بـی پـايـان

مسلمانانِ ايران، نام و ننگ را نمی‌ شناسند و از حاکميت ِ دشمنانِ ايران هم شرمسار نمی شوند. مسلمان ِ ايرانی، در ولايت فقيه، موالی است و ايران ستيزان مولای او هستند

Wednesday, January 25, 2012


نگاهی ژرف به جدايی نادر از سيمين


مردو آناهيد



در جهان ِ امروز، رسانه‌های سرگرم کننده، پديده‌-ای را، سخنی يا انديشه‌-ای را، که برای آنها سودبخش باشد، برای مردم درخشنده می‌سازند يا ديدگاه ِ مردمی را آن چنان در سوی پستی و تاريکی می‌گردانند که پديده‌-ای ناچيز برای آنان بلند و درخشان جلوه کند.

يکی از شيوه‌-های چشم بندی، يا بهتر بگويم خردسوزی، اين است که سازمانی نشانه‌-ای را در ديدگاه ِ مردمان گوهربار می‌سازد. سپس در همايشی جهانی پديده يا کسانی را، با هياهوی بسيار، ستايش می‌کند و آنها را به آن نشانه سرافراز می‌سازد.
مردمان که خرد خود را، در اين رسانه‌-ها، باخته‌-اند؛ پديده يا کسانی را گرانمايه و ارجمند می‌انگارند که به يکی از آن نشانه‌-ها پيوند داشته باشند. يعنی اين مردمان به هوش و انديشه نيازی ندارند. زيرا آنها ويژگی‌ها و ارزش‌های انسانی را، تنها با نشانه‌-های پيشنويس شده، می‌پذيرند.
آنها "طوطی صفت" توتی وار در پس آينه نيستند وآنکه TV بر انديشه‌-ی آنها فرمانروا شده است. چنين کسانی را "تی وی زدگان"، TV زدگان، ناميده‌-ام.
ادامــــــه[+]

Labels:

Friday, December 30, 2011


آزادگان با بردگی در پيکار هستند نه با بردگان


مردو آناهيد


شناختن ِ اين زهر ِ انديشه سوز و گشودن ِ بندهای بردگی، تنها راه ِ رهايی، برای ايرانيان ِ مسلمان، از دامگه ِ انسان ستيزان است. آزادگان، از سرشت ِ انساندوستی، با دارندگان ِ عقيده، به ويژه ايرانيان ِ مسلمان، هيچ گونه دشمنی ندارند.

آزادگان با انسان ستيزی، با انديشه سوزی، با کشتار ِ دگرانديشان، که در شريعت اسلام جای دارند، برخورد و بندهای بردگی را در عقيده‌ی مسلمانان بررسی می‌کنند. بندهايی که انسان را در عبوديت به خشونت می‌پرورانند و او را از بهزيستن و شاد زيستن دور می‌سازند.
آزادگان از مهری که به هم ميهنان خود و به فرهنگ ايران دارند به روشنگری و کاوش در عقيده‌ی حاکم، بر خرد ِ مردم ِ ايران، می‌پردازند. برانگيزنده‌ی اين پيکار، زهر ِ شومی است، که خرد و وجدان ِ ايرانيان را، هزار و چهارسد سال، به کورانديشی و سختدلی کشانده است.
شناختن ِ اين زهر ِ انديشه سوز و گشودن ِ بندهای بردگی، تنها راه ِ رهايی، برای ايرانيان ِ مسلمان، از دامگه ِ انسان ستيزان است. آزادگان، از سرشت ِ انساندوستی، با دارندگان ِ عقيده، به ويژه ايرانيان ِ مسلمان، هيچ گونه دشمنی ندارند.
آيا تلاش ِ ويروس شناسان، برای پيشگيری و درمان ِ بيماری‌-ی ايدز، خوارشمردن ِ بيماران ِ آلوده به اين ويروس است يا گرامیداشت ِ جان ِ انسان؟
آيا پژشکان، که يک بيماری را با داروهای تلخ درمان می‌کنند، خواهان ِ آزردن ِ بيمار هستند يا آنها ميکروب ِ آن بيماری را سرکوب می‌کنند؟
آيا شمردن ِ زيان‌های زهرهایِ خانمانسوز، بسان افيون ِ هروئين، و پيشگيری از گسترش ِ اين جانخوره، ستمکاری بر گرفتاران افيونی است يا انساندوستی است؟
آيا پژوهش در ژرفای روانپريشی، بازگرداندن ِ بيماران ِ روانی به خويشتن، سرزنش کردن ِ اين بيماران است يا سامان بخشيدن به اندرون ِ شيدا شدگان؟

زهی بی شرمی است: کسانی که احکام شريعت را، از زادن تا مردن، به همگان فرو می‌کنند يا سوداگرانی خودفروخته که، زهرآب اسلامی را به گريختگان ِ اسلامزده می‌فروشند، با هوچیگری، از ديگران بخواهند تا آنها به عقيده‌ی مردم احترام بگذارند.

احترام به عقيده‌ای، که از آدمکشی پرهيزی ندارد، برابر با جانستانی است.
احترام به عقيده‌ای، که بر خوار بودن ِ زنان پافشاری دارد، انسان ستيزی است.
احترام به عقيده‌ای، که دگرانديشان را ناپاک و آنها را سزاوار آزار دادن می‌داند، دشمنی با انديشه است.

عقيده دگرسو با گمان بردن، دگرسو با پندار، دگرسو با انديشه و دگرسو با بينش ِ آزادگی است. عقيده دامگه-ی است فريبنده، سنگين و سخت شده که در آن سرشت گستاخی و جويندگی‌-ی انسان از جنبش باز می‌ماند.
از اين روی هر عقيده‌ای سزاوار ِ نفرين و بيزاری است نه احترام. ادامـــــه[+]

Labels:

Friday, December 02, 2011


آيا روباه از مرغ بيزار می‌ شود؟


مردو آناهيد



زورمندانِ فرمانروا، در جهان امروز، برای گسترش ِ نيازهای اجتماعی، تنها در سوی بازار و کاربُرد کالايی، که آنها توليد می کنند، می انديشند. آنها برای استوار ساختن فرمانروايی خود و در دست داشتن بازار فروش، تنها از فشارهای اقتصادی و تحريم‌های سياسی سخن می گويند.

فشار و تحريم اقتصادی، از سوی جهانداران، برای ولايت فقيه، بيشتر برای خودنمايی است که آن هم چندان کارآيی ندارد. زيرا جلوگيری از فروش کالا، به حکومت اسلامی، بيشتر برای کشورهای فروشنده، زيان بخش است.
گاهی هم جهانداران بايد نگرش مردمان را به سوی انسان ستيزانی خشمآور برگردانند تا آنها بتوانند زشتکاری-های خود را در پوشش انساندوستی پنهان کنند.

ولايت فقيه هم، مانند همه-ی دزدان، بايد بخشی از آنچه که دزديده است، یعنی بخشی از ايران را، به زورمندانِ جهانی باج بدهد تا بتواند ايران را با پشتيبانی آنها تاراج کند.

برای اين که بتوان حکومت اسلامی را از ساختنِ بمب ِ اتمی باز داشت بايد يا ابزار ساخت را از او گرفت يا حاکميت ِ انسان ستيزان و جهادگران را از ايران دور ساخت. حکومت اسلامی که پول داشته باشد، انگيزه-ی او جهادگری است، او می تواند ابزار و کالای مورد نيازش را بخرد و پيوسته، در راه ِ سرکوب ِ آزادگان، به کار ببرد. ادامـــــه[+]

Labels:

Thursday, November 17, 2011


رزم آزمايی به رجزخوانی نيست


مردو آناهيد



در ايران که روشنفکران ِ چپ و کژروان ِ اسلامزده در راه پيکار با آمپرياليسم، ايران را بسته بندی شده و ايرانيان را دست بسته به نمايندگان انگلستان واگذار کرده-اند.

سران ِ آمريکا و خلافت فقيه، برای چندمين بار، بر يکديگر رجز می‌ خوانند، انجمن-های ايرانی هم، بدون ِ بررسی و ژرفنگری، بدان گونه واکُنش نشان می‌ دهند که رجزخوانان پيش بينی کرده-اند. گويا، هم اکنون، آمريکا دريافته است که آخوندها به ساختن ِ بُمب اتمی درکارند. اين است که، جهانيان ترسيده-اند و زورمندان لرزيده-اند، زيرا بيم آن می‌ رود که ناگهان جهان بترکد.

از پندارهای آزمون نشده بگذريم، اندکی به سرزمينی بنگريم که ما هنوز آن را ايران می‌ دانيم. سرزمينی که در چنگالِ دشمنان فرسوده و نامش به ننگ آلوده شده است و ما از بمباران شدن اَتُم سرای آن نگران هستيم.

کشور ايران در حاکمِت الله و در دست خليفه-ی اسلام است.
نه الله از انديشه و فرهنگ ايران برآمده است و نه خليفه-ی او ايرانی است. اگر هم کسی باور ندارد، به عمامه-ی سياهِ او بنگرد که نشان از عربزادگی و ننگی است که ايرانيان از نادانی بر خود هموار کرده-اند. ادامـــه[+]

Labels:

Wednesday, November 09, 2011


ما برآنيم که ايران را پس بگيريم


مردو آناهيد



بی دادگری و انسان ستيزی در سرشت شريعت است. اسلام بدون خشم برجای نمی ماند که بتواند گسترش پيدا کند، اسلام بدون انسان ستيزی در خودش فرو می‌ پاشد.

اگر زمانی کوتاه، آگاهانه و آزادانه، به گفتار و کردار ِ آزاديخواهان ِ ايرانی، که برخی برای سرنگون ساختن ِ "حکومت آخوندی" (نه حکومت اسلامی) پيکار می‌‌ کنند، بینديشيم به شوربختی-ی ايرانيان پی خواهيم بُرد. بيشتر اين آزاديخواهان، از کمبود ِ آزادی رنج می‌ برند. زيرا دست شان به گنجينه و تازيانه-ی حاکميت نمی‌ رسد.
اين کسان از آن روی آزادیخواه شده-اند، که آنها اسلامی را پذيرايند، که زورمندان ِ جهان، خريدارِ آن هستند. خمينی هم خواهان ِ آزادی بوده است؛ چون او پيش از خلافت، آزادی نداشته است تا دگرانديشان را کشتار کند.
اين خودفروختگان، هم اسلامزده و هم ايران ستيزند. گفتار و کردار آنها برای رهايی و گسترش اسلام است.
شگفتی در کردار و گفتار اسلامزدگان و ايران ستيزان ِاسلامفروش نيست. زيرا آنها به جای آن که در راه "الله" بکُشند يا کُشته شوند، آنها، در راه ِ "الله"، پول می‌ گيرند، اسلام را بَزَک می‌ کنند و به کوردلان می‌ فروشند.

ما برآن نيستيم که به ياری-ی اسلامزدگان ِ ايران ستيز به حکمرانی برسيم و کشور ايران را برای عربزاده-ای، که هرگز زاييده نشده است، آماده کنيم.
مردم ايران، به احکام پوسيده-ی اسلام، نيازی ندارد. ما برآنيم که ايران را پس بگيريم، تا کشور ايران با انديشه و فرهنگ ايرانی سامان داشته باشد نه با احکام راهزنان ِ جهادگر.

مردمی که در زير شمشير و از ترس به عقيده-ای ايمان آورده-اند، از نابخردی و آزمندی به ياری-ی راهزنان و ستمکاران برخاسته-اند، آنها آزادی را تنها در ستمکاری و زراندوزی، از راه دست-درازی به دارايی و جان ِ ديگران، می‌ شناسند. ادامـــه[+]

Labels: ,

Wednesday, October 19, 2011


هوش دار که ايران را به تاراج می برند


مـردو آنـاهيــد



چرا راهزنان جهانی، که پيوسته دستشان به کيسه-ی یکديگر دراز است، هميشه برای دست درازی به ايران و آزار دادن ِ ايرانيان، با يکديگر هم-آرمان هستند؟

دزدان ِ فقيه از درون و جهانداران ِ آزمند از برون، بسان ِ درندگان، هستی-ی ايرانيان را به تاراج بُـرده-اند و دوباره سرزمين ايران را به حراج گذارده-اند.
برای واليان اسلام و برای خودفروختگان ِ اسلامزده: ايران گنجينه-ای است که جهادگران، آن را، برای کامجويی، دزديده-اند. هر کدام از اين راهزنان می‌ کوشند که بخش ِ بيشتری از اين گنج را به چنگ آورند. به همان کردار که مجاهدين، در آغاز اسلام، دارايی همسايگان را به نامردمی می‌ دزديدند و در يزرب (مدينه) ديوانه وار به خود می کشيدند.

برای آزمندان جهان: ايران زرچشمه-ای است که جهادگران ِ بيابانگرد، به آن دست يافته-اند. ولی توان نگهداری از آن را ندارند. از اين روی آنها پاره-های اين کشور را، پس از تاراج، به حراج گذارده-اند. بهترين پاره را جهانداری می‌ برد که بيشترين جهادگرانِ کاخ نشين را بنوازد.

اين است که جهانداران، در اين هنگام که روشنفکران به سنگين ترين خواب-های مرگ آور فرورفته-اند، بيش از پيش به نوازش و پرورش جهادگران پرداخته-اند. ادامــه[+]

Labels:

Sunday, October 02, 2011


تفاوتِ ناسيوناليسم با ميهن پروری


مردو آناهيد



نشانه-های ميهن پروری: سر زمين ايران هستی بخش و سرچشمه-ی فرهنگی است که فزاينده-ی خرد ِ مردمان و روينده-ی انديشه-های نوين است. در اين کشور، ميهن پرور کسی است؛ که آگاهانه و خردمندانه در فرشکرد ِ ايران و در نوساختن ِ فرهنگی بکوشد که از خرد ِ انديشمندان همين سرزمين تراوش کرده است.

چرچيل نمونه-ی ناسيوناليستی است ستمکار که برای سرافرازی و سود ِ انگلستان بيشترين مردم جهان را آزرده است. شمار ِ شهروندانی، که چرچيل پس از پيروزی، از راه ِ کينه توزی، در بمباران ِ شهرهای آلمان، ناجوانمردانه نابود کرده، بسيار افزون بر شمار کسانی است که هيتلر "در درازای جنگ" از مردمان اروپا کشته است. چرچيل انگلستان را به کردار، در پيوند با جهان آزاری، نيرومند ساخته است.

رضا شاه، در برابر اين ناسيوناليست-ها، تنها ميهن پروری است که بدون دست اندازی به سرزمينی و بدون دستدرازی به دارايی مردمان ِ ديگر به ميهن خود مهر ورزيده است. او آگاهانه در راه ِ سرفرازی و بازسازی-ی فرهنگ ِ ايران کوشيده و در اين راه جان باخته است.

رضا شاه بی گمان با برخی از کورانديشان، که 1400 سال، در زير ستم انسان ستيزان، از خويشتن و با فرهنگ خود بيگانه شده بوده-اند، به تندی و به خشونت رفتار کرده است. ادامـــــه[+]

Labels:

Friday, September 16, 2011


مردم برگزيدگان را توانمند می سازند نه خردمند


مردو آناهيـد



هر چند که مردمی نادان تر باشند، آسانتر به ِ دروغوندان، ايمان می‌ آورند، هر چند که مردمی با ايمان تر باشند، آنها ستم پذيرتر هستند، هر چند که مردمی ستم پذيرتر باشند، آنها آسانتر دموکرات شمرده می‌ شوند.

آنجا که بيشترين شمار از مردم، آزادانه نه آگاهانه، سرکرده-ای را برمی‌ گزينند، بی گمان، آنها فريبنده-ترين کس، نه خردمند-ترين کس، را بر خود حاکم می‌ سازند. برگزيدگان نيروی سرشار ِ مردم را، سامان يافته، در دست می‌ گيرند. آنها می‌ توانند برانگيزنده-ی خشونت یا خاموش کننده-یِ آن در جامعه باشند.
به هر روی، در جهانِ امروز، روزنه-ی ديدگاه ِ برگزيدگان هميشه تنگتر از ديدگاه ِ برگزينندگان و خرد آنان کوتاه تر از خردِ همگان است.

هيتلر، خمينی یا گاندی از نمونه برگزيدگانی هستند که از نيروی بيشترين شمار، يعنی اکثريت، برخوردار بوده-اند. آنها آن نيرو را، در تنگه-ی ديدگاه خود، به کژی روان ساخته-اند.
سرکردگانِ مردمانِ آمريکا یا ايتاليا هم، که برگزيده-ی مردم هستند، ديدگاهی گشاد-تر از روزنه-ی تنگ ِ برگزينندگان نداشته-اند و ندارند. افزون بر اين، هوش آنان هم فراتر از ميانگين ِ هوش ِ همگان نبوده است و نيست. اين سرکردگان در مردمداری(مردمفريبی) زبردست و در کشورآرايی ناشايست بوده-اند و هستند. - ادامــــه[+]

Labels: , ,

Friday, September 02, 2011



نگاهی به تاريکسرای ايمان


مـردو آنـاهيــد



خودباختگان ايرانی، از اسلامزدگی، برای اين که از خواری و نادانی-ی خود شرمسار نباشند، پی در پی، شهد ِ شيرين واژه-های ايرانی را، به زهر ِ شريعت، تلخ ساخته-اند.

خشم-آورانِ فُرومايه، برای نهادينه ساختنِ شريعت اسلام، پيوسته به گوهر فرهنگ ايران نياز داشته-اند که بتوانند زشتی-های کردار ِ خود را در پوسته-ی آن ارزش-ها جايگزين کنند. از پيروhttp://www.blogger.com/img/blank.gifزی-های ديگر ِ جهادگران، در اين راه، بر اين روند بوده است که آنها به همراه اسلامزدگانِ ايرانی، از راه دستبرد به گنجيه-ی فرهنگ ايران، واژه-های سامانِ کشورداری را جايگزين و همسنگ ِ کلمه-های شتربانانِ بيابانگرد نگاشته-اند.

هيچ خردمندی نمی تواند گمان ببرد، که، خلافت اسلامی، پس از اين همه دزدی و خردسوزی، کمتر با گوهر فرهنگ ايران در ستيز است. زيرا هستی-ی اين هيولای شوم در زشت کرداريست. هر واژه-ی ايرانی از بينشی ژرف و گرانمايه برآمده است که گوهر ِ آن واژه هرگز در گفتار ِ قبيله-های حجاز نمی گنجد.
واليان اسلام، که بيش از هزارسال، بر مردم و کشور ايران چيره هستند، پيوسته به نابود ساختن و آلوده کردنِ گوهر فرهنگ ايران پرداخته-اند. با وجود فرومايگی و پستی که در سرشت اين واليان است، آنها همواره از درخشش و شکوه ارزش-های اين فرهنگ در شگفت بوده-اند.
از اين روی آنها، به کمک خودباختگان ايرانی، درونِ اين واژه-ها را با زشتی-ها و پسماندگی-های شريعت اسلام پُر کرده-اند تا، در پياله-ای ايرانی، زهر ِ خودستيزی را به کام ِ مردم ِ ايران بريزند. ادامـــــه[+]

Labels:

Thursday, July 14, 2011


خلافت فقيه از جان آزاری برآمده است


مـردو آنـاهيــد



روشن است که حکومت اَهرمن-سرشتان نمی توانند تنديس دلاوران ايرانی را افراشته ببينند. افزون بر اين که، نام-های آريوبرزن، بابک خرمدین، آرش، کاوه، فردوسی و پورسينا، هستی-ی اسلام را می لرزانند.

ولايت فقيه، خلافت اَهريمن است. اين حکومت با هر گوهری، که از فرهنگ ايران نشان داشته باشد، دشمنی و کينه می ورزد. زيرا ارزش-های فرهنگ ايران، پستی و فرومايگی-ی شريعت اسلام را، آشکار می کنند. فرومايگان با آذرخش خرد و هر دانشی، که به هسته-ی ناشناخته-ها راه يابد، در ستيز هستند.
زيرا پهنه-ی دانش، بی کرانه است و انسان، با کاربرد خرد و ابزارِ دانش، رازهای سربسته را می گشايد. هر رازی، که از ناشناخته-های انسان گشوده شود، اشاره-ايست به نادانی و کورانديشی-ی شريعتمداران.
از اين روی اين نابخردان از نامِ هسته-ها، شاخه-ها و چشمه-های دانش می ترسند. آنها از ناچاری و از نياز، آن هسته-ها و چشمه-ها را با پسوند ِ "اسلامی“ بازگو می کنند. بسان اين که بگويند: فيزيکِ اسلامی يا هنر ِ اسلامی. اين دروغونديست که؛ در سياهچالِ نادان-پروران زيست داشتن و به انبار دانش-پژوهان دستبرد زدن.

اين بردگانِ دانش ستيز، هر دانشگاهی را با پسوند ِ "اسلامی“ ننگين ساخته-اند. اَهرمن-سرشتان برآنند، در اين کوره-های انديشه سوز، به نام دانشگاه، مينوی جويندگی و خردورزی را، که در دانشجويان برانگيخته شده است، به زهرآبِ شريعت اسلام آلوده سازند.

اشاره-ای به روانِ زيستن: ادامـــــه[+]

Labels:

Thursday, June 30, 2011


بُت-های ناموجود چشم جان را کور می کنند


مـردو آناهیــد



بُت پرستانِ اسلام پناه، خمينی را از بُت سازان ِ انگلستان خريده-اند، سپس هيولای خمينی را با ويژگی-های يک بُت همسان کرده-اند، بدآنگونه که بُتِ "الله" در برابر اين هيولا سرفرود آورده است.

برای اين که بتوان مردمی را به زشت‌-ترين کارها وادار کرد. بايد نخست، از موجودی ناموجود، تنديسی بُت-سرشت برافراشت و از برتری-های او، آن چنان، سخن راند که مردم شيفته-ی آن بُت بشوند. از آن پس، هر ناخوشآيندی که با آن بُت پيوند داشته باشد، برای شيفتگان ِ فريب خورده، زيبا و دلپسند خواهد بود. آرزوی هر بُت پرست اين است که، به کردار، ويژگی-های بُت در او نمايان باشند تا ديگر مريدان او را بستايند.

ستمکارترين پديده-ها، بُت-های، ناموجود و يکتا هستند، بسان "الله" که او مالک جهنم است، الله در هر زمان، به خواستِ اميرالمومنين، خشم خود را، به دست پيروان، بر گُستاخان فرو می ريزد. احکام جهاد برای پيروان ِ الله، اوامری هستند، از سوی معبود ِ قهار که او، با کُشتارِ کافران، ايمان ِ عابدين را می سنجد. ادامــــه[+]

Labels:

Monday, June 13, 2011


زشت-کیشان دشمن اندیشه-‌اند


مـردو آنـاهیــد


همه-‌ی تلاش اين اسلام-زدگان در اين است که در ذهن مردم، "ايران اسلامی" را فرو کنند که مردم به خفت خود و حکومت عمامه-‌دارن تن در دهند. اين بدکيشان برآن می کوشند که ايمان را در مردم بپرورانند. آنها دشمن انديشه هستند چون هر ريزه انديشه-‌ای که در مردم پرورانده شود از ايمان آنها کاسته می‌شود. اندک اختلاف اين کسان با حکومت اسلامی از تفاوت ديدگاه آنها در شيوه-‌ی گسترش دادن اسلام است نه از مردم دوستی يا ميهن‌-پروری آنها. ايمان به اسلام همه-‌ی وجود اسلام-زدگان را آلوده کرده است. باور داشتن، به نادانی انسان و دانايی "الله"، از هر روشنفکری، مسلمان با ايمانی می پروراند. يعنی کسی که مسلمان است به کردار، ايران و هر مردمی را فدای اسلام خواهد کرد.

درست است اين تنها بينش نيست که مردم را به سوی پديده-‌ای می‌کشاند يا از آن دور می‌کند ولی در تنگنايی که انسان مجبور به برگزيدن يک راه از ميان راه-‌های ديگر باشد او آن راه را بر اساس بينش خود برمی‌گزيند. مانند آنکه اگر مردمی در تنگنای اقتصادی گير کرده باشند از ميان آنها هم يابندگان راه رهايی و هم فريبندگان تبهکار پديدار می‌شوند. ولی، کسانی يابنده می‌شوند که توانگری خود را در توانايی ديگران ببيند، آنکه دروغوند است توانايی خود را در تنگدستی ديگران می‌بيند.
براين اساس، می‌توان گفت: در دوران بی‌چارگی، بيشترين زورآوران و ستمکاران در مردمی پديدار می‌شوند که آنها بينش انسان-ستيزی داشته باشند. زيرا هرکسی در تنگ-‌دستی به هستی ديگران دست‌-درازی نمی‌کند يا از زندگی خود چشم نمی‌پوشد مگر آنکه در جهان-‌بينی او آن کردار پذيرفته شود. ادامــــــه[+]

Labels: , ,

Saturday, May 28, 2011


رازهای پنهانی در اعدام بن لادن


مـردو آناهیــد



برآیندِ کشتار 11 سپتامبر تا کنون این است، که پیوسته بر گستره-ی زور و خشم مسلمانان افزوده و از پهنه-ی آزادی-ی مردمان، در سراسر جهان، کاسته شده است.
آیا جهانداران، که اعدام بن لادن را، به نام پیروزی، جشن می‌ گیرند، مرزهای آزادی را، که بر مردم تنگ کرده-اند، دوباره برای آنها خواهند گشود؟
اگر آن چه را که از مردم دزدیده-اند به آنها باز نگردانند، اعدام بن لادن هم تنها نمایشی است کودکانه که برای خودفریبی و مردمفریبی به انجام رسیده است.

زورمندان جهان چه نیازی به جهادگران دارند که به پرورش آنها پرداخته-اند؟
اگر جهانداران از جهادگران بیزار هستند؛
چرا، پس از کشتار 11 سپتامبر، هزاران مسجد و مکتب را در سراسر جهان بنا کرده-اند؟
چرا در این مکتب-ها، به ویژه در پاکستان و افغانستان، از کودکان و بزرگسالان، جهادگر می‌ پرورانند؟
با این که در افغانستان و پاکستان، در درازای همین ده سال، چند میلیون بن لادن پرورش یافته-اند؛
چرا این زورمندان نگران آن بن لادن-ها نیستند ولی از اعدام یک بن لادن شادمان شده-اند؟
این چه جور آزادی است که، در رسانه-های جهانی، اسلام می‌فروشند ولی نقد اسلام جُرم شمرده می‌ شود. ادامـــــه[+]

Labels: , ,

Thursday, May 05, 2011


نگاهی در تاریکسرای کژآموختگان


مـردو آنـاهیــد
می مـاه 2011



از برآیند ِدیدگاه ِمسلمانان کوچکترین روزنه-ای، به سوی بینایی، گشوده نمی‌ شود. زیرا زاویه-ی دیدگاه ِآنها بسته است، بازده-ی ِ میلیاردها چراغِ خاموش باز هم تاریکی است. دروغی را که همه-ی جهانیان آن را، چند هزارسال، باور داشته باشند، بازهم یک دروغ است.

ایمان پوششی بر ندانستن و از ناتوانی در اندیشیدن است. میلیون-ها انسان، از سُست پنداری، از کوتاهنگری، به عقیده-ای ایمان می‌ آورند. انباشت ِایمان ِ آنها، از تیرگی-ی آن عقیده نمی کاهد و به بینایی این انبوه نمی‌ افزاید.

مردمان، از کودکستان تا گورستان، با کژآموزی، در راه زراندوزی، برای خوش زیستن جان می‌ سایند تا بتوانند، در هنگامی ناشناخته، تَن بیاسایند. آزمندان برای زراندوختن به دانایی و بینایی نیازی ندارند. برده پروران، در هر کجا، معبدهای زرین را بر نادانی و کوراندیشی-ی پیروان برافراشته-اند.

بیشترین روشنفکران ویژگی-های دموکراسی را به درستی نمی‌ دانند، آنها، در دیدگاه خود، تنها مانندهایی را دموکراسی می‌ پندارند. به زبانی ساده آنها حکومتی را آرزو می‌ کنند که مانند دموکراسی باشد. آنها دموکراسی را در سامان ِ کشورهایی می‌ پندارند که، در رسانه-ها، آن سامان را دموکراسی خوانده باشند.
این روشنفکران، با اندک بهره-ای، هر حکومتی را به نام دموکراسی می‌ پذیرند. چون آنان خواهان دموکراسی نیستند وآنکه به کردار، حکومتی را می‌ خواهند که در پوسته-ای، به رنگ ِ دموکراسی، بگنجد. ادامــــــه[+]

Labels: , ,

Monday, April 18, 2011


زایندگان و خریدارانِ دروغ


مـردو آناهیــد
آوریل 2011



یک خردمند راه درست را، که همیشه پُر پیچ و خم است، با آزمون و خرد خودش می‌ جوید. اسلامفروش تنها با دروغ می‌ تواند آدم-های سُست پندار را بفریبد تا پایه-های اسلام استوار بمانند. دروغ پرداز-ترین آخوند بهترین آیت "الله" و فرومایه-ترین آنها بهترین فقیه است.

شماری از آزادی-خواهان، دروغ-های یک آخوند یا یک اسلامزده را رسوا می کنند تا فریب-خوردگانِ مسلمان به درون مایه-ی شریعت اسلام پی ببرند و آزادگی را برگزینند. این کسان براین باورند که با آشگار ساختنِ دروغوندی، در گفتار و کردارِ والیان اسلام، از نا آگاهی-ی مسلمانان کاسته و به شناختِ آنها، از زشتکاری، افزوده می‌ شود.


این دانشدانان بسان ِبشکه-ای هستند که برگ-هایی از کتاب-هایی چند در آن ریخته باشند. نشان بی دانشی-ی این کسان همین بس که آنها، در راه حج، به حکمِ آخوندی به شیطان سنگ پرتاب می‌ کنند، به دور ِسنگی سیاه می‌ گردند و برای خشنودی-ی "الله" گوسپندان را سر می‌ برند.

لایه-های ایمانِ ایرانیان، بسیار پوسیده هستند. اسلام-فروشان با بندهای دروغ از فروریختن آنها جلوگیری می‌ کنند. ایمان ِ ایرانیان به اسلام بسیار سُست بنیاد است، اگر هر یک از این دروغ-بندها پاره بشود، لایه-های ایمان ِ آنها، که با همین دروغ-ها بند هستند، فرو می ریزند.

زمانی می‌ توان، از آزاداندیشی، سخن گفت که اندیشه، تنها و تنها بر خرد و دانش ِآزموده ِشده-ی انسان روییده باشد. اندیشه-ای که به عقیده-ای، به ایدئولوژی، به کینه-ای، به سودی یا زیانی پیوند دارد، هر اندازه هم که نیکو باشد، آن اندیشه آزاد نیست.

ادامـــــه[+]

Labels: ,

Friday, April 01, 2011


روی سخن با میهن پروران است


مـردو آناهیـــد
آپریل 2011




کیستی-ی ایرانی به ارزش-های فرهنگ ِایران بستگی دارد و فرهنگ ایران در سرزمینی روینده و زاینده است که مردمانِ آن سرزمین، با ارزش-های آن فرهنگ، کشور ِ خود را سامان دهند.
میهن پروری، بدون شناخت و بازسازی-ی فرهنگ ایران، خودفریبی و در دامانِ گزندگانِ بیگانه، آرمیدن است.

کیستی-ی مهرورزان از هستی-ی دلدار می تراود. جام هستی-ی آنها از مهر به دلدار لبریز است. دلداده-ای که برای شادمانی-ی دلدارش نکوشد، او خودپرستی است ناپایدار که شکوه ِ کامیابی را نمی‌ شناسد.

پرستاری از مام میهن بخشی از فرهنگ ایران است که باید در دیدگاه ِهر ایرانی درخشان باشد.
شناختن ِ فرهنگ ِایران، نخستین گامی است که یک ایرانی-ی آگاه و خردمند بر می‌ دارد.

فرهنگ ایران، جهان بینی-ی نامسلمانان و کشور ایران، سرزمین دگراندیشان است. این است که ایرانیان مسلمان ندانسته و بیشتر آنها دانسته با فرهنگ و میهن ایرانی در ستیز هستند. دشمنی با ایران در زیر ِ پوست اسلامزدگان ِ ایرانی لانه کرده است.

ایرانی تنها با دریدنِ این پوست ِ بیمار و آوردنِ پوستی تازه، می‌ تواند با ارزش-های میهن پروری آشنا بشود و با خرد ِگرهگشای خود سامان کشورآرایی را بیافریند.
ادامــــه[+]

Labels:

Wednesday, March 23, 2011


نگاهی به هسته-ی برخوردهای هسته-ای


مـردو آناهیــد
نوامبـر 2006


آیا جای شگفتی نیست؟ کسانی که حق آزاد-اندیشی، حق بازگوکردن سخن راست و حتا حق برگزیدن پوشش خود را ندارند باید بگویند که "تکنولوژی هسته-‌ای حق مسلم ماست"!!!.
آیا اندیشیدن حق انسان است یا اطاعت کردن؟

تکنولوژی (که حق مسلم کسی نیست) در درون اندیشه‌-ی دانشمندان (دانش-دانان) و در روان دانشگاهایی است که انسان را بُن-‌نهاد توانمندی بدانند. با احکام جهادگران و اوامر ولایت فقیه به آسانی نمی‌توان درون‌مایه-ی دانشِ کافران را به غنیمت گرفت.


آمریکا و اروپا به توانایی و ناتوانی-‌ی "حکومت اسلامی"، در این موارد، آگاهی دارند و ترسی از بمب اتمی، که شاید پس از ده-‌ها سال به آن دست یابند، ندارند. نمایش-‌نامه-‌هایی که در این زمینه بازی می‌شوند جنگ زرگری می‌باشند. دروغ‌پردازی-‌ی آنها، تهدید یا ادعاهای آنها، برای گمراه کردن اندیشه‌ و فریب دادن مردمان در جریان است.

کُپی کردن دستگاهی یعنی؛ نمونه-‌ای را تقلید کردن و همسان ساختن از یک دست‌آوردِ آماده و این کارکرد نشانِ هنرمندی و دانستن و دانش-‌پروری نیست. ولی کُپی کردن یک نیروگاه هسته-‌ای، به امید "الله" و به خواسته ولایت فقیه ناممکن است. این گونه هنر-رُبایی حتا برای کارشناسان چین هم ده-‌ها سال زمان می‌برد.
هسته-ی سلول‌های زاینده، در برخورد با پرتو "گاما"، ناگهان سامان پیشین خود را گـُم می‌ کننــد و سلول-‌هایی بی‌ اندازه و ناجور می سازند که با تن جاندار همآهنگی ندارند و اندک اندک همه-ی سلول‌های زاینده را به این آشوب وادار می‌کننـد
(بسان [آشوب] انقلاب اسلامی 1357).
به این زایش نادرست و بی‌اندازه-ی سلول‌ها "سرطان" می ‌گویند.

البته هرچند بیشتر پرتو-های رادیوآکتیو به پیکر انسان برخورد کند احتمال ایجاد سرطان بیشتر است. در میدان انفجار بمب اتمی احتمال پیدایش سلول‌های سرطانی نزدیک به سد درسد است.ادامــــه[+]

Labels: ,

Thursday, March 17, 2011


نوروز در جشن آفریده می‌ شود


مـردو آنـاهيـد



نوروز جشنی است جهانی که همزمان در سراسر گیتی برپا می‌ شود. در فرهنگ ایران به ویژه در این جشن-ها جان انسان گزند ناپذیر است و همه-ی جهانیان یکسان، گرامی و ارجمند، شمرده می‌ شوند.والیان اسلام، 1400 سال، در تلاش هستند که نگرش ایرانیان را، از فرهنگ شادمانی به سوی شریعت عزاداران، برگردانند، خوشبختانه هنوز، پیوند ایرانیان با جشن نوروز پاره نشده است.

اسفند، سال نـدای آزادگان
در فرهنگ ایران، مهر مینوی زندگی است. "مینو" به مفهوم هسته، درون مایه، شیره، ساختار یا آفریننده است. از این دیدگاه در جامعه-ای که مهر نباشد، خوش زیستن آرمان زندگی نیست، خودپرستی جایگزین همیاری و همپرسی می‌ شود؛ در برخورد شهروندان، تنش فزونی می‌ یابد و پیمان همبستگی در خانواده و در جامعه شکننده می‌ شود.
در این فرهنگ پدیده-ی جشن، مهر را در جامعه می‌ آفریند. جشن‌-های سده، چهارشنبه سوری و نوروز یا جشن‌-های ماهانه مانند تیرگان، خرداد، اَمرداد و مهرگان، با شهروندان پیوند دارند. شهروندان، با هر بینش و دینی، در این جشن-ها، هم پیمان و خوش هنگامند.
هویت شهروندی، در جشن-های فرهنگی پرورش می یابد.

مردمی که جشن‌-های خود را فراموش کنند، با فرهنگ و این هویت، بیگانه می‌ شوند.


دشمنان ایران، مجاهدین اسلام، پیوسته کوشیده-اند تا مردم ایران را به بردگی بگمارند. کسانی، که هویت فرهنگی و شهروندی ندارند، بندهای بردگی را می‌ پذیرند. خشمآوران اسلام، در نخستین گام، جشنگاه، آتشکده، تالارهای همگانی را در هر شهر و برزن ویران کرده-اند تا زمینه-ی همبستگی-ی شهروندان برکنده شود. مجاهدین اسلام، برای آن که بتوانند ایرانیان را به بردگی-ی الله درآورند، فروزش جشن‌های ایران را خاموش کرده یا آنها را آلوده و نازا ساخته-اند.

جشن های سده، چهارشنبه سوری و نوروز، با آفرینش هستی پیوند دارند. این گونه جشن‌-ها، به دین ویژه-ای یا پیشوایانی بستگی نداشته-اند. برخی از آنها، در درازای زمان، از سوی دینمداران یا کسانی ربوده شده-اند. با این وجود، شریعتمداران و دیگر دشمنان فرهنگ آزادگان، تا کنون نتوانسته-اند، ریشه-ی نوروز را، که مینوی فرهمندی و خردمندی است، بخشکانند.
جشن نوروز در سرتاسر شهرها، در "دار مهر" (آتشکده)، در جشنگاه بزرگ، در میدان‌ دهکده-ها برپا می‌ شده است. در این جشن همگان با شادمانی و سرور مینوی مهر را می‌ آفریدند، اکنون، جشن نوروز، در خانه-ها، از شوربختی گاهی هم، بدون بانگ نوشانوش، با مویه-ای عربی، برگزار می‌ شود.
نوروز جشنی است جهانی که همزمان در سراسر گیتی برپا می‌ شود. در فرهنگ ایران به ویژه در این جشن-ها جان انسان گزند ناپذیر است و همه-ی جهانیان یکسان، گرامی و ارجمند، شمرده می‌ شوند.

والیان اسلام، 1400 سال، در تلاش هستند که نگرش ایرانیان را، از فرهنگ شادمانی به سوی شریعت عزاداران، برگردانند، خوشبختانه هنوز، پیوند ایرانیان با جشن نوروز پاره نشده است.
با وجود این که، در آگاهبود ایرانیان، پیوند جشن نوروز با مینوی آفرینش فراموش شده است، ولی مردمان سرزمین ایران باستان، زیبایی و شکوه این جشن را، فراموش نکرده-اند. ارزش‌-های فرهنگی-ی نوروز، که خوش زیستی و خوش آرایی به همراه داشته است، پیوسته در گفتارهای اندیشمندان، در چکامه-های سخن سرایان، در اسطوره-های خدایان، در داستان‌های دلاوران و در وردهای گویش‌ها یادآوری و بازگو می‌ شوند.
آفرینندگی-ی خدایان فرهنگ ایران در لابلای بُن‌داده-های سیمرغ، گیومرتُ، سیامک، جمشید، مرداس، فرانک، کاوه، فریدون، ایرج، منوچهر، سام، زال، رستم، رخش و . و ...زنده ولی خاموش هستند. در یشت ها دیده می‌ شود که جمشید پیشنهاد اهورامزدا را، که آموزه-ی او را در زمین گسترش دهد، نمی‌ پذیرد ولی جمشید، یعنی زیباترین زیبایان، برآن است که با بینش و خرد خود بهشت را بر روی زمین بسازد. او با خدایان آرمیتی، آناهید، مهر هم پیمان می‌ شود که زمین را آن چنان بیآریند که شایسته-ی انسان است.



مـردو آنـاهيــد
اسفند، سال نـدای آزادگان
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels:

Saturday, March 05, 2011


پیوند آزادگان آرمان آنها نه ایمان آنهاست


مـردو آناهیــد



کسانی که، در حکومت اسلامی، با جهادگران ِایران-ستیز هم پیمان بوده-اند و پنجه-ی خود را تا آرنج در گلوی دگراندیشان فرو می‌ داشته-اند، اکنون که، نیرنگ-بازان زورمند، از آنها پیشی گرفته-اند، خود را به مردم بسته-اند تا آنها بی گناه و درست کردار جلوه کنند.

آنچه که سامان کشوری را می‌ آراید، بینش مردمان همان کشور است. آنچه که بینش مردم را گسترش می‌ دهد و درخشان می‌ سازد، آموزه-ها و یافته-های اندیشمندانی هستند که از فرهنگ همان مردمان برگرفته شده-اند. زمانی آموزه-های نوین در بینش مردمی جایگزین می‌ شوند که همگان با آنها برخورد داشته باشند تا گوهر ِآن ارزش-ها در نگرش مردم نهادینــه شود.


این شیوخ برآنند که نیروی جنبنده-ی مردم را به سود خود برگردانند تا در این میان بر حاکمیت "الله" خراشی وارد نیاید. این عرب-زدگان که هستی-ی آنها به هستی-ی ولایت فقیه بستگی دارد، از کوتاه-خردی، خود را نیروبخش جنبش آزادی-خواهی در ایران می‌ پندارند.


ادامـــــه[+]

Labels: ,

Tuesday, February 22, 2011


آزادگان نیکویی را با خرد خود می‌ سنجند


مردو آناهيـد
اسفنــد ماهِ، سالِ شتـرگاوپلنـگ



شریعت اسلام در بینش ایرانیان رخنه کرده و مهربانی را به خشم، بخشندگی را به آزمندی، خردمندی را به ایمان، جویندگی را به عقیده، آزادگی را به بردگی، توانمندی را به گدامنشی و سازندگی را به دستبُرد برگردانده است. از این آلودگی است که شریعتمداران می‌ توانند، از یک یک اسلامزدگان، جلاد و ایران-ستیز بسازند.

روشن است، که؛ در فرهنگ ایران، آدم، آزاد زاییده شده است، او از آن ِ کسی نیست که در بازار نرخی داشته باشد. ولی ایرانیان مسلمان شده، خون جانداران را، بر پایه-ی شرع مقدس اسلام، نرخ بندی کرده-اند. آنها برای خشنودی-ی "الله" خون می‌ ریزند یا جان ِ انسان را، به نرخِ خون، می‌ خرند تا به خشم "الله" گرفتار نشوند.


در قانون اساسی-ی حکومت اسلامی، انسان هم مانند گوسپند یا شتر بخشی از دارایی کسانش بشمار می‌ آید. از این روی عرب‌-ها از داشتن شتر یا بُز، بسیار سرافراز بوده-اند، این است که شریعتمداران انسان و پاره-های پیکر او را هم با شماری از شتر یا بُز ارزیابی می‌ کنند.

اسلامفروشان که اندکی از نکوهش نامسلمانان، از این همه مهربانی، دلتنگ می‌ شوند، به خودفریبی و مردمفریبی می‌ پردازند که این گونه آدمکشی اسلامی نیست، زیرا در اسلام تنها کافرکُشی ستوده شده، همانگونه که "علی ابن ابوطالب"، با اخلاص عمل، کافران را می‌ کُشته است. ولی او هیچگاه کسانی را، که ذکات می‌ پرداختند و جهاد می‌کردند، نمی‌ کُشته است. ادامـــه[+]

Labels: ,

Friday, February 04, 2011


پیروان عقیده ره به آزادگی نخواهند برد


مـردو آنـاهیــد


راه رهایی ایرانیان از ستم ایران ستیزان تنها از شناخت فرهنگ خودشان می‌ گذرد. تازمانی که والیان شریعت، انسان را کشتار می‌ کنند و مردمی سنگدل، بسان کرکسان، به تماشای جان-کَندن می‌ روند، تازمانی که، برای ایرانیان، کاربرد پیشوند "سید" ننگین نشده است، تا زمانی که در ایران بخش-های سپاه به اسم خون-آشامان جهادگر باشند، تازمانی که شعارهای ویران کنندگانِ ِایران بر روی بیرقی به نام پرچم ایران نگاشته شده است، این مردمان از خویشتن و با فرهنگ خویش بیگانه-اند. ازخودبیگانگان نه به آزادی می‌ رسند و نه شایسته-ی آزادی هستند.

مینوی ایرانی بودن، در هرکس، به میزان آمیختگی-ی فرهنگ ایران، در بینش او، بستگی دارد نه به شناسنامه یا نژاد یا گویش او. راه رسیدن ِایرانیان به آزادی تنها از راه شناخت و بازسازی-یِ فرهنگ خودشان می‌ گذرد. منش انبوهی از ایرانیان، که از اسلامزدگی زشت و آلوده شده است، با میهن پروری پیوندی ندارد و برآیند ِاین بریدگی، ازخودبیگانگی و بیگانه پرستی است.

شریعت اسلام در درون ِکسانی، که به "الله" ایمان آورده-اند، رخنه کرده و جایگزین کیستی-ی آنها شده است. به زبانی ساده، شریعتمداران، هویت، یا کیستی-ی مسلمانان را از زندگانی در هستی جدا کرده و به مرگ در نیستی پیوند داده-اند.‌

کینه توزی-ی اسلام-زدگان و همیاری-ی آنها با دشمنان ایران، و ستیزه جویی آنها با بنیانگذار کشور ایران، «رضاشاه»، روشن کننده-ی برده-منشی و پسماندگی-ی ایمان آنها به اسلام است. برآیند ِ عقیده-ی آنها بیگانه پرستی، کژاندیشی، خودپرستی، نابخردی، بی مهری و ایران-ستیزی است که در کردار و گفتار ِ سیاست-پیشگان بروز می‌ کند و پیوسته تک رار می‌ شود.
ادامــــه[+]

Labels:

Tuesday, February 01, 2011


چرا از اسلام شکست خورديم؟


بهرام اسکندری میانه[+]
*******************
محمّد توانسته بود از عرب، که به‌تازگی و اندکی پيش از ظهورِ شومِ وی، از مرحله-‌یِ توحّش و راهزنی و جنگ‌-هایِ قبيله‌-ای (فرضاً) عبور نموده، به عرصه‌-یِ مدنيّتی مبتنی بر "بازرگانی" راه ‌يافته، و به تدوينِ قواعد و قوانينِ بايسته‌-یِ اين زندگانیِ نوين پرداخته بود، هيولايی بسازد که هيچ نيرويی توانِ ايستادگی در برابرِ آن را نداشته باشد.
کارِ ساده و پيشِ‌-پا افتاده-‌ای نيست که کسی بتواند از "شـرارت"، "فضيلت" بسازد! و محمّد توانسته بود. توانسته است. محمّد توانسته بود (و توانسته است) دزدی و راهزنی را به "نبردِ مقدّس"، اموالِ مردمان را به "مالِ پاکيزه‌یِ خويش"، و زن و دخترانِ مردمان را به "دست‌ آوردِ الهی" بدل سازد. در دستگاهِ اهريمنیِ محمّد، شرارت، برترينِ فضيلت‌ها بود (و هست)؛ و شخص، هرچه شرورتر، برتر!


بویِ خونِ تازه، درندگانِ الهی را مست کرده است. پس از مزمزه‌کردنِ خون در يورش‌هایِ کوچک و محدود، اين‌بار با تمامیِ توانِ خويش، به سویِ ايران يورش می‌آورند؛ و نبردهایِ خونينِ قادسيّه، جلولا، نهاوند، و... روی می‌دهد؛ و تجاوز و سلطه و شرارت، به گونه-‌ای آشکار و خون‌بار، دويست‌سال، و به‌گونه-‌ای ديگر -پوشيده و لبريزِ ذلّت-، تا به‌امروز، ادامه می‌يابد.

در جبهه‌یِ اسلام، شبهِ‌-مردمانی گردآمده‌-اند که هيچ‌چيز برایِ ازدست‌ دادن ندارند. امّا، اين، همه-‌یِ توانِ ايشان نيست؛ ايشان از قانونی پيروی می‌کنند که درآن تنها يک فرمان ديده می‌شود: غارت کن! برایِ مسلمان، انصاف، شرم، جوانمردی، و حرمتِ هستیِ ديگران، همه و همه بی‌معناست. و در جبهه-‌یِ ايران، مردمانی ايستاده-‌اند که موردِ يورشِ اين هيولایِ تشنه-‌یِ خون قرارگرفته‌اند. همه-‌یِ هستی‌-شان در معرضِ نابودی است.
علّتِ شکستِ ما، نه ناتوانیِ ما، که «توانِ اهريمنی»ِ اسلام بوده. مجموعه‌-ای از «عطشِ بی‌پايانِ رسيدن به بهشت» (در هردو رويه‌-یِ اين‌جهانی و آن‌جهانیِ آن؛ اگرچه، اصل، قطعاً رويه-‌یِ اين‌جهانیِ آن بوده؛ و رويه‌-یِ آن‌جهانی، صرفاً به‌گونه‌-یِ مدد دهنده و به‌پيش‌-برنده-‌ای درونی عمل می‌کرده است) + عزمِ جزم + قساوتِ مطلق + شرارتِ قدسی و رذالتِ الهی؛ تنيده در پيکره‌-یِ هولناکِ هيولايی، که «همه‌تن‌مرگ» گوياترين وصفِ اوست.

و اين جنگ، که بيش از يازده سده، و به‌ويژه در هزارساله-‌یِ اخير، تقريباً به فراموشی سپرده شده بود، با يورشِ دوباره-‌یِ نطفه-یِ خالصِ اهريمن به سرزمينِ-‌مان ايران، به حياتی-‌ترين موضوعِ هستیِ تاريخی و امروزينِ ما بدل گشته است...
ادامـــــه[+]
بهرام اسکندری ميانه

Labels: ,

Thursday, January 13, 2011


سعدی و خدایش!


مـردو آنـاهيــد



ايرانيان واژه-ی "خدا" را هم به "الله" پيشکش کرده-اند تا شايد از جزيه پرداختن معاف بشوند. از شوربختی آنها نمی‌دانستند،
پیش‌-کش کردن فرهنگ، بیگانه شدن با خویشتن و در بند بردگی گرفتار شدن است.

کاوش در بخشی از ديباچه-ی گلستان:
اگر گلستان سعدی را به دو بخش اسلامی و ايرانی تجزيه کنيم (هر چند که سعدی ايرانی را "عجمی" می خوانده یعنی او با چشم عرب-ها به پارسيان نگاه می کرده است)، در خواهیم یافت که یک بخش آن احکام قرآن است، ولی هفتصد سال پيشرفته-تر از آن، و بخش ديگر آن گوهريست درخشان که از فرهنگ ايران سرچشمه گرفته است.
بدون شک سعدی یکی از ستارگان آسمان سخنوران ايرا ن و از باورمندان جهان اسلام در قرن هفتم هجری می‌باشد.
اگر چه او به یقين مسلمانی راستين بوده و سال-ها در بيشتر بلاد اسلامی به کسب علم شريعت و تجربه پرداخته ولی او بخشی از زندگی خود را در سرزمين فارس (شيراز) گذرانده است.
به همين نسبت بيشتر سخنانش را می‌توان تراوشی، از فلسفه‌-ی اسلامی و عرفان ایرانی، در آن زمان دانست و بخشی از گفتارش را نشانه-هایی از فرهنگ ايران به شمار آورد.
در پی اين انديشه کمی زير بنای واژه‌-های ديباچه‌-ی گلستان سعدی را به شيوه-ی شوخی می کاويم.
اين گستاخی تنها بر یک انديشه بنا شده است. خرد و جويندگی‌-ی خواننده بهبود بخش این اندیشه خواهد بود.
برای نمونه: ادامــــه[+]

بد-انديشان با پيکر بی‌جان و حتا با گور یا بنا-های آزادگان در ستيز بوده‌-اند، ... و حتا خشم-آوران از شنيدن نام آزادگان هم آزرده می‌شوند.


Labels: , ,

Sunday, January 09, 2011


ترس-زدگان پذیرای زشتی می شوند


مـردو آنـاهیــد


برآیند ِانجمن دروغوندان، خلافت ایران-ستیزان است که آنها مردمان ایران را، در حاکمیت "الله"، گرفتار ساخته-اند. در این انجمن ننگین، "خلافت" را «جمهوری»، "امیرالمومنین" را «رهبر»، "بیعت گرفتن" را «انتخابات»، "محتسب" را «پاسدار» و "دارالحکومه" را «دادسرا» و "دارالخلافه" را «دادگستری» نام نهاده-اند.

[روی عکس کلیک کنید تا با چهره-ی شماری از "انجمن دروغوندان" آشنا شویــد]

شریعتمداران مانند همیشه، به کمک ِ کوتاه خردان، پوسته-ی واژه-ها را از فرهنگ ایران می‌ دزدند و گندآب خود را جایگزین هسته-ی آن واژه-ها می‌ کنند. در این دزدی ننگی را ماندنی بر فرهنگ ایران به جای می‌ گذارند. آنها از یک سو گوهر واژه-های ایرانی را از رویش و زایندگی باز می‌ دارند، از سویی دیگر زشتی و پسماندگی-ی کلام شریعت را در پوسته-های زیبای واژه-های ایرانی پنهان می‌ کنند.

کسانی که ارزش-ها و گوهرهای درخشان بینش ایرانی را به شریعت عرب-زادگان می‌ بخشند، همان است که آنها تبری بس سنگین بر ریشه-ی فرهنگ ایران فرود می آورند.

اگر توده-ی مسلمان کمترین نشانه-ای از استقلال را می‌ شناخت، هرگز این ننگ را نمی‌ پذیرفت که عربزاده-ای، انگل-لیس پرورده، بر کشور او حکومت کند. مردمی که پیوسته چشم به چاه جمکران یا ناوگان بیگانگان دوخته-اند تا گردن کلفتی بیاید و بند-های خودبافته-ی آنها را پاره کند، این مردم خواهان برده-دارانی تازه هستند که بتوانند بند-های آن برده-پروران را به گردن بنهند.

آیا فرمانروایی یک ایرانی بر ایران نژاد-پرستی و پذیرفتن حکومت عرب-زادگان، ملّی گرایی است؟ آیا سامان کشور که به دست ایرانی آراسته شود دیکتاتوری و حکومت جهادگران عرب، دموکراسی است؟ آیا ایرانی باید پروانه-ی ملیت و کیستی-ی خویش را از بیگانگان ِ بیابانگرد درخواست کند؟ آیا باید، برای پیشگری از خشونت ِ بیگانگان، کشور را به خواست انگلیس اداره کرد؟
ادامـــه[+]

Labels:

Saturday, January 08, 2011


الله، به مردان مسلمان امر می‌کند نه به کشتزار آنها


مـردو آنـاهيــد


انسانی که چند سد مليون سال روی زمين زندگی کرده است و بيش از ده هزار سال تجربه‌-ی دانش و فرهنگ دارد باور کند که نادان و ناتوان است و نياز به رسول کسی دارد که او را خوار و برده می‌شمارد. شگفت آور است که اين مسلمان انديشه-سوخته هزاران سال زيست انسان‌-ها را دوران جاهليت می‌نامد و در اندک زمانی "الله" را از هيچ خلق می‌کند تا عبد او بشود و او را عبادت کند و اين جاندار خود را عاقل می‌پندارد.

مکار-ترين مکاران ملايان اسلامی هستند، آنها نه تنها "امام مهدی" را از هيچ خلق کرده و فرمانبردار خود ساخته‌-اند بلکه به کردار هزاران سال تاريخ و حقيقت زيست را از ذهن خودآگاه مسلمانان زدوده‌-اند.


از آيه‌-های قرآن می‌توان در يافت که آن مردم [عرب‌]-های پيش از اسلام فرهنگی پيشرفته-تر و رفتاری انسانی-‌تر از مسلمانان امروز داشته-‌اند.

اگر اندکی به همين آيه-‌ها، که محمد کسانی را از کشتن دختر-شان منع کرده است، انديشه کنيم به معيار-های انسان-ستيزی اسلام پی ‌می‌بريم. او در قرآن کُشتن دختر را ناپسند ناميده است ولی اين کردار را جُـرم ندانسته که مجازاتی داشته باشد!؟ هم امروز مسلمانی که اين ترحم محمد را افتخار خود می‌دانند و در ايران حکومت می‌کنند کشتن فرزند را، به دست پدر، جرم نمی‌شناسند البته کشتن فرزند به دست مادر در خور مجازات است ولی مجازات کشتن پسر سنگين-‌تر از کشتن دختر است (بنگريد به قوانين مجازات اسلامی). ادامـــه[+]

Labels: , ,

Friday, January 07, 2011


در ستایش پیشرفت بانوان ایران


مـردو آنـاهيــد


در سرزمینی که "الله" حکومت می‌کند همه‌-ی مردم عبدِ "الله" هستند چه آنهایی که بسان درندگان انسان-‌ها را پاره پاره می کنند و چه آنهایی که گوسپند-وار به اطاعت از والیان "الله" سر فرود می آورند.


آزادی زنان، بدون بررسی بُن-‌مايه‌-های زن-‌ستيزی که در بينش مردم نهفته شده، آرمانی است باشکوه که هميشه در سراب پندار خواهد ماند. اگر زمانی بانوان در بینش انبوه مردم برابر و همتای مردان بشوند دیگر نيازی نیست که ارزش‌-های فرهنگ مردم را جدا از یکدیگر به نام مرد یا زن بررسی کرد. بانوان ایران زمانی به آزادی می‌رسند که دستکم در بينش مردان ایران آزادی آنان پذیرفته شود.

روز زن تنها برای بزرگداشت یا شادباش بانوان نیست بلکه در این روز کاستی‌-ها و پسمانده‌‌-های اجتماعی، که از پیشرفت جامعه جلوگیری می‌کنند، بررسی و بازگو می‌شوند. همه ساله در این روز آشگار می‌شود که هیچ اجتماعی بدون همیاری‌-ی زنان پيشرفت نمی‌کند به ویژه پیشرفت فرهنگی در جامعه بدون هماندیشی‌-ی بانوان ناممکن است.
سامان هر کشوری براساس بینش مردم آن جامعه ساختار پیدا کرده است و فرهنگ اجتماع نسبت به تصور مردم از پیدایش پدیده‌-های هستی رُشد می‌کند. یعنی جامعه‌ای در جنبش و پیشرفت است که فرهنگ آنان روینده و نوشونده باشد و فرهنگی روینده و نوشونده است که اندیشه‌-های مردم بر زمینه‌-ی خرد آنها برویند تا آن مردم بتوانند آزادانه سازمان‌-های اجتماعی خود را سامان دهند. ادامـــــه[+]

Labels: , , , ,

Thursday, January 06, 2011


نگاهی به رویش آزادگی در بینش بانوان


مـردو آنـاهیــد



زنان و مردان مسلمانی، که در کشور-های آزاد جهان زیست دارند، نشان داده-اند که آنها نمی‌ توانند خود را از بند-های ایمان آزاد کنند. پس آنها در هیچ سامانی نخواهند توانست با زنان و مردانی، که از آزادی برخوردارند، برابر باشند.
زمانی زنان با مردان در اجتماعی برابر خواهند شد که زن-ستیزی از بینش انبوه مردمان آن اجتماع پاک بشود. زنان و مردان ایران می‌ توانند، از دیدگاه گسترده-ی آزادگان به جهان هستی بنگرند، در آنی نه تنها خود را (بدون رهبر و بدون دستور و بدون مبارزه) با یک انسان آزاد برابر بدانند بلکه انسانی آزاد باشند. همان گونه که بانوانی به کردار در جنبش کنونی-ی ایران این آزادگی را، در بینش خود، نشان داده-اند.

نیاز مردم ایران به آزادی، آنها را برای سرنگون ساختن حکومت بی داد و دست یافتن به سامان داد، به خروش آورده است. از نیاز به آزادی است که انبوه آزادی-خواهان از هر روزنه-ای، که گذار فریاد باشد، خواسته-های درون خود را بازگو می‌ کنند. پیشروان این جنبش، در سوی خواسته-های آزادی-خواهان ایران، به جلو رانده می‌ شوند. آنها، در این راه، یا از انگیزه-های خود یا از آرمان آزادی-خواهان باز خواهند ماند.
روشنفکران به آزادی نیاز دارند تا آزادانه خرد و اندیشه-ی خود را بگسترانند و از برآیند اندیشه-های گوناگون، راه همزیستی و بهزیستی را شناسایی کنند.
آزادی-خواهان در پی-ی نیاز-های خود، در روند این جنبش، از پیچ و خم و از فراز و نشیبِ این راه می‌ گذرند، اندک اندک، ویژگی-‌های "آزادی" را شناسایی می‌ کنند و آن ویژگی‌-ها را در خود می‌ آمیزند.
مردمی، که با بینشی آزاد به جهان هستی بنگرند، می‌ توانند با نیروی خرد خود، در زندان ستمگران هم، آزادانه بیندیشند. ادامـــــه[+]

پدیده-ی آزادی زمانی، در سامان کشوری، نهادینه خواهد شد که ویژگی-‌های آن پدیده در بینش مردمان شناخته بشود.


Labels: , ,

Tuesday, December 28, 2010


برخورد-های کار سیاسی با پژوهش فرهنگی


مردو آناهیـد


سیاست-پیشه می‌پندارد: اگر او به حکمرانی برسد می‌تواند به دلخواه جامعه را دگرگون سازد.
یک پژوهشگر فرهنگی از اندیشیدن، در مورد ناهمآهنگی‌-های درون و در ذهن جامعه، یافته-‌ها و ارزش‌-های تازه‌-ای را پرورش می‌دهد او به کارکرد و ناسازگاری آن ارزش-‌ها با ساختار اجتماع برخورد نمی‌کند. برخی از پژوهشگران فرهنگی می‌توانند دشواری-‌ها و گره-‌های کوری که در درازای زمان سامان اجتماع را آشفته کرده‌اند شناسایی کنند ولی آنها گره-گشای آن دشواری‌-ها نیستند. چون پژوهشگر فرهنگی تنها گره‌-های کور و درد-های کهنه را در اجتماع شناسایی می‌کند ولی گشودن این گره‌-ها و درمان این درد-ها در خور پژوهش نیستند. چون پژوهش در مورد بازده‌-ی پدیده-‌ای فرهنگی، که شاید در آینده پیدایش یابد، باید به آیندگان واگذار شود. روشن‌-اندیش براین باور است که تنها با دگرگون شدن فرهنگ مردم شیوه-‌ی کشورآرایی‌-ی آنها دگرگون خواهد شد.

برآیند ترس و زور، که از سوی حکمرانان بر آگاه-بود و ذهنیات مردم ایران وارد می‌شوند، نه تنها خرد همگان را از کارآیی بازمی‌دارد بلکه آشفتگی بزرگی در برداشت از کارکرد واژه‌-هایی که ما روزانه به کار می‌بریم به وجود می‌آورد. از آن که زورمندان جامعه بیشتر به مفهوم‌-های اسلامی و کمتر به فرهنگ ایران آشنایی داشته‌-اند کمتر واژه-شناس و سازمانی که در ایران بتواند به درستی مفهوم واژه‌-های را تعریف کند بوجود آمده است. البته بزرگ-مردانی بسان «دهخدا» در ایران پدیدار شده‌-اند ولی یافته‌-های پرارزش آنها کمتر تصور یا تصویر واژه-‌ها را در بینش همگان همآهنگ ساخته است. از این روی برای بیشتر ما، بُن-‌مایه-‌ی واژه‌-هایی که ما در گفتگو-ها و همپرسی‌-ها به کار می‌بریم، روشن نیست. چه بسیاری گوینده و شنونده‌ نمی‌دانند که آنها از مفهوم یک واژه یا مفهوم یک پدیده-‌ی ذهنی برداشت‌-های گوناگونی دارند. ادامــــه [+]

Labels: , , ,

Sunday, December 26, 2010


وظیفه-ی تاریخی ما در قبال دین-کاران؟


سیامک مهــر[+]


مبارزه با دین-کاران جدالی است متداوم که به انسان-هایی وطن پرست، آگاه و روشنفکر و پیگیر و خستگی ناپذیر نیاز دارد.
با وجود فوج دین-کاران اسلامی در بافتار جامعه ایران، مدرنیزه کردن جامعه نه از پایین ممکن است، که تجربه-ی شکست خورده-ی انقلاب مشروطه این حقیقت را نشان داد و نه از بالا که به خوبی دیدیم که دستاورد-های پنجاه ساله-ی سلسله-ی پهلوی جهت خروج از پسماندگی اسلامی در انقلاب 57 چگونه بر باد رفت.

آخوند وکیل خود خوانده است. هیچ مسلمانی به آخوند وکالت نداده است. اساساً به صرف مسلمان بودن مردم، دلیلی پیدا نیست که دخالت-های کینه توزانه-ی روحانیت را در ریز-ترین مسائل جامعه و پنهانی-ترین زاویه-های زندگی خصوصی ملت تحمل کنیم.
مگر به جز آخوند و اسلام مانع و رادعی بر نواندیشی و نوگرایی و نوجویی در فرهنگ و هستی و حیات ما متصور است؟ دین-کاران عامل و عنصر اصلی عقب ماندگی و فقر و فلاکت ملت ایران و مسبب هر گرفتاری و درماندگی و پریشانی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی این ملک و ملت هستند.

آخوند برای فروش متاع کپک-زده و مسموم دکان جهل و خرافه-اش و برای تداوم زندگی انگلی و بی شرمانه-ی خویش و برای ارتزاق از دست-رنج دیگران، تمامی هم و همت تاریخی-اش بر جهالت-گستری و مرید و مؤمن-پروری و دور نگهداشتن یکایک آحاد ملت از حقیقت وجود خود و هویت فردی مستقل و خاضع و خاشع و سرسپرده ساختن و از خود بیگانه کردن مردم متمرکز است. آخوند بر پایه-ی سیره و سنت نبوی و آموزه-های الهی قرآن، درس خـُدعه و مکر و نیرنگ اسلامی را به درستی آموخته است. آخوند در هر آستین-ش هزار مار و در هر جیب-ش هزار ماکیاولی پنهان دارد. با هیچ منطق و استدلال و مجادله و مناظره و نقد و نظری هرگز نمی توان آخوند را دور زد و یا بر وی چیره گشت. آخوند را می باید نابود کرد. حرفه و پیشه-ی آخوندی را می باید جرمی آشکار اعلام نمود و دکان-داران دین را در هر زمان و در هرکجا تحت پیگرد قانونی قرار داد.


یک توضیح واضح اما ناگزیر:
در این مقاله هرجا سخن از "آخوند" رفته است، مراد جمیع دین-کاران می باشد. اعم از «فقیه عالیقدر و عالم ربانی و مجتهد جامع الشرایط و آیت الله و آیت الله العظما و مرجع تقلید و ملا و مفتی و حضرات آیات عظام و علمای اعلام و روحانیت معظم و حجج اسلام و ... تا روضه خوان محله». از قضا همین گونه-ی اخیر یعنی روضه خوان-های محلی در محافظت و مراقبت از جهل مؤمنین مؤثر-ترین گروه هستند. هرساله در ماه-های محرم و صفر و رمضان هزاران قلاده روضه خوان از حوزه های علمیه به اطراف و اکناف کشور تا دور-ترین روستا-ها اعزام می شوند تا هم از یکسو به توزیع عادلانه-ی جهالت اسلامی مبادرت ورزند و هم آخرین گزارشات خود را از میزان وفاداری گله-ی گوسفندان به چوپانان خویش در اختیار پدرخوانده-های مافیای اسلام قرار دهند. ادامـــــه[+]

Labels: ,

Thursday, December 23, 2010


سيـامک مهــر


گزارشگر به خاک ایران در شکنجه-گاه خلیفه اسلام



سیامک مهر

او که راستی-ها را می نوشت
آگاهی را گزارش می کرد
او که بی پرده از اسلامِ ایران-ستیز سخن می گفت
او که پوست-کنده، چهره-ی اسلام و باور-مندانش را نشان می داد
او که ویروس "اسلام"، این دشمن انسان و انسانیت را نشانه گرفته بود
امروز در سیاه-چال خلافت اسلامی
حلاج دیگریست که سرش را به دارِ "شریعت اسلام" می سپارد.

متن رنجنامه-ی آزاد-اندیش «سیامک مهر»، ايران-پرورِ اسلام-ستیز، نویسنده-ی وبلاگ "گزارش به خاک ایران[+]" که؛
"فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" آن را بازتاب داده-اند.

سیامک مهر نوشته است:ادامــــه[+]

Labels: ,

Wednesday, December 22, 2010


مافیای مدینه


سیامک مهر
[+]

به هوش باشیم که مافیای مدینه و مجاهدان و جهادگران اسلام برای سومین بار و این مرتبه در قالب اصلاح طلبان و ملی-مذهبی ها، با برافراشتن پرچم سبز "الله" و با پروژه-ی «اســلام رحمانی» و به کمک قدرت-های سلطه-گر غربی که حفظ اسلام به عنوان اصلی-ترین عامل عقب ماندگی جوامع مسلمان دغدغه آنهاست، قصد حمله به ایران را دارند.

آموزش اسلام در یک جلسه
در صفحات تاریخ اسلام بطور خلاصه خوانده-ایم که مردم ساکن مکه، پس از آنکه از مزاحمت-ها و خرابکاری-ها و نفاق افکنی-های اراذل و اوباشی که به گرد «محمدابن عبدالله» جمع شده بودند به ستوه آمده و تحمل تجاوزها و اخلال-گری-های آنان در زندگی روزمره و آرامش شهر بر مردم گران آمده بود، مصمم شدند که با دارودسته-ی محمد به مقابله برخیزند. تعقیب عمال و آدم های محمد با فراز و نشیب ها و هزینه ها و سختی هایی همراه بود، اما سرانجام مردم مکه موفق شدند آنها را از شهر خود برانند و آرامش را به زندگی خود بازگردانند.
شصت، هفتاد نفری که به سرکردگی محمد در بیابان ها آواره شده بودند، پس از یک دوره-ی گرسنگی و سختی و سرگردانی در صحراهای خشک، عاقبت به شهر مدینه که فاصله-ی کوتاهی از مکه داشت رفته و در آن شهر ساکن می شوند.
بخش اصلی و هیجان انگیز تاریخ اسلام از همین زمان شروع می شود که نطفه-های سازمانی مافیایی و گانگستری مرکب از اوباش گریخته از مکه، بعلاوه-ی شمشیرکش-ها و گردنه بگیرها و قطاع الطریق-های مدینه که به دو قبیله-ی «اوس و خزرج» وابسته بودند شکل یافته و ظهور می یابد. تشکیلاتی مافیایی که بعدها در«سازمان روحانیت شیعه» در ایران، به کمال انسجام ساختاری و کارآمدی و گستردگی و سودآوری فرارویید.

هجوم گُراز-وار مسلمانان به ایران و تسلط مافیای مدینه بر جان و مال مردم ایران یکی از تلخ-ترین و دردناک-ترین صفحات تاریخ ایرانزمین را رقم زده است. کفتار-های اسلام با شمشیرهایی برهنه به مدت دو قرن در دریایی از خونِ ایرانیان به پیش می تاختند. مردان جوان و زنان و کودکان را در زنجیر می کردند و در بازار-های برده فروشی مکه و مدینه به حراج می گذاشتند.

ادامـــــه[+]

Labels: , , , , ,

Friday, December 10, 2010


آیا هر مردمی سزاوار حقوق بشر است


مــردو آنـاهیــد


"انگلیس"، با قدرت دادن به شیخ-‌ها، سرقبیله-‌ها، گردن-کشان، راهزنان و پیشوایان دینی آنها را گماشته و سرسپرده-‌ی خود می‌سازد و حکمرانی را، در سرزمین-‌هایی که استعمار آنها دشوار شده بود، به آنها واگذار می‌کند. بدین شیوه هم خود را از درگیری و روبرو شدن با مردمان قبیله نشین دور و هم اندیشه-‌ی شکارچیان دیگر را از این شکارگاه-‌های سودآور برمی‌گرداند.
"انگلستان"، با پشتیبانی از پیشوایان دینی (به ویژه اسلامی) و قدرت بخشیدن به آنها راستای خواسته-‌های حکمرانان این سرزمین‌-ها را به دلخواه خود برمی‌گزیند. او از این راه می‌تواند به اراده-‌ی خود روانِ آز و نیاز را در بیشتر کشور-های عربی، به ویژه کشور-های نفت-‌خیز، خلق کند و بر استخوان-‌های پوسیده‌-ی آنها بدمد.
مسلمانان جهان بهترین و خودکار-ترین ابزار-های بوده-‌اند که بدون دریافت مزد یا پاداش بر ضد شوروی (کومونیست-‌های بی‌خدا) آماده-‌ی جهاد هستند. بنابراین در این مملکت-‌ها دشمنان سرسخت شوروی و سوسیالیست-‌های داخلی زاییده و پرورده می‌شوند.

چون ما بشر هستیم، همه‌-ی انسان-‌ها را آدم می‌شماریم، هنگامی که سخنی از انسان پیش می‌آید می‌پنداریم که سخن در باره-‌ی ما هم هست. ولی این پندار ما همیشه درست نیست. شاید اروپایی-‌ها تنها مردمان پیشرفته را بشر یا آدم بشمار می‌آورده-‌اند و البته آنها تنها خودشان را پیشرفته می‌دانسته-‌اند. این است که منشور جهانی حقوق بشر را برای آنهایی نوشته-‌اند که آن کسان را آدم می‌شمرده-‌اند. زیرا، در برنامه-‌های سازندگی‌-ی جهان پیشرفته، کشور-های پسمانده‌-ی جهان سوم را، برای بهره-‌برداری از سرزمین-‌ها و بهره-‌کشی از مردمان-شان، گنجانده بوده-‌اند. برداشت آنها از واژه-‌ی "جهان" همان جهان آنها، جهان یکم، و برداشت آنها از "حقوق بشر" حقوق مردمان همان جهان بوده است. با این وجود درون-‌مایه و بیشتر ارزش‌-هایی که در "منشور جهانی حقوق بشر"[+] گردآوری شده-‌اند به کردار تا به امروز در همین کشور-های پیشرفته، جهان یکم، هم به کار گرفته نشده-‌اند. ادامــــه[+]

Labels: , , , , ,

Sunday, December 05, 2010


شریعت اسلام یا حقوق بشر


مـردو آناهيــد




شریعت اسلام یک جهان بینی نیست که در ماده-ی 18 «منشور جهانی حقوق بشر»، به آن مفهوم اشاره شده است. شریعت اسلام در بر گیرنده-ی احکام برده-داری است که در آنها، بشر، بردگان "الله" هستند، همه-ی مردمان عبد ِ "الله" و مجبور به اطاعت از اوامر او هستند. در شریعت کسانی که بردگی-ی "الله" را نپذیرند، گناهکار و نادان خوانده شده-اند، دستکم، آنها به کناره-ی اجتماع رانده می‌ شوند.

شگفتا، بسیار کسانی در پیرامون پدیده-ای، که آن را نمی‌ شناسند، گفتگو می‌ کنند. افزون بر این از گفتار آنها، هیچگاه پرسشی، برای شناخت آن پدیده، شنیده نمی‌ شود. شاید آنها می‌ پندارند، که با یک پرسش، نا آگاهی-ی آنان آشگار می‌ شود و دیگر در انجمن فرهیختگان به شمار نمی‌ آیند.
یکی از این پدیده-های سرشناس و گریزپا "منشور جهانی حقوق بشر" است.
همگان انسانند و همگی آزاد زاییده شده-اند. در این زمان که "سخن-ها به کردار بازی شده-اند" هر کس، که در ستایش منشور حقوق بشر سخن براند، آزادیخواه پنداشته می‌ شود. با این وجود، بیشتر این کسان نمی‌ دانند که آنها از چه پدیده-ای با چه درون مایه-ای سخن می‌ گویند.
بی گمان برخی از آنها هم با منشور جهانی حقوق بشر آشنایی دارند؛ ولی این آگاهی نشان آن نیست که آنها درون مایه-ی منشور را به درستی در خود گواریده یا به راستی آن را پذیرفته-اند. ادامـــه[+]

*****

«منشور جهانی حقوق بشر» و نوشته-هایی از مــردو آنـاهیــد

پرسش آذرخش خرد است نه نشان نادانی[+]
۲۰ آذر ۱٣٨٨ - ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹
http://www.derafsh-kaviyani.com/parsi/porsesh-az-khod.pdf
*****
[+]پاداش واژگون در منشور حقوق بشر
۱۰ مهر ۱٣٨۶ - ۲ اکتبر ۲۰۰۷
http://www.derafsh-kaviyani.com/parsi/padashevazhgun.pdf
*****
آیا هر مردمی سزاوار حقوق بشر است؟[+]
۲۴ مرداد ۱٣٨۵ - ۱۵ اوت ۲۰۰۶
http://www.derafsh-kaviyani.com/parsi/sezavareadam.pdf
*****
پرورش اژدها در آستین حقوق بشر[+]
۱۷ بهمن ۱٣٨۴ - ۶ فوريه ۲۰۰۶
http://www.derafsh-kaviyani.com/parsi/azhdaha.pdf
*****

Labels: , ,

Saturday, December 04, 2010


مذهب


برتولت برشت



در آنجا بی ترديد مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهی-ها می آموخت
"زندگی واقعی در شكم كوسه-ها آغاز می شود"

دختر كوچولو-ی صاحب-خانه از آقای «كی» پرسيد:

اگر كوسه-ها آدم بودند، با ماهی-های كوچولو
مهربان-تر می شدند؟
آقای «كی» گفت: البته!

اگر كوسه-ها آدم بودند،
توی دريا برای ماهی-ها جعبه-های محكمی می ساختند،
همه جور خوراكی توی آن می گذاشتند،
مواظب بودند كه هميشه پـُر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی-های كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هيچوقت دل ماهی كوچولو نگيرد،
گاه-گاه مهمانی-های بزرگ بر پا می كردند،
چون كه؛ گوشت ماهی شاد از ماهی دلگير لذيذ-تر است !
برای ماهی-ها مدرسه می ساختند
وبه آنها ياد می دادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلی ماهی-ها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
كه؛ زيبا-ترين و باشكوه-ترين كار برای يك ماهی اين است
كه؛ خودش را در نهايت خوشوقتی تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو-ها ياد می دادند كه چطور به كوسه-ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده-يی كه فقط از راه اطاعت به دست می آيد!

اگر كوسه-ها آدم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگی می كشيدند،
ته دريا نمايش-نامه به روی صحنه می آوردند كه در آن ماهی كوچولو-های قهرمان
شاد و شنگول به دهان كوسه-ها شيرجه می رفتند.
همراه نمايش، آهنگ-های محسور كننده-يی هم می نواختند كه بی اختيار
ماهی-های كوچولو را به طرف دهان كوسه-ها می كشاند.

در آنجا بی ترديد مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهی-ها می آموخت
"زندگی واقعی در شكم كوسه-ها آغاز می شود"

برتولت برشت

کاریکاتور از «مانا نیستانی»

Labels: ,

Saturday, November 27, 2010


مرداب زهرآگین شریعت اسلام

مــردو آنـاهيــد


تا مرداب زهرآگین شریعت اسلام، در ذهن ایرانیان، نخشکد تخم گل-های آزادی در بینش این مردمان نمی‌ روید.
ولی در گیتی، پیوسته گلزار-های موجود در زهر این گند-آب‌-های پراکنده می‌ خشکند.

زمین شوره سنبل بر-نیارد
در او تخم عمل ضایع مگردان (سعدی)

شریعت اسلام، در درازای هزار و چهارسد سال تاریخ خود، نشان داده است: به هر کجا که او پای گذارده، آزادی و دادگری را در آن-جا خشکانیده است.

مردمان اروپا که، پس از 500 سال مبارزه، گلوی خود را از پنجه-ی کلیسا آزاد ساخته بودند، با سرریز شدن مسلمانان به این کشور-ها،
باز از نو، گلوی آنها در چنگال مسلمانان فشرده می‌ شود.
امروز مردمان دموکرات، سکولار و آزاد اروپا با گرهِ کوری به نام شریعت اسلام روبرو شده-اند که هر زمان تنگ-تر و گشودن آن دشوار-تر می‌ شود.
در کشور-هایی مانند؛ اندونزی، مالزی، سرلانکا، فیلیپین، تایلند، رُمانی، آلبانی و ... مردمانی مسلمان و نیز مردمانی نامسلمان وجود دارند. آشکار است که جهان تنها از مسلمانان این کشور-ها در هراس است. نامسلمانانی که از این کشور-ها به اروپا وارد شده-اند بینش خود را با فرهنگ اروپایی گسترده-اند. تنها مسلمانان با ایمان هستند که پسماندگی-‌های مرداب عقیده-ی خود را بر این مردمان فرو می‌ ریزند.

ابر اگر آب زندگی بارد
هرگز از شاخ بید بر نخوری
با فرومایه روزگار مبر
از نی-ی بوریا شکر نخوری (سعدی)

آرزو-ها و ایدآل-های باشکوه، اگر بر واقعیت-های جامعه بُن نهاده شوند، می‌ توانند برانگیزنده-ی خرد و نیروبخش جنبش-های مردمان بشوند. شراره-هایی که از درون خود مردم برنخاسته باشند، جدا از واقعیت‌-های جامعه هستند، آنها، از برون، تاریکخانه-ی درون مردم را فروزان نمی کنند.



مـردو آنـاهيــد
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان[+]

Labels: , , ,

Thursday, November 25, 2010


در بزرگداشتِ آزاد-منشی و داد-خواهی‌-ی بابک خرّمدین!

مــردو آنـاهيـد
سپتامبر 2002


بابک هنوز خرّم و با فر ِ خرّمیست
بابک هنوز زنده ز مینوی مردُمیست
بابک هنوز گرمی جان در درون ماست
بابک هزار سال دگر مهر و زندگیست

بابک دوباره زآتش سیمرغ جان گرفت
بابک فراز قله-‌ی دل آشیان گرفت
بابک که دین خرّم و فرخ نهاد اوست
بابک ز زال و رستم دستان نشان گرفت


او تخم آتش است و روینده در زمان
او موج سرکش است و جوینده در نهان
او چون سیاوش است که می روید از زمین
آوای دلکش است و کاونده در روان

فرهنگ را ز داد سرافراز آوریم
سیمرغ را دوباره به پرواز آوریم
در بند اهرمن همه آزاد-گان شدند
چنگ رهایی از سروش به آواز آوریم


Labels: , ,

Thursday, November 18, 2010


بیگانه پرستی دشمنی با خویشتن است

مـردو آنـاهيـد


برای بارور کردن فرهنگ ایران، نخست باید جانوران موذی را، روشنفکران اسلام-فروش را، که تخم-های پلید خود را در ریشه-ی این درخت می‌ پرورانند، از بُن نهاد این فرهنک دورساخت تا تنه-ی این درخت بتواند شاخه-های تازه را بپذیرد و آنها را در جان خود بپروراند. جهانداران به یک مشت روشنفکران از خودبیگانه، با ویژگی-ی ایران ستیزی، نیاز دارند که آنها بتوانند از مردم ایران بردگانی خودکار، زنجیر پرست، بسازند تا نیروی کار و سرمایه-ی ایرانیان به بازار پول و کالای جهانداران سرازیر شود.


بهترین برده فروشان آخوند-ها هستند، آنها هزار و چهارسد سال در این کار ورزیده شده-اند، آنها با ایجاد ترس، از انسانِ آزاد، عبد "الله" می‌ سازند. آخوند-ها می‌ توانند مسلمانان را، که خودستیزترین بردگان هستند، با زنجیر-های شریعت اسلام ، در زمانی کوتاه، به هر سویی، که برای آنها سود بخش باشد، برانند.

اگر کسی خرد خود را بدان گونه آزاد سازد، که بر اندیشه-ی خود فرمانروا باشد، بی گمان او خواهد پذیرفت که انسان نمی تواند در رویداد-های گذشته [*] کوچکترین دگرگونی را ایجاد کند. از این روی، اندیشه-ای که از خِرد روشن برآمده باشد، با واقعیت-های امروز، چه زیبا و چه زشت، در برخورد است.
همانگونه که امروز، برآمدی از واقعیت-های پیشین است، آینده نیز در آمیختن کردار ِ همگان، با واقعیت-های امروز، پدیدار می‌ گردد. انسان روشن-اندیش در این پندار است که چگونه روند دگرگونی-های امروز را در سوی آینده-ای زیبا بگرداند.

[*]- (البته دروغوندان، یعنی آخوند-ها، رویداد-های گذشته را واژگون می نمایند تا کسی در اندیشه-ی دگرگون ساختن آینده نباشد)

فرهنگ ایران به درخت ِ شکوفایی ماند که از بینش نیاکان ما روییده و در همه سو شاخه افکنده و ریشه دوانده است.
گوهر-های برآمده از این فرهنگ را می‌ توان، در نگرش آزادگان جهان، باز شناخت. ولی تنها، شناسایی-ی بینش پیشینیان، نشان ِ گسترش و روشن ساختن ِ دیدگاه ِ تنگ و تاریک ما نیست.
واقعیتی است، هزار و چهار سد ساله، که زشت کیشان ِ فرومایه، سرآمد ِ این درخت را تا گردن بریده-اند و حجرالاسود را (شریعت ِ سیاه سنگ را)، با خشمی ترس-گستر، بر تنه-ی این فرهنگ نهاده-اند.
جانورانی ریز و موذی، نیش زهرآگین خود را در ریشه-های این درخت فرو بُرده و آنها را از رویش باز داشته-اند. این درختِ بی شاخ و برگ، نه سایه دارد، که کسی در سایه-ی او بیآساید، نه شکوفه و بَری می‌ آورد، که پرنده-ای بر آن آواز بخواند.
شیره-ای، که هنوز از تنه این درخت تراوش می‌ کند، یادآور باده-ای است نوشین که نیاکان ما از آن شادکام و سرمست بوده-اند.
ما امروز با ریشه-ی آلوده شده و تنه-ی بی شاخ و بر ِ این فرهنگ روبرو هستیم. واقعیت این است؛ که شاخه-های از هم گسسته و فراموش شده-ی این فرهنگ هرگز بارآور نخواهند شد. کسانی، که با بینش و آموزه-های دیرین سرخوش و سرافرازند، باید بدانند:
ادامــه[+]

Labels: , ,

Monday, November 08, 2010


با این خودباخته چه باید کرد؟


مـردو آنـاهیـد


خوش فکران براین گمان هستند: اگر خریت به اندازه-ی نیاز در همگان آمیخته شود همه-ی خوش فکران و بی فکران و تاریک فکران و کژ فکران در زیر سایه-ی خریت به سعادت خواهند رسید. زیرا هر کس در خریت، از رنج اندیشیدن آزاد است، می تواند از هر خری که خواسته باشد، در صراط مستقیم، فرمان ببرد.
خریت به مفهوم نادانی نیست بلکه خریت، توانایی-ی عقل کسانی است که در بندهای یک عقیده گرفتار شده-اند.



در زمانی، از دوران حکومت اسلامی، یکی از شیفتگان خمینی به نام "اکبر گنجی" دلباخته-ی اسلام خوش سیمایی می شود که او آن را از زبان اسلامفروشان راستین شنیده بود. حکومت اسلامی، که همیشه از وجود این تابلوهای گویا سود برده است، همراه با سرنای رسانه-ها، او را به زندان آموزشی مفت‌خر می کند.
این زندانی، که تا آن زمان گمنام مانده بود، از آن پس، از سوی اسلامزدگان دمیده می شود و باد می‌کند تا او از اکبر هم بزرگتر می‌ شود. پیام-های او پی در پی، نه تنها در برون مرز بلکه در رسانه-های حکومت، پر و بال می گیرند.
خوش فکران فرنگ نشین با پایکوبی به تعریف و تفسیر پیام های این زندانی می پردازند.جار اسلامفروشی-ی او، از همان پیام‌-ها، هم شنیده می ‌شد ولی خوشباوران آنها را نشنیده گرفته و ناله-های او را، که از زندان اوین بلند می شدند، به غرش یک خوش فکر آزاد بر می گرداندند.
به هر روی این زندانی، که برخی او را در هنگام جان کندن هم در زندان دیده بودند، تندرست و ورزیده از زندان آزاد می شود. او با گذرنامه-ی حکومتی و روادیدهای کشورهای فرنگستان به دیار مریدانش فرود می آید. خوب او دیگر یک زندانی نبود، که رازهای سیاسی را در پیام بفرستد تا قهرمان سازان آنها را تفسیر کنند، بلکه او ناچار بود، که در میان دلباختگانش، از کرامات و کشفیات خودش سخن براند.
در نخستین سخنرانی، درون اسلامزده-ی او، به روشنی آشگار می شود. او در این سخنرانی از کالایی، که در انبانه دارد، برای خوش فکران پرده برداری می کند. البته برخی از خوشباوران، که این کالای پسمانده را می شناختند، بر پندار سست خود نفرین کرده و دل آزرده او را ترک می‌ کنند.


این خرده فروش دوره گرد هم، که پرورش یافته-ی زندان اسلام است، حق دارد که جارچی-ی کالای پوسیده-ی دیگران باشد. ولی این کالای گندیده چه پیوندی با ایران به ویژه چه پیوندی با آزادی و آزادیخواهی دارد؟

ادامـــــه[+]

Labels: , ,

Saturday, November 06, 2010

اسلامزدگان به کردار دشمن ایرانیان هستند

مـردو آنـاهيــد


میهن پروران ایران هرگز این ننگ را نپذیرفته-اند که دشمنان آزادی بر کشور آزادگان حکمرانی کنند.
حکومت اسلامی، به کردار و به گفتار، ایرانیان را تا آن اندازه خوار و پست نشان داده است که از خودبیگانگانی به زشت ساختن فرهنگ ایران دست می‌ برند.


هر کس که خود را ایرانی می‌ پندارد، اگر از دیدن حکومت شریعتمداران، که نشان نژادپرستی و ننگ بشریت است، شرمگین نمی‌ شود، او یا برده ایست از خود بیگانه و نادان یا خود فروخته ایست ارزان و ایران ستیز.
کسانی که زشتکاری و انسان ستیزی را، در حاکمیت الله، نمی‌ بینند و به زشتی-هایی، که نیاز دشمنان ایرانیان هستند، می‌ پردازند، آنها یا میهن فروشانی هستند نابخرد یا بیگانگانی هستند کینه توز، آزمند، فرهنگ ستیز و ناجوانمرد که پس از هزار و چهار سد سال ستمکاری نمی‌ توانند از پسماندگی-ی خود بکاهند.

اُرديبهشت، سـال خـويشتن يـابـی
هر سخن یا گفتاری می‌ تواند در گستره-ی ویژه-ای، که ما آن را آزموده-ایم، راست و درست باشد. ولی ما سخنان و گفتارها را در هر پهنه-ای نیآزموده-ایم. سخنان دروغ هم می‌ توانند، در پندارهای واژگون، درست پنداشته شوند.
نمونه-ای راست و ناراست: " هرکس به تنهایی کم توان است"، این سخن در همه جا درست نیست. آسان تر است که یک کس دانش و توان خودش را خودش آزمون کند. زیرا بیشتر نیازهای انسان در خور توان او هستند.
در جامعه-ی ایران انبوه مردم، به زور، از ترس یا از نادانی، عبدِ " الله " و سرکوب ولایت فقیه هستند. ولی هر کس می‌ تواند به تنهایی، جدا از عقیده-ی حاکم بر اجتماع، اندیشه-ای آزاد داشته باشد و با خرد خودش زیبایی و زشتی-ها را شناسایی کند.
برای انبوه مردم بسیار دشوار است که بتوانند همگی، در یک راستا، زشت یا زیبا، نیک یا بد، راستی یا کژی را شناسایی کنند. ولی برای هر کس، که شک ورز و گستاخ باشد، آسان است که خرد خود را، از بندهای عقیده-های پوسیده، رها سازد و آزادانه پدیده-ها و ارزش‌ های اجتماعی را بررسی و ارزیابی کند. ادامــــه[+]

Labels: ,

Thursday, November 04, 2010


ما که عادت نداشتیم دخترانِ-مان را زنده به-گور به-کنیم




صادق هـدايت


تمام فلسفه-ی «اسلام» روی نجاسات بنا شده، اگر پایین تنه را از آن بگیرند، «اسلام» روی-هم می-غلتد و دیگر مفهومی ندارد. سرتاسر ممالکی را که فتح [اشغال] کردند، مردمش را به-خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جاسوسی [آدم-فروشی] و دو-رویی و تقیه و دزدی و چاپلوسی [پاچه-خواری] و کون-آخوند-لیسی مبتلا کردند و سرزمین-شان را به-شکل صحرای برهوت درآوردند.

میان خودمان بماند، مگر برای ما چه آوردند؟ مذهب [دین اسلامِ] آنها سیکیم خیاردی است، معجون دل به-همزنی از آرا و عقاید متضادی است که از مذاهب و ادیان و خرافات سلف، هول-هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب به-هم درآمیخته شده است و دشمن ذوقیات حقیقی آدمی و احکام آن مخالف با هرگونه ترقی و تعالی اقوام و ملل است و به-ضرب شمشیر به-مردم زورچپان کرده-اند، یعنی شمشیر بُران و کاسه-ی گدایی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را می بریم.
هرچه پول و جواهر داشتیم چاپیدن، آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند!
هر جا رفتند همین کار را کردند.
ما که عادت نداشتیم دخترانِ-مان را زنده به-گور بکنیم؛ چندین ملکه از جمله "استر - ایران-دُخت" در ایران پادشاهی کرده-اند. ما برای خودمان تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمی-دانستیم! همه-ی این-ها را از ما گرفتند و بجایش فقر و پریشانی و مرده-پرستی و گریه و گدایی و تاسف و اطاعت از "الله" غدار و قهار و آداب کون-شویی و خلا رفتند برایمان آوردند، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود-پرستی و بی-ذوقی و مرگ و بدبختی است.
چرا ریخت-شان غمناک و موذی است؟ شعر-شان مرثیه و آواز-شان چُس-ناله است؟
چون-که با نُدبه و زوزه و پرستش اموات همه-اش سر و کار دارند.
- برای "عربِ" سوسمار-خوری که چندین سد سال پیش به-طمع خلافت ترکیده، زنده-ها باید تمام عمر به-سرشان لجن بمالند و گریه و زاری بکنند -
در [نیایشگاه] ما بوی خوش عطر [کُندُر و یاس] و عبیر پراکنده است و نغمه-ی ساز و آواز به-گوش می رسد.
در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی گند خلاست که گویا وسیله-ی تبلیغ برای عبادت-شان و جلب کُفار است تا با اصول این مذهب خو بگیرند. بعد حوض کثیفی که دست و پای چرکین خود-شان را در آن می شویند و به آهنگ نعره-ی موذن، روی زیلوی خاک-آلود دولا و راست می شوند و برای "الله" خون-خوارشان مثل جادوگران وِرد و افسون می خوانند.
جشن نوروز ما با گل و گیاه و عطر و شادی و موزیک [سُرود و ترانـه] برگزار می شود، عید قربان مسلمانان با کشتار گوسپندان و وحشت و کثافت و خون و شکنجه-ی جانوران انجام می گیرد.
دوره-ی مردانگی و گذشت و هنر-نمایی و دلاوری با "رستم" و "بابک" و "..." سپری شد! در اسلام باید از پهلوانانی مانند «زین العابدین بیمار» و «امام حسین» و «...» که تکیه به نیزه-ی غریبی می کند گرده برداشت، "خــدا"-ی ما مهربان و بخشایش-گر است،
"الله" جهودی آن-ها قهار و جبار و کینه-توز است و همه-اش دستور کُشتن و چاپیدن مردمان را می دهد و پیش از روز رستاخیز حضرت «صاحب» را می فرستد تا حسابی دخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آن-ها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند، تازه مسلمان مومنِ دو-آتیشه کسی است که به امید لذت-های موهوم شهوانی و شکم-پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر [زندگی] را به-سر بَرَد و وسایل عیش و نوشِ نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه-اش زیر سلطه-ی اموات زندگی می کنند و مردمان زنده-ی امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت می نمایند، کاری که پست-ترین جانور نمی کند. عوض اینکه به مسایل فکری و فلسفی و هنری بپردازند، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه و استحاضه-ی قلیله و کثیره و متوسط بحث کنند.
این مذهب [دین اسلام] برای یک وَجب پایین تنه از جلو و عقب ساخته و پرداخته شده، انگار که پیش از ظهور «اسلام»، نه کسی تولید مثل می کرده و نه سرقدم می رفته!
"الله" آخرین فرستاده برگزیده خود را مامور اصلاح این امور کرد، تمام فلسفه-ی «اسلام» روی نجاسات بنا شده، اگر پایین تنه را از آن بگیرند، «اسلام» روی-هم می-غلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم [آخوند-ها]؛ «علما»ی این دین مجبورند از [بـام] صبح تا شام با زبان ساختگیِ عربی سر و کله بزنند و سجع و قافیه-های بی معنی و پُـر طمطراق برای اغفال مردم بسازند و یا تحویل هم بدهند.
سرتاسر ممالکی را که فتح [اشغال] کردند، مردمش را به-خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جاسوسی [آدم-فروشی] و دو-رویی و تقیه و دزدی و چاپلوسی [پاچه-خواری] و کون-آخوند-لیسی مبتلا کردند و سرزمین-شان را به-شکل صحرای برهوت درآوردند.
درست است که «عرب» پست-تر از این بود که از این فضولی-ها بکند و این فتنه را جاسوسان یهودی راه انداختند و با دست خود-شان درست کردند برای این-که تمدن "ایران" و "روم" را براندازند و به مقصود-شان هم رسیدند، اما مثل عصای «موسی» که مبدل به اژدها شد و خود موسی ازش ترسید، این اژدهای هفتاد سر هم دارد دنیا را می بلعد.
دیگر بس است. ایـران مال ایـرانی-ها است.



همین روزی پنج بار دولا و راست شدن جلوی قادر متعال که باید به زبان عربی با او وراجی کرد، کافی است که آدم را توسری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد. بدیهی است که این مذهب [اسلام] دشمن بشریت است، فقط برای غارتگران و استعمار-چیان آینده جان می دهد. پس فساد را باید از ریشه برانداخت.

(به موجب شرع مبین؛ کسی که چنین تصورات سخیفی در مخیله-اش بپروراند و یا چنین اسایه ادبی را به ارکان شریعت غرا جایز بشمارد بی شک واجب القتل است و تمام اعقاب و اخلاقش به آتش جهنم خواهند سوخت.)
برگزیده از کتاب: «توپ مرواریــد» - صادق هدايت [+]

Labels:

Saturday, October 23, 2010


آزمندان خویشتن را بُن می بُرند

مـردو آنـاهيــد


روشنفکران اسلامزده، که ولایت فقیه، یعنی نادان بودن انسان، را دستور زندگانی می دانند، بیش از سی سال است که این نشان بردگی را با خود می کشند. افزون بر این ننگ، آنها گوسپندوار، به حکم یک فقیه، از سویی به سویی رانده می شوند.


دریغا، چنین خفتگان خرد سوخته-ای، مانند خفاشی، که از تابش خورشید آزرده می شود، از دیدن نشان "شیر و خورشید" بر روی درفش ایرانیان، رَم می کنند.

یکی از سرکردگانِ بانک و خُبرگانِ چرخشِ سرمایه در آلمان، به نام "سَر رازین " (Sarrazin)، پی آیندِ شوم ساده پنداری-ی فرمانروایان آلمان را بررسی کرده است. از پژوهش-های او، چنین برآمده است، که مسلمانان وارد شده به کشور آلمان، پسمانده-تر، فرومایه-تر، تنبل-تر، بیهوده-تر و زیانبخش-تر از مردمانی هستند که باید برای بهبود آنها سرمایه گذاری کرد.
او در کتابش به نامِ (Deutschland schafft sich ab) = "آلمان خویش را برمی کَند"، به فرمانروایان کشور هشدار می دهد: سرمایه-ای که برای نگهداری و آموزشِ مسلمانان خرج می شود، بازده-ای بس زیان بخش دارد. چنانچه بر این روند پیش برویم، در آینده-ای نزدیک، خشونت و پسماندگی-ی مسلمانان، جایگزین همیاری و همزیستی در این سامان می گردند. زیرا این مسلمانان (تـُرک-ها و عرب-ها) از بُنِ خود کوتاه خرد و بهبود ناپذیر هستند.

"سَر رازین" در پیرامون کارکرد، دانش، بازده، سود و زیانِ بیگانگانی، که از چندین سال پیش تا کنون به آلمان وارد شده-اند، پژوهش کرده است. شیره-ی بررسی-های او این است: که این مسلمانان، از ریشه، خودخواه و با سازندگی در ستیزند.
این مسلمانان (تـُرک-ها و عرب-ها) هوش خود را تنها برای کژروی و بهره برداری از سامان دموکراسی و برای برگشت به سامان نامردمی به کار می برند.
پی آیندِ همزیستی، با چنین پسماندگانی، به گورسپردنِ سامان دموکراسی در این کشور خواهد بود. زیرا، با شتابی روزافزون، بر شمار شهروندان مسلمان، کودَن-ها، افزوده و از کارآیی آنها کاسته می شود. بار ِ سنگین این تن-پروران را، که از دانش بی بهره و از کار بیزارند، باید راستکارانی بکشند که برای تولید و سازندگی رنج می برند. ادامـــــه[+]

Labels: ,