بـی پـايـان

مسلمانانِ ايران، نام و ننگ را نمی‌ شناسند و از حاکميت ِ دشمنانِ ايران هم شرمسار نمی شوند. مسلمان ِ ايرانی، در ولايت فقيه، موالی است و ايران ستيزان مولای او هستند

Tuesday, October 14, 2008

سرنوشت تاریخی جامعهء ایران


نکاتی دربارهء دوران رضاشاه
دکتر علی میرفطروس



Reza Shah


* رضاشاه در جامعه‌ای رشد و پرورش یافته بود که نه آزادی و دموکراسی و نه تجدّد و پیشرفت اجتماعی – هیچیک – شناخته شده نبود. کودکی و جوانی او – همه – در سختی و خشونت گذشته بود.

* ظهور رضاشاه – در واقع- حاصل مجموعهء شرایط سیاسی و اجتماعی آن زمان بود که شاهرخ مسکوب – بدرستی – از آن بعنوان «سرنوشت تاریخی جامعهء ایران» یاد کرده است.

* با نگاه به خواست‌ها و شعارهای متفکّران عصر مشروطیت، می‌توان گفت که رضاشاه بسیاری از خواست‌ها و آرمان‌های ناکام جنبش مشروطیت را جامهء عمل پوشاند.

***
اشاره:

متن حاضر، بخشی از گفتگوی علی میرفطروس با نشریهء «کاوه» (چاپ آلمان) است که در شمارهء 82، بهار 1375 آن نشریه، چاپ و منتشر شده است. اهمیّت سیاسی مباحث گفتگوی حاضر، در این است که 12 سال پیش و در دوران رونق ِایدئولوژی‌های انقلابی ابراز شده و بعدها الهامبخش برخی از پژوهشگران گردید. یادآور می شویم که تیتر متنِ حاضر از روزنامک است.

***
... من نه دوران رضاشاه را دیده ام و نه شاهد دوران حکومت دکتر مصدّق و رویداد 28 مرداد 32 بوده‌ام. بنابراین نگاه من با فاصله، از بیرون و بدور از حُـبّ و بغض‌های رایج و مبتنی بر تحقیقات و مطالعاتم است. بهمین جهت فکر می کنم حرف ها و ارزیابی های من در اینجا «خوشایند» کسانی که مسائل تاریخی را تا حد دعواهای ایلی و قبیله ای تنزّل می دهند نباشد.

لازم به تکرار نیست که دورهء حکومت رضاشاه با اختناق سیاسی، شرایط پلیسی، تعطیل مطبوعات و محاکمهء 53 نفر و غیره همراه بود ... تأکید بر این مسائل و تکرار آنها از طرف حزب توده و روشنفکران چپ و ملیّون ما آنچنان است که تمام ادبیّات سیاسی 60- 70 سالهء اخیر ایران را سیاه کرده است.

باید بدانیم که رضاشاه در جامعه ای رشد و پرورش یافته بود که نه آزادی و دموکراسی و نه تجدّد و پیشرفت اجتماعی – هیچیک – شناخته شده نبود. کودکی و جوانی او – همه – در سختی و خشونت گذشته بود ... و بعد، تربیت نظامی در شخصّیت قاطع و پُر تحکّم او نقش اساسی داشت. بهمین جهت، او با روحیه ای نظامی و «سربازخانه ای» درکی از آزادی و دموکراسی نداشت. آغاز حکومت او با آشفتگی های سیاسی – اجتماعی فراوان همراه بود. رضاشاه، وارث کشوری بود که بقول یکی از دیپلمات های خارجی مقیم ایران:

- «در واقع ملک متروکی بود که به حراج گذاشته شده بود و هر قدرت خارجی که قیمت بیشتری می داد و یا تهدید پرسروصداتری بکار می بُرد، می توانست آنرا از چنگ زمامداران فاسد قاجار بیرون آورَد.»

برخلاف نظر بعضی ها، در آن زمان از مشروطیّت و آرمان های آن چیزی باقی نمانده بود تا رضاشاه آنرا «تعطیل» کند و یا از بین ببَرد. شرایط حساس سیاسی بعد از جنگ جهانی اوّل و حضور سربازان روسیّه و انگلیس و حتّی عثمانی، فقر عمومی و فقدان امنیّت فردی و اجتماعی، خودسری و استقلال طلبی خان ها و سران عشایر مسلّح (مثل شیخ خزعل، اسماعیل آقا سمیتقو و ...)، تحریک روحانیون مرتجع و خطر تجزیهء ایران، آنچنان بود که اکثریت مردم و بسیاری از روشنفکران ترقیخواه (مانند عارف قزوینی، ملک الشعراء بهار، محمدعلی فروغی، ابراهیم پورداود، احمد کسروی و دیگران) ظهور «مردی مقتدر» و «مشتی آهنین» را آرزو می کردند.

ادامـــــــــه [+]





Labels: , , ,

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home