کرمی، 25 ساله، 25 خردادماه، در چهار راه جنت آباد و خیابان کاشانی، بااصابت گلوله به گلو کشته شد.

4. ندا آقا سلطان، 27 ساله، دانشجوی فلسفه، 30 خردادماه، در خیابان کارگر شمالی، تقاطع خیابان شهید صالحی و کوچه خسروی، به دلیل اصابت گلوله نیروهای لباس شخصی به قلب، جان داد.

5. ناصر امیرنژاد، 26 ساله، اهل یاسوج، دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران در رشته هوا-فضا، تاریخ 25 خردادماه در ابتدای خیابان محمد علی جناح در تیراندازی نیروهای بسیج به قتل رسید.


6. فاطمه رجب پور، 38 ساله، 25 خردادماه در خیابان محمدعلی جناح. در تیراندازی نيروهاي امنيتی و بسيج کشتـه شــد.

7. سرور برومند، 58 ساله، در تاریخ 25 خردادماه در خیابان محمدعلی جناح، بـا گلوله های لباس شخصی ها کشتـه شـد.

8. محمد حسين برزگر، 25 ساله، ديپلم شغل آزاد، در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد در ميدان هفت تير، به دليل اصابت گلوله به سر جان باخت و در يكشنبه 31 خرداد بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 302 به خاك سپرده شد.

9. سيد رضا طباطبايی، 30 ساله، ليسانس حسابداري، كارمند، در 30 خرداد در خيابان آذربايجان جان به دليل اصابت گلوله به سر باخت و چهارشنبه 3 تير بعد از تعهد گرفتن از خانواده در قطعه 259 به خاك سپرده شد.

10. ايمان هاشمی، 27 ساله، شغل آزاد، شنبه 30 خرداد در خيابان آزادی تهران، جان باخت و چهارشنبه 3 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد.


11. پريسا كلی، 25 ساله فارغ التحصيل رشته ادبيات، به دليل اصابت گلوله به گردن در يكشنبه 31 خرداد در بلوار كشاورز جان باخت و سه شنبه 2 تير در قطعه 259 به خاك سپرده شد

12. محسن حدادی، 24 ساله برنامه نویس كامپيوتر شنبه 30 خرداد به دليل اصابت گلوله بر پيشاني در خيابان نصرت جان باخت و سه شنبه 2 تير در قطعه 262 به خاك سپرده شد.

13. محمد نيكزادی، 22 ساله فارغ التحصيل عمران در سه شنبه 26 خرداد به دليل اصابت گلوله به سينه در ميدان ونك جان باخت و شنبه 30 خرداد در قطعه 257 به خاك سپرده شد.

14. علی شاهدی، 24 ساله، بعد از دستگيری و انتقال به كلانتری در تهرانپارس يكشنبه 31 خرداد به دلايل نامعلوم در كلانتری جان باخت پزشكي قانوني علت مرگ وي را نامشخص اعلام كرده اما خانواده وي معتقدند به علت ضربات باتوم در كلانتري به قتل رسیده است، وي 4 تير در قطعه 257 به خاك سپرده شد.

15. واحد اكبری، 34 ساله، شغل ازاد و متاهل دارای يك دختر 3 ساله در شنبه 30 خرداد به دليل اصابت گلوله به پهلو در خيابان ونك جان باخت و سه شنبه 2 تير در قطعه 261 به خاك سپرده شد.

16. ابوالفضل عبدالهی، 21 ساله، فوق ديپلم برق، 30 خرداد در مقابل دانشگاه صنعتي شريف به دليل اصابت گلوله به پشت سرجان باخت و سه شنبه 2 تير در قطعه 248 به خاك سپرده شد.


17. سالار طهماسبی، 27 ساله، دانشجوی كارشناسی مديريت بازرگانی رشت، شنبه 30 خرداد در خيابان جمهوری به دليل اصابت گلوله به پيشانی جان باخت ودوشنبه 2 تير در قطعه 254 به خاك سپرده شد.

18. فهيمه سلحشور، 25 ساله، ديپلم، يكشنبه 24 خرداد به دليل اصابت باتوم به سر و خونريزی داخلی در ميدان ولی عصر بعد از انتقال به بيمارستان در تاريخ 25 خرداد جان باخت و 27 خرداد در قطعه 266 به خاك سپرده شد.

19. وحيد رضا طباطبايی، 29 ساله، ليسانس زبان انگليسی، چهارشنبه 3 تير در بهارستان به دليل اصابت گلوله به سر جان باخت و 6 تير در قطعه 308 به خاك سپرده شد.

20. كيانوش آسا، دانشجوی ترم آخر كارشناسي ارشد رشته‌ی پتروشيمی، و از نخبگان دانشگاه علم و صنعت ايران در جريان تظاهرات روز دوشنبه 25 خرداد ماه ميدان آزادی تهران در اثر اصابت گلوله توسط افراد موسوم به لباس شخصی جان خود را از دست داد، وی پس از انتقال به کرمانشاه در آن شهر دفن شد.

21. اشکان سهرابی، نوجوان 18 ساله، دانش آموز، شنبه 30 خرداد ماه بر اثر اصابت گلوله ای که از سوی نيروهای امنيتی و بسيج شليک شد، کشته شد. محل جان باختن وی حدفاصل تقاطع رودکی - و سرسبيل بود.

22. فرزاد جشنی، فرزند سید جافر، اهل آبدانان از توابع استان ايلام، محل جان باختن تهران، 30 خردادماه.


23. مصطفی غنیان، دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، اهل مشهد، زمان فوت 25 خردادماه در کوی دانشگاه تهران به وسیله نیروهای لباس شخصی.

24. نادر ناصری، 30 خردادماه، خیابان خوش، در گورستان بابل به خاک سپرده شد.

25. مسعود خسروی، 25 خردادماه، میدان آزادی، در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

26. مسعود هاشم زاده، 30 خرداد ماه ، تهران، محل دفن شمال کشور

27. ايمان نمازی، دانشجوي رشته عمران دانشگاه تهران، 25 خردادماه ، کوی دانشگاه

28. كاوه علی پور، 19 ساله، شنبه 30 خردادماه ، تهران

29. شیلر خضری، میدان بهارستان، 16 ژوئن 2009 – 26 خرداد 88، بر اثر اصابت گلوله ی نيروهای امنيتی رژیم کشتـه شد.


30. مبينا احترامی، 25 خرداد، 15 ژوئن 2009، آميرآباد تهران، خوابگاه کوی دانشگاه

31. فاطمه براتی، 25 خرداد، 15 ژوئن 2009، آميرآباد تهران، خوابگاه کوی دانشگاه

32. کسری شرفی، 25 خرداد، 15 ژوئن 2009، آميرآباد تهران، خوابگاه کوی دانشگاه

33. کامبيز شعاعی، 25 خرداد، 15 ژوئن 2009، آميرآباد تهران، خوابگاه کوی دانشگاه.


34. محسن ايمانی، کوی دانشگاه 25 خردادماه (نیازمند منابع بیشتر)

خرداد خونین، گزارش تفصیلی نقض حقوق بشر
فعالان حقوق بشر در ایران

خرداد خونین، گزارش تفصیلی نقض حقوق بشر پس از انتخابات در ایران[+]

* * * * *


کشته شدن استاد دانشگاه اهواز
یکشنبه، 14 تیر 1388 - 2009 Sun 05 July

جعفر بروايه، استاد دانشگاه چمران اهواز، دانشجوی دکترای دانشگاه تهران، برای شرکت در امتحانات به تهران رفته بود،
در تظاهرات ميدان بهارستان از ناحيه سر مورد اصابت گلوله قرار می گيرد، پيش از رسيدن به بيمارستان در راه جان سپرد،
جسد آن به خون تپيده توسط يکی از دوستان وی شناسايی و در اهواز تحويل خانواده وی شد. مراسم خاکسپاری در حضور نیروهای امنيتی رژيم انجام گرفت.

* * * * *

مرگ در شکنجه گاه مشهد
دوشنبه، 15 تیر 1388 - 2009 Sun 06 July

مهندس حمید مداح شورچه، در صحن مسجد گوهرشاد مشهد توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد، او در مدت بازداشت تحت شکنجه قرار گرفت به دلیل شدت جراحات وارده جان سپرد. پزشکی قانونی علت مرگ وی را خونریزی مغزی اعلام کرده است.

* * * * *

شنبه، 20 تیر ماه 1388 - 2009 Sat 11 July

جوان 19 ساله در زندان اوین به قتل رسید

سهراب اعرابی، 19 ساله، ديپلم پشت کنکــور، روز شنبه 30 خرداد – 20 ژوئن 2009، در تهران دستگيـر و Sohrab Arabiدر زندان اوين زيـر شکنجــه به قتـل رسيـد!
مادر اين جوان در روز سه شنبه 16 تير با گذاشتن كفالت در دادگاه انقلاب هر روز بعد از ظهر منتظر آزادی فرزند ش بود, با وجود اين كه اين مادر می دانست كه فرزندش در زندان اوين است ولی خيلی نگران بود و مي‌گفت می‌ترسم بچه‌ام را بكشند.
از طرف سلاخ قاضی سعيـد مرتضوی، خبر آمد كه «سهراب اعرابی»، در زندان درگذشته است, خانواده اش را خبر كنيد تا جنازه فرزندشان را تحويل بگيرند... - آژانس ايران خبر - ۱۳۸۸/۴/۲۰

* * * * *

گزارش تفصیلی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در خصوص رویدادها، نقض حقوق بشر و اقدامات دستگاه امنیتی پس از انتخابات در محدود زمانی 22 خردادماه تا 12 تیرماه سال 1388.

مجموع گزارشات کلی از بازداشت های جمعی افزون بر سه هزار شهروند، ارائه آمار از 34 جان باخته خشونت های اخیر و همچنین مشخصات 700 بازداشت شده قسمت های دیگر این گزارش را تشکیل می دهد.
گزارش کامل را در اينجا بخوانيد[+]


Labels: , ,